English Version
This Site Is Available In English

عبور از تاریکی به نور

عبور از تاریکی به نور

همسفران از نمایندگی باشگاه تیروکمان در دلنوشته خود درباره دستورجلسه «هفته راهنما (DST، تازه‌واردین، ویلیام، جونز، ورزش، موسیقی)» گفتند:

همسفر مرضیه رهجوی راهنما همسفر زینب (لژیون اول):

هفته راهنما در کنگره۶۰ برای من تنها یک مناسبت تقویمی نیست؛ بهانه‌ای است برای مکث کردن و نگریستن به دستی که روزی در تاریکی مطلق به سوی من دراز شد و گفت: «بلند شو، هنوز امید هست.» این هفته یادآور نوری است که آهسته و صبورانه در جانم روشن شد؛ نوری که مسیر را از میان تاریکی به من نشان داد.

راهنما برای من تنها یک واژه نیست؛ تکیه‌گاهی امن است، همانند کوهی استوار که در طوفان نمی‌لرزد. زمانی که ذهنم سرشار از تردید و ترس بود، صدای آرامش‌بخش او همچون نسیمی ملایم بر آتش اضطرابم می‌وزید. نه قضاوت کرد و نه سرزنش؛ تنها راه را نشانم داد و مرا باور کرد، حتی زمانی که خود را باور نداشتم.

در مسیر درمان، بارها خسته شدم و تصمیم به رها کردن گرفتم؛ اما راهنمایم صبورتر از خستگی‌های من بود. با کلامی سنجیده و قلبی مهربان به من آموخت که رهایی یک مرتبه اتفاق نمی‌افتد؛ باید قدم‌به‌قدم، آگاهانه و مسئولانه پیش رفت. به من آموزش داد دردهایم را انکار نکنم، بلکه آن‌ها را بشناسم و از دلشان عبور کنم. همین صبر و دقت مرا به دنیای دیگری نیز هدایت کرد؛ دنیای تیراندازی با کمان. تیراندازی هر لحظه نیازمند تمرکز و تعادل است؛ همانند زندگی. هدف نزدیک نیست و رسیدن به آن، دقت و ثبات قدم می‌طلبد.

راهنمای تیراندازی به من آموخت که هر تیر، نتیجه تمرین، پشتکار و تصمیمی آگاهانه است. در تیراندازی با کمان یاد گرفتم که نمی‌توان از یک خطا ناامید شد؛ باید دوباره هدف گرفت و تلاش کرد. همان صبری که در مسیر درمان آموخته بودم، هنگام در دست گرفتن کمان و کشیدن زه آن معنا پیدا می‌کرد. هر بار که تیرم به هدف نزدیک‌تر می‌شد به یاد می‌آوردم که موفقیت در زندگی نیز حاصل تمرکز، تمرین و تکرار است.

هفته راهنما؛ یعنی قدردانی از انسانی که تجربه‌هایش را بی‌دریغ در اختیارم گذاشت؛ کسی که خود از دل تاریکی عبور کرده و اکنون چراغی به دست، مسیر را برای دیگران روشن می‌کند. این بخشش تجربه و انتقال عشق و آگاهی، با واژه‌ها جبران‌پذیر نیست. راهنما به من آموخت که تغییر از درون آغاز می‌شود و من خود مسئول زندگی‌ام هستم؛ بهانه‌ها را کنار بگذارم و به جای گریز از مشکلات، با آن‌ها روبه‌رو شوم. او نشانم داد که می‌توان دوباره ساخت، خندید و امیدوار بود؛ حتی اگر بارها شکسته باشیم.

راهنمای تیراندازی نیز در عرصه ورزش همین نقش را ایفا کرد. او به من آموخت که هدف تنها رسیدن به مرکز سیبل نیست، بلکه تمرین نظم ذهن، صبر و تمرکز بر مسیر است. هر تیر فرصتی برای بهتر شدن، شناخت توانایی‌ها و مواجهه با ضعف‌هاست.

زندگی و تیراندازی درس‌هایی مشترک دارند؛ هر دو نیازمند تمرکز، صبر، خودشناسی و مسئولیت‌پذیری‌اند. هنگامی که زه کمان را می‌کشیم، باید نگاهمان به هدف باشد و توجهمان به نفس‌هایمان؛ نباید اجازه دهیم استرس و اضطراب، دستانمان را بلرزاند. این دقیقاً همان مواجهه با ترس‌ها و چالش‌های زندگی است.

هفته راهنما به من یادآوری می‌کند که حضور راهنما، چه در مسیر درمان و چه در ورزش، همچون فانوسی در شب‌های مه‌آلود است؛ نوری که شاید همیشه دیده نشود؛ اما مسیر را روشن و دل را آرام نگه می‌دارد. راهنمایان درمان و تیراندازی هر دو صبر، عشق و تجربه‌شان را بی‌دریغ به من بخشیدند؛ یکی ذهن و قلبم را برای زندگی گشود و دیگری تمرکز و دقت را برای رسیدن به هدف در من پرورش داد.

در هفته راهنما، می‌خواهم بگویم این انسان‌ها فراتر از نقش خود عمل می‌کنند؛ چراغ‌هایی هستند که در تاریکی روشن می‌مانند و راه را نشان می‌دهند. هر گامشان، هر کلامشان و هر آموزششان، بخشی از هدیه‌ای است که به دیگران می‌بخشند. قدردان تمام راهنمایانی هستم که با صبر و مهربانی تجربه‌هایشان را منتقل کردند؛ چه در مسیر رهایی و چه در مسیر تمرین تیراندازی. هر دو به من آموختند که رسیدن به هدف، نیازمند همت، تمرکز و ایمان به خویشتن است.

هفته راهنما یادآور این حقیقت است که راهنمایی هدیه‌ای ارزشمند است؛ هدیه‌ای که نه‌تنها مسیر را روشن می‌کند، بلکه دل را سرشار از امید و اعتماد می‌سازد. چه در کنگره۶۰ و چه در ورزش تیراندازی، این هدایت چراغی است که هرگز خاموش نمی‌شود.

بودن راهنما؛ یعنی انتقال تجربه؛ یعنی یادآوری اینکه حتی در سخت‌ترین لحظات نیز نور امید وجود دارد. چه در مسیر درمان و چه در کشیدن زه کمان، حضور راهنما آرامش‌بخش و الهام‌آفرین است. هفته راهنما بر تمام راهنمایان با شال‌های رنگارنگ پرشگون باد؛ بر تمام انسان‌هایی که بی‌ادعا می‌بخشند، می‌آموزند و عشق می‌کارند. قدردان قدم‌ها و آموزش‌های شما هستم و دعا می‌کنم توان و سلامتتان پایدار بماند. شما دلیل بسیاری از لبخندهای دوباره‌اید، و این بزرگ‌ترین هدیه دنیاست.

همسفر دیانا رهجوی راهنما همسفر زینب (لژیون اول):

راهنما کسی است که چون مادر، بال‌های زخمی فرزند خود را در آغوش می‌گیرد تا التیام بخشد؛ همچون مادری که تا کودک گرسنه شد، از غذای خود به دهان او می‌گذارد. راهنما همچون مادری دلسوز و حامی فرزندش است. در این دنیا که اکثر انسان‌ها به فکر خود هستند و برای کسی دلسوزی نمی‌کنند، اما راهنما مانند آبی است بر روی آتش؛ مانند آب زلال و روانی که بر آتش خشم، قهر و کینه می‌ریزد و آن را خاموش و سرد می‌کند.

راهنمای من قابل توصیف نیست؛ معنای اسمش زیبایی‌ست، زیبایی‌ای که نمی‌توان آن را توصیف کرد. در دنیای من، شما همچون نوری بودید در دل تاریکی، روزنه‌ای امید و مایه دلگرمی من. زمانی که شما را دیدم، عشق و محبتی که در وجودتان بود مرا به سوی شما کشانید. با آغوشی باز و قلبی پر از عشق، به من چیزهایی آموختید که در هیچ کجای جهان پیدایش نمی‌کنم.

شما کسی هستید که بدون هیچ چشم‌داشتی از علم و دانش، عشق و محبت خود به من بخشیده‌اید. عشق و محبتتان را از رهجوهایتان هیچ‌وقت دریغ نکردید، چشمانتان را به رویشان نبستید و به تک‌تکشان توجه کردید تا حرکت کنند، آموزش بگیرند و رشد کنند. در زمانی که دلم بی‌تاب می‌شد، مانند تشنه‌ای در بیابان که به دنبال آب می‌گردد، کمکم کردید، دستم را گرفتید و از آن چاله‌های پر از گدازه‌های داغ بالا کشیدید.

زمانی که می‌خواستم از نردبان‌های بلند بالا بیایم و پاهایم درد می‌گرفت و ناتوان شده بودم، به من آموختید تا ادامه دادن را فراموش نکنم و از پستی و بلندی‌ها نترسم. شما چون کسی بودید که از تاریکی‌ها بیرون آمدید؛ با جسمی قوی خودتان را بالا کشیدید و نگذاشتید غرق شوید. افتخار می‌کنم به داشتن راهنمایی چون شما و از خداوند متعال سپاسگزارم که شما را در مسیر زندگی من قرار داد.‌ هفته راهنما بر تمام راهنمایان کنگره۶۰ مبارک باد. از مهندس حسین دژاکام تشکر می‌کنم که چنین بستری را برای ما انسان‌ها فراهم کردند تا بیاموزیم و مسیر را زیباتر طی کنیم.

همسفر منیر رهجوی راهنما همسفر فخری (لژیون چهارم):

راهنما؛ یعنی نشان‌دهنده راه و مسیری از تاریکی به نور، از جهل و ناآگاهی به دانایی، از غم به شادی و از نفرت به عشق. راهنما؛ یعنی نمایان‌کننده مسیر رسیدن به روشنایی، صلح و آرامش درون. راهنما به سلاحی مجهز است و آن سلاح، عشق، عقل و ایمان است. بر ما واجب و ضروری است که جایگاه راهنمای خود را محترم بشماریم و فرمان‌بردار باشیم.

لحظات به سختی سپری می‌شد و من در دنیایی تیره و تار سرگردان بودم؛ نه آغوشی که پناهم باشد و نه گوش شنوایی که حرف‌هایم را بشنود. همه چیز به ظاهر خوب و آرام بود؛ اما در خلوت و تنهایی، حال دلم خوب نبود و در وجودم احساس بیهودگی می‌کردم. همیشه از خود می‌پرسیدم چرا کسی نیست راه و رسم درست زیستن و شاد بودن را به من بیاموزد؟ احساس می‌کردم سال‌هاست نادیده گرفته شده‌ام و هیچ‌کس احساسم را درک نمی‌کند.

ورزش بهترین پناه من بود؛ به من حس نشاط، شادابی و سرزندگی می‌داد. فعالیت در رشته‌های شنا و کوه‌نوردی اندکی از آن حال ناخوش می‌کاست. برای فعالیت در رشته تیروکمان، راهنمای مسافرم ما را به ورزشگاه تختی هدایت کرد. پس از ورود به ورزشگاه تختی، خداوند همسفر فخری، راهنمای عزیزم را بر سر راه من قرار داد؛ شما که مرا به سرزمین نور و عشق هدایت کردید.

آرامش کلامتان، گرمای دستانتان و شور و شعفی که در چهره مهربانتان نمایان است، به من انگیزه فعالیت، یادگیری و استمرار در تمرین می‌دهد و سبب می‌شود با قدرت مسیر را ادامه دهم. از شما بسیار آموختم. در کنار شما آموزش دیدم و علاوه بر یادگیری مهارت تیراندازی با کمان، درس صبر و بردباری، پشتکار و تلاش، مهربانی و ایثار، خوش‌رویی و اخلاق جوانمردانه را فرا گرفتم.

چنان با انگیزه، علاقه و پشتکار خدمت می‌کنید که این روحیه در من نیز انگیزه خدمت کردن و تلاش در این مسیر را زنده می‌کند. همچون معلمی مهربان، با صدایی سرشار از مهر، علم درست زیستن را به من آموختید و عشق، مهربانی، صبر و بردباری را در گوشم زمزمه کردید. گاهی نیز چون مادری دلسوز، حامی و پناهم بوده‌اید و هستید. استقبال گرم و چهره مهربانتان و اشتیاقتان برای حضور ما در جلسات تمرین، برایم مایه دلگرمی، امنیت و آرامش است و مرا با انگیزه و توان بیشتر در مسیر نگه می‌دارد.

واژه «سپاس» در برابر ایثار و از خودگذشتگی شما بسیار کوچک و ناچیز است. وقتی می‌بینم بی‌هیچ چشم‌داشتی مسیر را برایم هموار کردید و در تمام لحظات همچون کوهی استوار در کنارم ایستادید و حمایتم کردید تا درست اندیشیدن، امید داشتن، ایستادگی، صبر و راه و رسم صحیح زیستن را بیاموزم، تنها سر تعظیم فرود می‌آورم.

آرامش امروز من، حال خوش و سلامت جسم و روحم، همه و همه حاصل تلاش‌های بی‌وقفه، ایثار و از خودگذشتگی شماست. تنها دارایی من برای شما، دعای خیری است که به پاس محبت‌ها و الطافتان بدرقه راهتان می‌کنم. هفته راهنما را به تمامی راهنمایان محترم کنگره۶۰ تبریک می‌گویم؛ به‌ویژه راهنما و مربی عزیزم همسفر فخری که بهترین‌ها را برایشان آرزومندم.

ویرایش و ارسال: همسفر الهه رهجوی راهنما همسفر فاطمه(لژیون دوم) نگهبان سایت
همسفران خانم باشگاه تیروکمان

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .