گاهی در زندگی انسان حضور بعضی آدمها شبیه یک آشنایی ساده نیست؛ گویی نوری است در دل تاریکیهایی که تصور میکردیم پایانی ندارند. برای من، ورود به کنگره و قرار گرفتن در مسیر آموزش، همزمان شد با آشنایی با راهنمای عزیزم، خانم مهدیه و این آشنایی، نقطه عطفی شد در نگاه من به زندگی، به خودم و به معنای واقعی آرامش.
پیش از آمدن به کنگره، زندگی برایم پر از اضطراب، دلنگرانی و خستگی روحی بود. بیشتر وقتها میان ترس از آینده و حس ناتوانی در تغییر شرایط، سرگردان بودم و نمیدانستم راه درست کدام است. اما حضور در جلسات و شنیدن آموزشها، در کنار راهنماییهای صبورانهٔ راهنمایم، آرامآرام دریچهای تازه در ذهن و دلم باز کرد؛ دریچهای رو به امید، آگاهی و مسئولیتپذیری.
خانم مهدیه، برای من فقط انتقالدهندهٔ آموزشها نبودند. ایشان با رفتار آرام، شنیدن بیقضاوت و صبوری عمیقشان، به من نشان دادند که تغییر واقعی ممکن است. قدمبهقدم آموختم که همسفر بودن یعنی سفری درونی برای شناخت خود، پذیرفتن سهم خود در مشکلات و حرکت آگاهانه به سمت تعادل. فهمیدم آرامش خانواده از جایی آغاز میشود که دل همسفر آرام بگیرد و این آرامش تنها از مسیر آموزش و عمل به دست میآید، نه از نگرانی و کنترل.آنچه بیش از هر سخنی در وجودم ماند، حال خوب و اطمینانی بود که در حضورشان جریان داشت؛ احساسی آرام که بیصدا میگفت: رسیدن به تعادل شدنی است، حتی اگر سالها از آن دور بوده باشی. همین حس اطمینان کمک کرد تا به مسیر اعتماد کنم، صبور بمانم و تغییرات کوچک اما عمیق را در خودم ببینم.
امروز وقتی به گذشته نگاه میکنم، تفاوت میان آن روزهای پرآشوب و امروز آرام را بهخوبی حس میکنم؛ تغییری که در فکر، احساس و رفتارم شکل گرفته و آرامشی که در فضای خانواده جریان دارد، نتیجهٔ همان آموزشهای دلسوزانه و همراهی بیادعایی است که از راهنمایم دریافت کردم. این آرامش برای من یک احساس گذرا نیست؛ ریشهای عمیق دارد که در دانایی، صبر و عشق شکل گرفته است.
هفتهٔ راهنما برای من فقط زمان قدردانی از یک شخص نیست، یادآور حقیقتی بزرگتر است؛ اینکه رشد انسانها در سایهٔ آموزش درست و راهنمایی صادقانه اتفاق میافتد. من از صمیم قلب سپاسگزار خانم مهدیه عزیزم هستم که با مهربانی، دانایی و صبر، مسیری تازه پیش پایم گشودند تا معنای واقعی امید، مسئولیتپذیری و تعادل را تجربه کنم.
امروز بهترین شکل قدردانی را در این میبینم که آموزشها را در زندگیام جاری کنم، آرامشی را که آموختهام حفظ کنم و خودم نیز بخشی از این جریان روشن باقی بمانم؛ جریانی که بیصدا اما عمیق، زندگی انسانها را تغییر میدهد.برای همهٔ راهنمایان، آرزوی سلامتی، آرامش و توفیق خدمت دارم؛ انسانهای بزرگی که بیادعا، چراغ راه دلهای بسیاری شدند و امید را دوباره به خانههای زیادی بازگرداندند.
دلنوشته برای راهنمای جونز و تازه واردین (خانم ام البنین)
به نام خالق نظم و آگاهی راهنمای عزیزم خانم ام البنین شاید در ظاهر موضوع تغذیه فقط خوردن و نخوردن باشد،اما برای من درس بزرگی از مسئولیتپذیری بود ،من سالها به بدنم بیتوجه بودم ،هر زمان که حالم بد بود با غذا آرامش موقت میخریدم،بدنم خسته بوداما من صدایش رانمی شنیدم.
شما به من یاد دادید که تغذیه سالم فقط یک برنامه غذایی نیست یک نوع نگرش است ،نگرشی که میگویدمن ارزش مراقبت دارم ،از شما یاد گرفتم که نظم در غذا خوردن نظم در فکر و احساس را هم به دنبال دارد،یاد گرفتم افراط و تفریط همان آشفتگی گذشته است وتعادل یعنی بلوغ وقتی گفتید آرام غذا بخور فهمیدم عجله من ،فقط در سفره نبود در زندگی ام هم عجله داشتم وقتی گفتید آب کافی بنوش،فهمیدم گاهی سادهترین چیزها بیشترین اثر را دارند.
وقتی تأکید کردید استمرار مهمتر از هیجان لحظهای است یاد گرفتم تغییر واقعی آهسته و پیوسته اتفاق میافتد.راهنمای عزیزم خانم ام البنین شاید این مسیر ساده به نظر برسداما برای من تمرینی بزرگ درخود دوستی بود.امروز وقتی آگاهانه انتخاب میکنم چه بخورم،در واقع انتخاب میکنم که به خودم احترام بگذارم از شما سپاسگزارم که به من یاد دادید،سلامتی فقط نداشتن بیماری نیست
بلکه داشتن تعادل در جسم و جان است،من هنوز در حال یادگیری هستم اما امروز بدنم را دوستتر دارم به آن گوش میدهم، و برایش وقت می گذارم و این را مدیون راهنماییهای دلسوزانه شما هستم .
نویسنده:همسفر سیما رهجوی راهنما همسفر مهدیه (لژیون اول)
رابط خبری:همسفر فاطمه.خ رهجوی راهنما همسفر مهدیه(لژیون اول)
ارسال:همسفر زهرا.خ رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون دوم)دبیراول سایت
نمایندگی همسفران زاهدان
- تعداد بازدید از این مطلب :
43