English Version
This Site Is Available In English

راهنما با عدالت، معرفت و عمل سالم، چراغ راهی است که خود مسیر را طی کرده است

راهنما با عدالت، معرفت و عمل سالم، چراغ راهی است که خود مسیر را طی کرده است

"بنام قدرت مطلق الله "

از جناب آقای مهندس و خانواده محترم ایشان صمیمانه سپاسگزارم.

هفته راهنما را به تمامی راهنمایان گرامی کنگره ۶۰ تبریک عرض می‌کنم و تشکر ویژه دارم از راهنمای خوبم، جناب آقای علی کریمی، راهنمای تازه‌واردین جناب آقای حسن فرحبخش، راهنمای همسفرم سرکار خانم نرگس، و همه خدمتگزاران کنگره ۶۰ که حال خوب و آرامش امروز خانواده‌ام را مدیون زحمات و آموزش‌های شما هستم. بسیار دوستتان دارم.

راهنما در لغت به معنای کسی است که راه را نشان می‌دهد؛ اما در کنگره، راهنما با عدالت، معرفت و عمل سالم، چراغ راهی است که خود مسیر را طی کرده، با تمام وجود حس نموده و آن را به رهجو نشان می‌دهد. او از علم کنگره بهره می‌گیرد و آموزش ارائه می‌کند. اکنون، من رهجو باید ظرف خود را خالی کنم تا پذیرش داشته باشم و به خواسته خود دست یابم.

جناب آقای مهندس بارها فرموده‌اند: «تزکیه، تعقل، تشکر و...» و برای سلامتی و رهایی همگان، راهکارهایی ارائه داده‌اند. پرسش من این است که چه میزان توانایی و خواسته عمل به این سخنان و راهکارهای مناسب را دارم.

تشکر باید با قلب، زبان و پاکت باشد؛ اما بهتر آن است که دلی پاک و سرشار از مهر و حس سالم داشته باشم، زبانی آکنده از ادب و احترام، و پاکتی که تمام توان من را نشان دهد؛ نه اینکه صرفاً بگویم: «هدیه من به راهنما گرچه کوچک است، اما قلب هر کس تمام دارایی اوست؛ زیرا من معتقدم نمی‌توان زحمات راهنما را جبران کرد.» یا اینکه وظیفه خود را به خداوند محول کنم و بگویم: «خداوند خیر و برکت به زندگی شما بدهد.» البته که خداوند کار خود را به نیکویی می‌داند.

وقتی من، علی، بر ترس و منیت خود غلبه کردم، می‌توانم به دیگران کمک کنم و با خدمت برای راهنما، سرافرازی و حال خوبی برای ایشان فراهم آورم. گاه مشاهده کرده‌ام که راهنما با موفقیت رهجوی خود چقدر شاد می‌شود؛ این را سرلوحه کار خود قرار داده‌ام تا موجبات آرامش و حال خوب ایشان را فراهم کنم.

همین دیشب متوجه شدم فاصله لوله بخاری با دیوار کاهش یافته است. بررسی کردم و دیدم که لوله بخاری از بخاری جدا شده بود؛ و این می‌توانست حادثه‌ای برای کل خانواده رقم بزند. خداوند این شبه حادثه را به من نشان داد تا درسی بگیرم؛ زیرا گاهی چقدر زود پرونده اعمال بسته می‌شود، و من در کوله بار خود چه اندوخته‌ام؟

آیا بگویم:

«دامن آلوده و بار گناه آورده‌ام

هرچند آهی در بساطم نیست، اما آه آورده‌ام»

یا اینکه امروز پس از شکر دوباره خداوند که عمر دوباره‌ای به ما عطا فرمود،آغاز تازه‌ای داشته باشم؛ با کمک به دیگران، خیرخواهی برای آنان، محبت و بخشش، کوله بار خود را آماده کنم.

در اولین گام، به یاد راهنمای بزرگوار و عزیزم، علی آقا، افتادم؛ زیرا ایشان نیز عمر دوباره‌ای به من بخشیدند و من و خانواده‌ام را نجات دادند. سپاسگزارم که با جرقه‌های عشق وجودشان، قلب تاریک مرا روشن کردند.

همیشه این پرسش برایم مطرح بود که آیا راهنما بیشتر رهجو را دوست دارد یا رهجو راهنما را؟ آیا پدر فرزندانش را بیشتر دوست دارد یا فرزندان پدر را؟ البته که راهنما و پدر، هر دو دوست داشتنشان تفاوتی اساسی دارد.

بار دیگر، هفته راهنما را به استاد راهنما، بنیان کنگره و خانواده محترمشان تبریک عرض می‌کنم.

بی‌قرار تو هستم و دل من سرشار از گله‌هاست؛

آه، بی‌تاب شدن عادتی برای کم‌حوصله‌هاست.

مانند عکس رخ ماه که در آب افتاده،

در دلم هستی و میان من و تو فاصله‌هاست.

باز از مسئله دوری و عشق از تو می‌پرسم

و سکوت تو پاسخ همه مسائل است.

از همه شما که این دلنوشته را خواندید سپاسگزارم.

 

 

دلنوشته:مسافر علی لژیون هشتم 

ارسال:مرزبان خبری مسافر مجید 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .