جلسه چهاردهم از دوره سی و نهم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی صالحی به استادی ایجنت همسفر نسیم، نگهبانی همسفر زهرا و دبیری همسفر سمیه با دستور جلسه «هفته راهنمایان (DST، تازهواردین، ویلیام، جونز، ورزش، موسیقی)» روز سهشنبه ۲۸ بهمنماه ۱۴۰۴ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کارکرد.
.jpg)
خلاصه سخنان استاد:
خدا را شاکرم که در جمع شما عزیزان و در خدمت شما دوستان هستم. افتخاری است که بتوانم در این جایگاه خدمت کنم. این هفته، هفته راهنما است که برای همه ما چه بهعنوان راهنما و چه بهعنوان رهجو بسیار ارزشمند و دوستداشتنی است. زمانی که ما وارد کنگره میشویم، از همان جلسات اول بهعنوان رهجو وارد میشویم و کمکم عزیزانی که از یکسری فیلترها و مراحل میگذرند، بهعنوان راهنما میتوانند خدمتگزار کنگره باشند و این بسیار لذتبخش است.
این هفته را خدمت همه شماراهنمایان شال نارنجی و یا راهنمایان DST، راهنمایان تازهواردین، راهنمایان لژیون جونز و تغذیه سالم و راهنمای ویلیام وایت صمیمانه تبریک میگویم. خدمت راهنمای خودم خانم کماندار تبریک عرض میکنم. ایشان در تمام لحظات زندگی من چه در سفر اول، چه در سفر دوم و در تمام مراحل، چه خودشان، چه یادشان و چه کلامشان همیشه راهنمای من بوده و راه را برای من روشن کردهاند. من اینجا از حسم سخن میگویم و حسم من را راهنمایی میکند. راهنمایان عاشقانی هستند که حسابشان با عشق است نه با معشوق.
به نظر من شخصی که درکنگره۶۰ راهنما میشود، یک عاشق است و معنای عشق را با تمام وجود و سلولهایش درک و لمس میکند. راهنمایی که به این مرحله و جایگاه میرسد و شال را میگیرد، آسان به این مرحله نرسیده است. از مراحل و سختیهایی عبور کرده است و اکنون میخواهد آن چیزی را که یاد گرفته به دیگران بیاموزد و از جامی که پرکرده به افرادی که در این گرفتاری و بند هستند، بچشاند و این جام از درون خودش جوشش میکند. درکنگره شخصی که بخواهد به جایگاه راهنمایی برسد؛ باید امتحانات زیادی بدهد. زمانی که من به همراه ایجنت دوره قبل که در یک لژیون بودیم، برای راهنمایی میخواندیم، میگفتیم؛ اگر ما برای کنکور اینگونه خوانده بودیم، بهطورقطع رتبههای بسیار خوبی کسب میکردیم.
درواقع کمتر از کنکور نیست و منابع سخت است. آنها برای رسیدن به این مرحله سخت تلاش کردهاند. درواقع این عزیزان از خودشان میگذرند. هر جشنی درکنگره برگزار میشود، من را یاد یکی از سیدیها میاندازد. جشن دیدهبان من را یاد سیدی کوه استاد امین میاندازد و میگویم دیدهبانان مانند کوههای استوار هستند و آقای مهندس میگویند: اینها ستونهای کنگره هستند. من یاد این سیدی میافتم و میگویم دیدهبانان چشمه این برکات هستند. امروز داشتم با خودم فکر میکردم و برای جشن راهنما یاد سیدی سیاهچالههای استاد امین افتادم.
استاد امین رابطه بین عاشق و معشوق را بسیار لطیف در داستان سیاهچالهها بیان میکنند و من یاد راهنما و رهجو افتادم. سیاهچاله عاشق است. خودش روزی ستاره بوده و مرگ ستاره را تجربه کرده؛ اما در جایگاه عاشق قرارگرفته و دارد ماهی را نگاه میکند که در مدار زمین قرارگرفته و این ماه اسیر است و درد میکشد و میخواهد تبدیل به چیز دیگری شود. او نگاهش میکند، راهنمایش میکند. نمیتواند دستش را بگیرد و یا بسیار به او نزدیک شود یا او را مجبور به انجام کاری کند؛ اما ماه را به خودش میشناساند. راهنمایان همین کار را انجام میدهند. درواقع آنها آدرس ما را به خودمان میدهند. هیچگاه راهنمای من از من نخواست که تو باید این کار را انجام بدهی. همیشه من را راهنمایی میکرد و یک آینهجلوی من گرفت و گفت خودت را نگاه کن.
راهنما من را به خودم میشناساند. ممکن است من در ظاهر بعضی جاها چشم بگویم؛ اما کار دیگری را انجام بدهم. راهنما هم من را میبیند، درست مانند همان داستان، اما به من یادآور میشود که این راهها همه وجود دارد. این تکانهای که در این سیدی گفته میشود با یک تکانه میتوانی از این مدار خارج شوی؛ اما توجه کن تا زمانی که تبدیل به چیز دیگری نشوی و جنست تغییر نکند بهطورقطع دوباره در مدارات دیگری اسیر خواهی شد. بعد از عصارهای که برای تولد یک ستاره در وجود خودش جمع کرده بود، در آن داستان سیاهچاله به ماه میدهد تا ماه بتواند تغییر کند و ترخیص شود. درکنگره راهنمایان همین کار را انجام میدهند. از عصاره جان خودشان میدهند.
یک راهنما فقط این نیست که با شما یک کتاب یا یک سیدی کار کند. ازلحاظ درونی به شما وصل میشود. من همیشه میگفتم که جایگاه راهنمایی جایگاه سنگینی است؛ زیرا ناخودآگاه با اشخاصی که میخواهی به آنها آموزش بدهی، پیوند میخوری و بار سنگینی روی دوشت قرار میگیرد. آقای مهندس میگویند: «ما زانو زدیم و روی زانوهای خودمان نشستهایم و میخواهیم به انسانهای دردمند کمک کنیم، نه اینکه سرور و آقای آنها باشیم.»
ما راهنمای بد نداریم. آقای مهندس میگویند: «حتی بدترین راهنما هم به نظر من یک انسان بسیار خوب است.» همینکه یک راهنما بدون چشمداشت مبلغی و یا بدون چشمداشت به چیزی خدمتش را انجام میدهد و در گرما، سرما و در شرایطی که خودش هم ممکن است در خانه شرایط خوبی نداشته باشد، ممکن است یک سری سختیها و مشکلات داشته باشد یا فرزند داشته باشد، نمیگویم همهچیز را فدا میکند؛ اما از یکسری چیزها میگذرد و باوجوداینکه ممکن است خودش دردمند باشد، به انسانهایی که نیاز دارند و دردمند هستند، کمک میکند و در لژیون لبخند میزند.
این عمل نشانه عشق مطلق یک راهنما است. لبخندی که یک راهنما به رهجو میزند و این رفتاری که با رهجو انجام میدهد و این در آغوش گرفتن رهجویی که ناراحت است و احساس میکند که به تو نیاز دارد، به نظر من این رفتارها یک عشق خارقالعاده و خالص میخواهد. امروز جشن راهنما است. آقای مهندس همیشه میگویند: «ما به سه شکل درکنگره قدردانی میکنیم، قدردانی کلامی که با زبان تشکر میکنیم و قدردانی عملی.» نمیشود که مثلاً به راهنمایم بگویم همسفر نسیم من شمارا بسیار دوست دارم. خب باشد من را خیلی دوست داری این تکلیف را انجام بده یا حداقل اینیک بار را در این مسئله مداخله نکن، در این مسئله تجسس نکن و خوددار باش؛ اگر من میگویم دوستت دارم؛ بنابراین باید کلام راهنما در من نافذ باشد و در عملکرد من تأثیرگذار باشد.
راهنمایم به من میگوید، در این قسمت خدمتی را انجام بده، فلان سیدی و یا سیدی هفتهات را بنویس. مرتب و منظم باش، سر تایم و سر ساعت بیا. پس اینها باید در عملکرد من هم نیز خودش را نشان بدهد. اینیک مدل قدردانی است که ما بهوسیله پاکت انجام میدهیم. آقای مهندس سنت بسیار خوبی گذاشتند که ما در خانواده نیز که ۲۰ سال است که درکنگره هستیم، این سنت را انجام میدهیم.
ما به همدیگر کادو نمیدهیم؛ بلکه در مناسبتهای تولدها، عروسیها، جشنهایمان و... پاکت میدهیم. یک نفر چقدر ممکن است چایخوری و قندان موردنیازش باشد؟ هر فرد به هراندازهای که در توان خودش است این کار را انجام دهد. قطعاً در مقابل زحماتی که یک راهنما برای ما کشیده چیزی نخواهد بود و هیچوقت اینها قابل قیاس نیستند؛ اما واقعاً سنت قدردانی و سپاسگزاری درکنگره بسیار محترم شمردهشده است هم جنبه مادی و هم جنبه معنوی، خوش به حال اشخاصی که بتوانند قدردانی بکنند.
زمانی که یک بزرگی میگوید که هر انسانی به من کلمهای آموخت، من بنده او هستم، پس ببینید جایگاه یک راهنما و جایگاه فردی که به ما آموزش میدهد، جایگاه راهنمایان تازهواردین که از بدو ورود ما چقدر قشنگ میآیند و ما را جذب میکنند، انرژی میگذارند و آن معرفی که درواقع از این ساختار دارند این بسیار مهم هست و درواقع راهنمایان زحمت زیادی میکشند.
وظیفه ما است که قدردان و سپاسگزار باشیم. شاکر باشیم و این را در زندگی خودمان به کار ببندیم؛ اگر یاد بگیریم که در زندگیمان سپاسگزاری کنیم و برای شخصی که برای ما قدمی برداشته است، قدمی برداریم و از یاد نبریم، آنوقت است که هستی با ما طور دیگری برخورد میکند؛ اما اگر غیرازاین باشد که تکلیف معلوم است و این یعنی ما هنوز نتوانستیم اولین درسمان را پاس کنیم.
در ادامه برگزاری انتخابات مرزبانی

.jpg)


.jpg)
انتخاب نگهبان دوره جدید و تقدیر از نگهبان دوره پیشین

برگزاری جشن هفته راهنما




مرزبانان کشیک: همسفر مریم و مسافر موسی
عکاس: همسفر فائزه رهجوی راهنما همسفر فائزه (لژیون ششم)
تایپیست: همسفر کبری رهجوی راهنما همسفر فروغ (لژیون سوم)
ویرایش: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون نهم) دبیر سایت
تنظیم و ارسال: همسفر فرشته رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون پانزدهم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی صالحی
- تعداد بازدید از این مطلب :
851