راهنمای عزیزم خانم معصومهجان! خورشید نگاهت چنان گرمایی بهوجود یخزدهام تاباند که جان تازهای به من بخشید روزی که شما را دیدم جسم و جانم را غبار غم فراگرفته بود نه چیزی میدیدم، نه چیزی میشنیدم و نه امیدی به زندگی داشتم شما آمدی و دنیای تازهای به من هدیه کردی و روح تازهای در من دمیدی! گاهی آموزگارم میشوی تا به من بیاموزی تمام دانستههایت را و گاهی همچون مادری نگران (که همیشه از داشتنش محروم بودم) از سنگینی نگاه و غم صدایم غبار نشسته بر قلبم را میبینی و مرا تیمار میکنی گاهی همچون خواهری رازدار تمام ناگفتههایم میشنوی رازهایی که همیشه بهخاطر آنها نگران بودم که مبادا دیگران متوجه شوند و گاهی پدری میشوی باجذبه که تنها با یک نگاه با فرزندش صحبت میکند و پیامش را میرساند شما راهنما و مربی من هستید.
راهنما؛ یعنی نشاندهنده مسیر تاریکی به نور، غم به شادی، نفرت به عشق؛ یعنی نمایانگر راه رسیدن به آرامش، نمایانگر راه بهشت، و نجات از جهنم درون و مرا از جهنمی که سالها وجودم را تسخیر کرده بود، نجات دادی. واژهی سپاس دربرابر ازخودگذشتگیها و ایثار شما ذرهای بیش نیست تنها دارایی من برای شما دعای خیری است که به پاس تمام الطافتان میتوانم بدرقه راهتان کنم تا پایدار باشید تا بمانید برای من و برای هزارانهزار انسان دیگر مانند من. آرامش امروزم، حال خوشم، سلامت جسم و روحم همه و همه بهخاطر تلاشهای بیوقفه و ایثار و ازخودگذشتگی شما بوده است از اعماق قلبم هفتهی راهنما را در راس به راهنمای بزرگ این خانواده جناب مهندس و همه راهنمایان کنگره۶۰ و شما راهنمای عزیزم خانوممعصومه تبریک عرض میکنم.
نویسنده: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر معصومه (لژیون سوم)
رابطخبری: همسفر سحر رهجوی راهنما همسفر معصومه (لژیون سوم)
ویراستار: همسفر مبینا رهجوی راهنما همسفر معصومه (لژیون سوم)
ارسال: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر فائزه (لژیون اول) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی ملایر
- تعداد بازدید از این مطلب :
94