از پدر، اگر قالب تن یافتم از معلم جان روشن یافتم.
هفته راهنما، فرصتی است برای قدردانی از دلهایی که بیادعا مسیر را نشان میدهند. راهنما کسی است که دست رهجو را نمیکشد، فقط چراغی روشن میکند تا راحتتر حرکت کند و تشویقش میکند تا از گذرگاههای سختی که پیش رو دار بهتر عبور کند. در ناامیدیها، تردیدها، گمراهیها و .... صدایش آرامش است و با نگاهش به رهجو اطمینان و امید میدهد. راهنما رهجو را در گذشته خود میبیند و تمام تلاش خود را میکند تا به رهجو کمک کند تا از درد و گرفتاری او بکاهد. همانطور که از واژه راهنما مشخص است به مفهوم نشان دادن راه و مسیر رهایی از اعتیاد و حرکت به سوی درمان است. راهنما باور دارد که هر انسان، راه خودش را دارد و با صبر به رهجو گوش میدهد با خرد پاسخ میدهد و به جای تحمیل راه، هنر انتخاب کردن را به رهجو نشان میدهد، به جای آنکه ماهی دست رهجو دهد، هنر ماهیگیری را به او میآموزد تا قوی شود و یاد بگیرد، مشکلات خود را حل نماید. اولین و مهمترین، مشخصه یک راهنما در کنگره۶۰ عشق و محبت است و این عزیزان مانند آینهای هستند که به رهجو یادآور میشوند، ضعفهای خود را بشناسد و آنهارا حل کند و راهنما همچون شمعی میسوزد تا رهجو ساخته شود، بدون هیچ چشمداشت و توقعی، با رهجو پیمان میبندد تا در تمام لحظات مثل کوه کنار رهجو باشد تا اندیشیدن را، امید را، درست حرکت کردن و راه و رسم زندگی کردن را به رهجو بیاموزد. حال میخواهم چند کلمهای برای راهنمایان کنگره۶۰ به خصوص راهنمای عزیزم خانم سودابه بنویسم؛ راهنمای با محبتم، روزی که با دلی خسته و پر از تاریکی وارد کنگره شدم، حتی باور نداشتم روزنهای از نور سهم من باشد. قدمهایم مردد بود؛ اما امیدی خاموش در درونم مرا جلو میبرد. در همان بیپناهی، شما با لبخندی آرام و نگاهی مطمئن مرا پذیرفتید و در آغوش گرمتان گرفتید. حضور شما به من فهماند که هنوز میتوان دوباره ایستاد. شما همسفری قوی بودید و به من قوی بودن را آموختید.
شما تنها یک راهنما نبودید، چراغی بودید که مسیر را روشن کردید و با صبوری شنیدید، با مهربانی آموزش دادید و با اقتدار جهت را به من رهجو نشان دادید. هر بار که تردید در دلم ریشه میدواند، کلام شما مرا به حرکت دعوت میکرد و به من امید میداد. شما به من یاد دادید، همسفری قوی باشم و مسئولیت قدمهایم را بپذیرم. یاد گرفتم به جای فرار از تاریکی، چراغی درون خودم روشن کنم، ضعفهایم را بشناسم، گرههای درونیام را باز کنم و با حمایت شما، باور کردم که میتوانم، گذشته را رها کنم و آیندهای جدید بسازم و امروز اگر آرامتر نفس میکشم و محکمتر قدم برمیدارم، نتیجه آموزشها و دلگرمیهای شماست. قدردانی من فقط یک واژه نیست، احساسی عمیق است که در تمام وجودم جاری شده است. تا ابد از شما سپاسگزارم که مرا دیدید، پذیرفتید و به من یاد دادید، چگونه زندگی کنم، چگونه ببخشم، چگونه عبور کنم. به من یاد دادید "دیگران کاشتند و ما استفاده کردیم ما بکاریم تا آیندگان استفاده کنند" به من آموختید، درمان شدن کافی نیست در ادامه با راهنما شدن باید دین خود را به کنگره ادا کنم. انشاءالله بتوانم با خدمت به خلق خدا شما را روسفید کنم. حضور شما در مسیر من، نعمتی است که هرگز فراموش نخواهم کرد. روزت همیشه مبارک باد.
نویسنده: راهنما همسفر معصومه (لژیون پنجم)
ویرایش و ارسال: همسفر ندا نگهبان سایت
همسفران نمایندگی گوجان
- تعداد بازدید از این مطلب :
62