English Version
This Site Is Available In English

راهنمایی؛ پلی از خدمت تا حال‌خوب

راهنمایی؛ پلی از خدمت تا حال‌خوب

سلام دوستان سعید هستم یک مسافر، روزهایی که به فکر راهنما شدن بودم،  تصور می‌کردم راهنما شدن یعنی رسیدن به یک جایگاه خاص، یعنی دیده شدن و پذیرفته شدن در جمع.

اما هرچه جلوتر آمدم و مسیر سفر دوم را بهتر شناختم، کم‌کم متوجه شدم که دنیای راهنمایی، یک دنیای کاملاً متفاوت است؛ دنیایی که دیگر در آن فقط ظاهر مهم نیست، بلکه اصل ماجرا در درون انسان اتفاق می‌افتد.
در کنگره ۶۰، من توسط لطف و خدمت بی منت راهنمای خودم ، به حال خوبی رسیدم که شاید هیچ‌وقت تصورش را هم نمی‌کردم. حال خوبی که فقط یک احساس زودگذر نبود، بلکه آرامش، امید، تعادل و نگاه تازه‌ای به زندگی بود و وقتی به این نقطه رسیدم، فهمیدم قشنگ‌ترین قسمت زندگی و خدمت در کنگره ۶۰، همین است: به اشتراک گذاشتن آموزش‌هایی که مرا به این حال خوب رسانده است.
من به این باور رسیدم که هیچ چیزی در دنیا بهتر از کمک به دیگران نمی‌تواند به خودم کمک کند؛ وقتی دست کسی را می‌گیری، وقتی چراغی برای مسیر کسی روشن می‌کنی، وقتی باعث می‌شوی انسانی امید بگیرد و دوباره بلند شود، آن لحظه فقط او رشد نمی‌کند؛ خودت هم بزرگ‌تر می‌شوی.
کمک به دیگران و سبب‌ساز حال خوب‌شدنشان، برای من پلی است که مرا به خالقی وصل می‌کند که در مسیر رسیدن به خواسته‌هایم راهنمایی‌ام می‌کند. من این را تجربه کرده‌ام که وقتی در مسیر خدمت قرار می‌گیرم، وقتی به جای فقط خواستن، شروع به بخشیدن می‌کنم، کائنات هم مسیرم را هموارتر می‌کند، انگار هستی، خدمت را می‌بیند و جوابش را می‌دهد.
من می‌خواهم کائنات، هستی و خالق من را ببیند؛ اما این دیده شدن با حرف زدن و ادعا کردن اتفاق نمی‌افتد. این دیده شدن تنها از طریق کمک به دیگران، بودن در جمع و خدمت کردن ممکن است.
از زاویه‌ای دیگر، راهنما شدن برای من فقط آموزش دادن نیست؛ بلکه یک نوع یادآوری است. یادآوری اینکه من کجا بودم و حالا کجا هستم. یادآوری اینکه چه کسی بودم و چه کسی شدم. راهنما شدن یعنی هر روز با خودم مرور کنم که اگر کنگره ۶۰ نبود، امروز چه حال و چه جایگاهی داشتم.
وقتی آموزش‌ها را تکرار می‌کنم و آن‌ها را با دیگران به اشتراک می‌گذارم، در واقع خودم را بیشتر متعهد می‌کنم که درست اجراشان کنم. و اینجاست که متوجه می‌شوم راهنما شدن، فقط کمک به رهجو نیست؛ بلکه در حقیقت یک مسیر برای کمک کردن به خودم است. چون وقتی مسئولیت آموزش دیگران را به عهده می‌گیری، دیگر نمی‌توانی از زیر بار عمل کردن به آن آموزش‌ها فرار کنی...

و امروز با تمام وجود می‌گویم:
اگر روزی به دنبال شال و جایگاه بودم، امروز به دنبال چیزی عمیق‌تر هستم…
به دنبال حال خوب واقعی، رشد واقعی و خدمت واقعی.
چون در کنگره ۶۰ یاد گرفتم که زیباترین شکل زندگی، همین است:
گرفتن دست انسانی که کمک میخواهد.

به پاس تمام این رسیدن ها ، قدردان مهندس عزیز و راهنمای با محبتم آقا مجید عزیز هستم و خواهم بود .

هفته راهنما مبارک

عکاس: مسافر میثم لژیون چهارم 

ارسال مطلب: مسافر ایمان لژیون هشتم 

مرزبان‌خبری: مسافر میلاد 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .