English Version
This Site Is Available In English

نرسیدن خودش مرحله‌ای از عشق است

نرسیدن خودش مرحله‌ای از عشق است

به نام نامی اولین عاشق که اوست.
این هفته، هفته زیبای راهنما‌ است و اکنون که مدتی به لطف‌ اللّٰه اجازه دارم در جایگاه ایجنتی خدمتگزار همسفران با محبت شعبه سهروردی باشم به بهانه‌ این هفته‌ مبارک، مروری می‌کنم بر آنچه دوران راهنمایی برایم به ارمغان آورد تا ببینم آیا در حفظ و نگهداری آنچه این امانت الهی برایم به همراه آورد کوشا بوده‌ام یا نه؟! به‌ همین منظور دلنوشته‌ای را که بعد از تجلیل دوره راهنمایی به نگارش درآورد‌ه‌ام را هرازگاهی در خلوت خود بازخوانی می‌کنم. دوست داشتم آنچه دوران راهنمایی برایم به ارمغان آورد را با دیگران به اشتراک بگذارم که مبادا با عدم انتقال آن به آب راکد تبدیل شوم تا با اشتراک گذاشتن آنچه که گاهی به سهولت و گاهی به سختی همراه با درد آموختم و کسب کردم دچار کفر نگردم. با شنیدن جمله‌ای از استاد در سی‌دی "سفیر سلامت ۶" که فرمودند: «شهرها را آباد و قابل سکنه بنمائیم و این به قلم و لسان و عمل امکانپذیر است؛» به انجام این مهم مصمم گشتم.

وقتی لطف خداوند شامل حالم می‌شود و به‌ عنوان یک رهجو اجازه خدمت در جایگاه راهنمایی را پیدا می‌کنم، این بدین معنا نیست که من به تمام معنا شایسته‌ این شال و این جایگاه هستم؛ بلکه به من اجازه داده می‌شود تا در این دوره خدمتی به روش DST خودم را به حقیقت این جایگاه که همان مثلث عقل، عشق و ایمان است نزدیک کنم.

به قول مولانا:
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش
                   باز جوید روزگار وصل خویش

گویی قرار بود در پرتو این خدمت جرعه‌ای از آن گوهر وجودی که به غارت رفته بود ذره‌ذره به من بازگردانده شود تا عطش مرا رفع کند. با خدمت در جایگاه راهنمایی با تمام وجود دریافتم که عشق را مجانی به انسان نمی‌دهند، من می‌خواستم مخلوقین الهی را دوست بدارم؛ ولی در عمل همیشه و همه جا قادر به جاری کردن این خواسته نبودم و با شرط و شروط محبت می‌کردم و انتظار برگشت آن را داشتم، انگار از مقام انسانی خود فرسنگ‌ها فاصله گرفته بودم و فکر می‌کردم عاشق عزیزانم هستم، در حالی که من عاشق نبودم؛  بلکه در عمل خود را مالک آنها می‌دانستم.

کنگره رها کردن را به من آموخت و با کمک خدمت راهنمایی رها کردن، عمیق‌تر در درونم رقم خورد. من باید عزیزانم را همانگونه که هستند دوست بدارم، در امور آنها سرک کشیدن و دائماً چک کردن آنان بدین معنا نیست که من عاشق آنها هستم، وقتی درست عمل می‌کنم که بتوانم پیوند محبتم را عمیق‌تر کنم.

عاشق آن نیست که هر دم طلب یار کند
         عاشق آن است که دل را حرم یار کند

دوران طلایی راهنمایی به من محبت بلاعوض را آموخت، اینکه وظیفه انسانی من حکم می‌کند آنچه که آموختم و در حال آموختنش هستم را به اعضای لژیون انتقال دهم و در صورتی حرف من خریدار است که خود آنچه را بر زبان جاری می‌کنم موبه‌مو و با حس خوب اجرا نمایم و این یعنی تزکیه و پالایش که قطعاً خیلی مواقع با درد همراه است؛ ولی بدانم از دل این دردها زایش و خلق جدید اتفاق می‌افتد.

در کنگره آموختم اگر خواسته‌ای دارم وقتی با تمام وجود تشنه‌ رسیدن باشم به آن خواهم رسید که دوران راهنمایی این مطلب را عمیقاً به من تعلیم داد و آموختم اگر دری را زدم که به حق بودنش مطمئن هستم تا گفتند کسی نیست راهم را نگرفتم و بروم؛ چون ایمان دارم در این خانه کسی هست و بالاخره آن در باز می‌شود.

گفت پیغمبر که چون کوبی دری
           عاقبت زان در برون آید سری
چون ز چاهی می‌کنی هر روز خاک
             عاقبت اندر رسی در آب پاک

دوران شیرین راهنمایی به من آموخت که اگر در موارد نادری به خواسته‌ام نرسم هنوز زمانش نرسیده است. به قول استاد امین در سی‌دی "زخم عشق"، نرسیدن خودش مرحله‌ای از عشق است؛ پس باید تسلیم باشم هر چند که گاهی تسلیم بودن با درد و رنج بسیاری همراه‌ است؛ ولی نهایتاً آرامش درونی را برایم به ارمغان می‌آورد.

هر لحظه که تسلیمم در کارگه تقدیر
                آرام‌تر از آهو بی‌باک‌تر از شیرم
هر لحظه که می‌کوشم در کار کنم تدبیر
            رنج از پی رنج آید زنجیر پی زنجیر

درست است که به کمک آموزش‌های کنگره۶۰ شکرگزاری را آموختم؛ ولی به واسطه خدمت راهنمایی این قدردانی و این شاکر بودن عمیق‌تر شد. همسفری که غر می‌زند و دائما از شرایطش گله و شکایت می‌کند و نقاط منفی اطرافیانش را می‌بیند، همسفر شاکری نیست، شاد بودن حتی با وجود فراز و نشیب‌های زندگی نشانه شکرگزار بودن است؛ حتی باید شاکر تاریکی‌هایی باشم که قرار است به کمک آنها سوخته شوم تا ساخته شوم. خداوند مهربانم را شاکرم که منت بر سر من گذاشت و اجازه داد یک دوره در جایگاه راهنمایی خدمت کنم، گویی نعمت بی‌حد و اندازه‌ای را به من عطا کرد. معبودم از تو می‌خواهم به هر طریقی که خودت صلاح می‌دانی همیشه به آموزش‌ها وصل باشم.

شکر درگاهت خدایا زان که جانم داده‌ای
        نعمت افزون که بی‌حد است آنم داده‌ای
بهره‌مندم کردی یارب از تمام نعمتت
              باز بنمودی برایم درب‌های رحمتت

از آقای مهندس، خانواده محترم ایشان و تمامی عزیزانی که در ایجاد این بستر نقش دارند تا من به‌ عنوان یک همسفر در این مکتب عشق بهترین‌ها را دریافت کنم صمیمانه سپاسگزارم. یزدان را به‌خاطر وجود پربرکت این عزیزان سپاس.

نویسنده: ایجنت همسفر شهرزاد
عکس: همسفر اعظم رهجوی راهنما همسفر نگار (لژیون سوم)
ارسال: همسفر افسانه رهجوی راهنما همسفر نگار (لژیون سوم) دبیر سایت
نمایندگی همسفران سهروردی اصفهان

 

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .