English Version
This Site Is Available In English

راهنما یعنی بخشش برای حال خوش

راهنما یعنی بخشش برای حال خوش

راهنما یعنی یک الگو، نشان دهنده راه، چراغ و جهت،  کسی که سرشار از تجربه و آگاهی است، تجربه‌های تلخ و شیرین، شاید ویرانه ترین ویرانه‌ها  و در حال حاضر بهترین سازه و پایه است، کسی که می‌شود به او تکیه کرد و زندگی خود را به او بسپاریم، فردی که امین است و مورد ستایش است. یک بنای بسیار زیبا و دلنواز که با او می‌شود آرامش گرفت، فقط با اومی‌توان راحت بود و ساعت‌ها  درد دل کرد بدون این که خم به ابرو بیاورد. داشتن چنین نعمتی یعنی خداوند حواسش بیش از اندازه به من است.

راهنما زندگی بخش است و امید را در دل تک تک انسان‌هایی که غرق در تاریکی و ظلمات بودند زنده می‌کند و راه رسم زندگی را در مسیر الهی و کمک به هم نوعان می‌آموزد. راهنما یعنی بخشش برای حال خوش، برای زندگی بهتر، انسانی که تلاش بی وقفه می‌کند و بدون هیچ چشم داشتی، بدون هیچ توقعی، می‌سوزد و می‌سازد با بدرفتاری‌، بداخلاقی، تند خویی‌، بی‌احترامی، ولی باز از تلاش دست برنمی‌دارد و به هدف والا می‌اندیشد، چرا که می‌داند خوبی فقط مخصوص و صفت قدرت مطلق است و همواره تلاش می‌کند تا ذره‌ای از مسیر جدا نگردد.

راهنما رب من است و احترام بر او واجب و پیروی کردن از او یعنی به حال خوش رسیدن، روزگار غریبی است باید عاشق باشید؛ که بتوانید تلاش کنید و خدمت کنید. باید درد و رنج کشیده‌ باشید تا معنی عشق را درک کنید. راهنما یعنی سختی و مشقت با عشق، تلاش با لبخند، یعنی غصه در دل خوردن و انرژی مثبت فرستادن، راهنما یعنی ذره‌ای از وجود خداوند بودن، راهنما یعنی آقای مهندس،  یعنی راهنمای خوبم، یعنی بهترین الگو برای من، امیدوارم که بهترین‌ها برای همه راهنمایان عزیز اتفاق بیافتد و همیشه سالم و مستدام باشند.

از خدمت به خلق پشیمان مشو، اگر کسی قدر خوبی تو را ندانست، غمگین مشو! چون‌ گنجشک‌ها هر روز آواز می‌خوانند و هیچ‌کسی از آن‌ها  تشکر نمی‌کند ولی باز هم آوازشان را ادامه می‌دهند. نگاه مردم به تو متفاوت است. یکی تو را بد می‌بیند، و دیگری تو را خوب و یکی دیگر تو را جذاب، تنها خداست که تو را آن‌گونه که هستی می‌بیند؛ پس خدا را مقصود و مراد خودت قرار بده! زیبا که بنگری می‌بینی نه کسی دوست تو و نه کسی دشمنت، بلکه همه معلم تو هستند تا در خوبی خود را بیازمایی!

شاید بعضی از ما دوستان، قبل از کنگره فعل سپاسگزاری را نمی‌دانستیم اما آقای مهندس این دستور جلسه را قرار دادند تا ما یاد بگیریم؛ که به حق همه چیز در کنگره یاد گرفتنی است، لم یشکرا مخلوق و لم یشکرا خالق، اگر امروز من نتوانم از رب، مربی و راهنمای خودم سپاسگزار باشم، چگونه می‌توانم از خدای خودم شاکر باشم؟ اگر امروز من نتوانم بگذرم چطور می‌توانم فردا بگذرم. یکی از قوانین کائنات کاشتن و درو کردن است اگر نکاری، چه چیزی را می‌خواهی برداشت نمایی؟

در اینجا یاد گرفته‌ام باید دوست بدارم تا دیگران من را دوست بدارند و باید بکارم تا برداشت نمایم، اما قبل از ورودم به کنگره فکر می‌کردم باید دوستم بدارند تا من آنان را دوست بدارم و همیشه آن توقع و انتظارات بوده و هیچ وقت کاری را از روی به اصطلاح اخلاص و یا عشق واقعی انجام نمی‌دادم، اما در این‌جا آموختم و یاد گرفتم، و امروز مسئول انتقال آن به دیگران هستم. پس باید یاد گرفت، آموخت و عمل کرد تا حس نمایید. چیزی که یک راهنما را خوشحال می‌کند این است که رهجو به مقام و جایگاه راهنمایی برسد و من خودم تا زمانی که پروسه درمان کامل شد و مراحل آموزشی راسپری کردم؛ آن‌گاه اهمیت این جایگاه را درک کردم. در کنگره باید کمک راهنما شوی تا پروسه درمانی کامل شود. رسیدن به این جایگاه جز نمایش قدرت الهی چیزی نیست.

نویسنده: همسفر غزاله رشته ورزشی بدمینتون
رابط خبری: مرزبان خبری  همسفر مینا پارک همکلاسی گرگان
ویرایش و ارسال: راهنما همسفر سميه رشته ورزشی والیبال نمایندگی دنا شهرضا دبیر سایت ورزش

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .