دلنوشتهای برای راهنمایان کنگره ۶۰
گاهی در مسیر زندگی، چراغی پیدا میشود که فقط راه را روشن نمیکند بلکه جان را هم گرم میکند. چراغی که وقتی در تاریکی سرد بیپناهی میلرزی، نوری میتاباند و میگوید: “راه هنوز باز است، بیا…”
کنگره ۶۰ از آن چراغهاست و راهنمایانش شعلههای آرام و تابناک آن؛ پیدایش راهنما در کنگره، گویی لبخند خدا بود بر لبهای خسته انسانهایی که از درد و ناتوانی به لب رسیده بودند. آن روز که بنیان محبت، با دستان مهندس دژاکام بنا شد، زمین و آسمان شاهد بودند که نوری تازه از دل تاریکی میجوشد؛ نوری که دیگر قرار نبود خاموش شود.
راهنما یعنی انسانی که خودش از آتش گذشته ولی نه برای آنکه خاکستر شود، بلکه برای آنکه آتش را بفهمد و نگذارد دیگران بسوزند. راهنمای<DST>، آنکه الفبای درمان را با مهر و تجربه میآموزد، نه فقط در جسم یاریگر است، بلکه در جان، مرهمی است. او میداند معنای “سفر” چیست، طعم سقوط را میشناسد و ارزش برخاستن را درک کرده است.
راهنمای ویلیام، آنکه نگهبان اصول و نظم است، ستون استوار دانایی است. نگاهش بر پایهی انضباط و اندیشه است ولی دلش نرم از عشق انسان. او راه را نشان میدهد ولی اجبار نمیکند؛ فقط یادآور میشود که “خودت میتوانی”، و این پیام، زیباترین ایمان است.
راهنمای تغذیه سالم، پاسدار جسم در حال احیاست. او یادآوری میکند که این کالبد امانتی در دست ماست و چطور باید با عشق، احترام و آگاهی از آن نگهداری کنیم. این راهنما، پلی است میان جسم و روان؛ میان آنچه میخوریم و آنچه میشویم ولی در رأس همه این راهها، قامتی ایستاده که نه فقط آموزگار است، بلکه پدری معنوی برای هزاران جان در مسیر رهایی است.
مهندس دژاکام، با صلابتی از جنس ایمان و نرمیِ یک دل بیدار، راه را نه فقط طراحی کرد بلکه خود در آن گام نهاد. زمین خورد، برخاست و با همان قدمهای خاکی، چراغی در دست گرفت و گفت: «من پیدایش را از درون تاریکی دیدهام.»
او نه تنها مسافر رهایی بود، بلکه مهندسِ عشق شد. کسی که ساختار دانایی را با تجربه، نظم را با ایمان و عشق را با عمل گره زد. اگر امروز هزاران نفر روی صندلیهای کنگره به آرامش رسیدهاند، به برکت نوری است که از چشمان او تراوش کرده است. نوری که نه از کلام، بلکه از عمل برمیخیزد.
امروز کنگره مکتبِ عشق است. مکتبی که هر راهنما در آن، تکهای از مهربانی و ایمان مهندس را با خود دارد. در کنگره، هیچکس بر دیگری برتر نیست، جز به اندازهی خدمت و محبتش و چه واژه اندک است برای تشکر… چه دشوار است بیان سپاس وقتی قلم میلرزد در برابر این همه بزرگی.
راهنما بودن در کنگره یعنی ادامه مسیر عشق، یعنی بخشیدن بیانتظار، یعنی روشن کردن دلها در سکوت. آنها سربازان خاموشاند ولی هر نگاه و لبخندشان یادآور نوری است که هیچگاه خاموش نمیشود. از راهنمای <DST> تا ویلیام و راهنمای تغذیه، همگی شاخههایی از درختی هستند که ریشهاش در دست آقای مهندس است؛ درختی که در خاک رنج رویید و حالا میوه آرامش میدهد.
آری، هر بار که واژهی “راهنما” بر زبان میآید، در سکوت دل، نام مهندس دژاکام طنین مییابد. از اوست آغاز رهایی، از اوست نغمهی امید، از اوست نوری که از قلب خدا به سینه انسان جاری شده است. سپاس از راهنمایانی که جانشان را صادقانه در مسیر عشق میگذارند. سپاس از مهندسی که نشان داد، زایش نور از دل تاریکی ممکن است.
و سپاس از کنگره ۶۰، که هنوز پس از سالها، بوی تولد عشق میدهد.
مسافر رضا لژیون ششم صبا
- تعداد بازدید از این مطلب :
1092