English Version
This Site Is Available In English

نمی‌دانستم سهم من در این آشفتگی چیست

نمی‌دانستم سهم من در این آشفتگی چیست

*به نام خداوند آرامش*

امروز می‌خواهم از انسانی صحبت کنم که حضورش مسیر زندگی من را تغییر داد؛ از راهنمای عزیزم خانم مهدیه جانم،زمانی که وارد کنگره شدم، من هم مثل بسیاری از همسفران، خسته، ناامید، پر از خشم و پر از سوال بودم. و نمی‌دانستم سهم من در این آشفتگی چه بوده است. همیشه فکر می‌کردم من قربانی هستم و همه مشکلات از بیرون به من تحمیل شده است. اما راهنمایم به من یاد داد قبل از هر چیز به درون خودم نگاه کنم.او به من آموخت که همسفری فقط همراهی ظاهری نیست؛ بلکه سفری است برای شناخت خود، برای اصلاح رفتار و نگرش، و برای رسیدن به آرامش واقعی. یاد گرفتم که کنترل کردن، سرزنش کردن و نگران بودن مداوم، نه تنها کمکی به مسافرم نمی‌کند، بلکه آرامش خودم را هم از بین می‌برد.

راهنمایم با صبر و آرامش به حرف‌های من گوش داد؛ بدون قضاوت، بدون اینکه مرا سرزنش کند. اما در عین حال، با قاطعیت اشتباهاتم را گوشزد می‌کرد. گاهی حرف‌هایش برایم سخت بود، چون باید مسئولیت رفتارهای خودم را می‌پذیرفتم. اما امروز می‌فهمم همان تلنگرها، همان تذکرها، شروع بیداری من بود.

از او یاد گرفتم که عشق واقعی با آگاهی همراه است، نه با ترس و وابستگی. یاد گرفتم که باید روی رشد خودم کار کنم، آموزش ببینم و تغییر کنم، حتی اگر مسافرم تغییر نکند. چون آرامش من وابسته به عملکرد خودم است، نه رفتار دیگران، امروز اگر در خانه‌ام آرامش بیشتری حاکم است، اگر توانسته‌ام از نقش قربانی بیرون بیایم، اگر می‌توانم با احترام و تعادل رفتار کنم، همه را مدیون آموزش‌ها و هدایت‌های راهنمای عزیزم هستم.راهنمایم به من امید داد، اما امیدی همراه با عمل. به من یاد داد که برای رسیدن به حال خوب، باید حرکت کنم، آموزش‌ها را جدی بگیرم و در مسیر بمانم. او برای من فقط یک راهنما نبود؛ الگویی از تعادل، صبر و ایمان بود.از صمیم قلب از راهنمای عزیزم تشکر می‌کنم؛ بابت وقتی که برای ما می‌گذارد، بابت انرژی‌ای که صرف می‌کند، و بابت عشقی که بی‌چشم داشت در این مسیر جاری می‌سازد. امیدوارم بتوانم با عملکرد درست، با رعایت حرمت‌ها و با ادامه دادن مسیر، قدردان زحماتش باشم.

ای راهنمای صبور روزهای سخت من ،آرامش جاری در نفس‌های خسته‌ام، در اوج تاریکی دل، فانوس شدید،

با نور دانایی‌ات هم‌آغوش فردا شدم، دستت نه فقط دست راه،که پلی بود از ترس به ایمان ،نامت همیشه دردل من، همراه شکربی‌پایان.

نویسنده:همسفر ام البنین.م راهنمایی(تازه واردین و جونز)
ارسال:همسفر زهرا.خ رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون دوم)دبیر اول سایت
نمایندگی همسفران زاهدان 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .