ششمین جلسه از دور پنجاهوچهارم سری کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره 60، نمایندگی پارک لاله، با استادی راهنمای محترم مسافر فرشاد، نگهبانی مسافر کاظم و دبیری مسافر مجتبی، با دستور جلسه «هفته راهنما» در روز یکشنبه ۲۶ بهمنماه ۱۴۰۴ ساعت ۰۶:۰۰ صبح آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
.jpg)
سلام دوستان، فرشاد هستم یک مسافر؛ خداوند را شاکر هستم که این فرصت به من داده شد تا در جمع شما عزیزان باشم، خدمت کنم و انرژی بگیرم. تشکر میکنم از همه خدمتگزاران کنگره ۶۰، مخصوصاً شعبه پارک لاله که این بستر را فراهم میکنند تا بتوانیم خدمت کنیم.
دستور جلسه این هفته راجع به هفته راهنماست. من هم این هفته را تبریک میگویم؛ اول به آقای مهندس دژاکام، بعد به راهنمای عزیزم آقای سعید نمکی و سپس به تمام راهنماهای مسافران و همسفرانِ کل شعبههای کنگره ۶۰.
اگر بخواهم از دید یک رهجو صحبت کنم، ما بیشتر از اینکه به واسطه شالی که داریم راهنما باشیم، رهجو هستیم. خدا را شکر که این فرصت را همگی داریم تا راهنما داشته باشیم. داشتن راهنما خودش یک فرصت و نعمتی است که خداوند به انسان میدهد. همین الان که ما اینجا نشستهایم و از این حالوهوا لذت میبریم، بدون مواد زندگی میکنیم، در حال آموزش دیدن هستیم، حالمـان خوب است، رو به تعادل میرویم و مسائلمان را یکییکی حل میکنیم، همگی منشأش این است که ما راهنما داشتیم؛ بدون راهنما نمیشود.
حالا یک مثال میزنم: اگر تعدادی مورچه وسط دشت کویر لوت، بدون نقشه و راهنما بتوانند بیایند تهران، انسانها هم میتوانند بدون راهنما راهشان را پیدا کنند! من فکر میکنم در کنگره شاید اولین چیزی که من را جذب کرد این بود که راهنما علت و معلولها را به من یاد داد. یعنی اگر به من گفتند روش درمانت اسمش DST است و باید دارو را به صورت تدریجی استفاده کنی، و اگر گفتند روش درمان تدریجی چیست و چطور باید آن را انجام داد، اینها آموزشی بود که به من داده شد تا بتوانم راه را پیدا کنم.
من واقعاً آدم خیلی حرفگوشنکنی بودم؛ اگر به من میگفتند از سمت راست برو، از سمت چپ میرفتم. راهنما داشتن یک فرصت است؛ یک نفر هست که آدم حرفش را گوش بدهد و این خیلی مهم است. حرفهایی که آقای مهندس در سیدیهایشان گفتند و راهنماها در لژیونهایشان تدریس میکنند، این است که من بتوانم خوب را از بد تشخیص بدهم، بدانم چطور به زندگیام ادامه بدهم و چطور مشکلاتم را حل کنم. اینها در عین حال که به اختیار من است و کاملاً به من احترام گذاشته میشود، یعنی هیچ راهنمایی هیچوقت اجبار نمیکند که حتماً فلان کار را انجام بده. رهجو فقط آموزش داده میشود و با اختیار خودش راهی را که باید انتخاب کند، انتخاب میکند.
به نظر من خیلی مهم است که بدانم چرا باید در این هفته از راهنمایم تشکر کنم. همه اینهایی که گفتم مقدمهای بود برای اینکه تشخیص بدهم یک نفر عزیزترین سرمایه خودش، یعنی وقتش را در اختیار من میگذارد و به من آموزش میدهد، بدون اینکه از من توقع یا انتظاری داشته باشد. در کلامالله داریم که میگوید از کسانی تبعیت کنید که اولاً خودشان هدایت شده باشند و دوم اینکه از شما چیزی طلب نمیکنند. این دقیقاً مصداق راهنماهای کنگره است؛ بدون اینکه خواستهای از رهجو داشته باشند، خدمتشان را انجام میدهند و راهی را نشان میدهند که قبلاً خودشان آن را طی کردهاند.
اگر بخواهم چند کلمهای هم از دید راهنما صحبت کنم، بنده هم خدا را شکر میکنم که این فرصت به من داده شد تا بتوانم خدمت کنم. استاد سردار میگوید هدف از زندگی آموزش دیدن و سپس خدمت کردن است؛ یعنی یک راهنما آن چیزی را که هدف زندگی است انجام میدهد، هم آموزش میدهد و هم خدمت میکند؛ چیزی که بابتش به دنیا آمدیم و روی کره زمین آمدهایم. اینجا واقعاً باید خداوند را شاکر باشیم.

تهیه و تنظیم: گروه سایت نمایندگی پارک لاله
- تعداد بازدید از این مطلب :
31