English Version
This Site Is Available In English

راهنما الفبای زندگی را به من آموخت

راهنما الفبای زندگی را به من آموخت

به نام خدایی که دوست داشتن را آفرید، خدایی که ایثار و محبت را آفرید. لحظه‌ها و ثانیه به ثانیه را می شمردم و پس هر ثانیه بیهودگی‌های زندگی را ورق می‌زدم. چه شب‌ها و روزهایی که برای‌ من تاریک بود. نه کور سوی امیدی بود، نه دست گرمی که دستان سرد و لرزانم را گرم کند؛ و نه آغوشی بود که پناهش مانند یک کودک آرمیده و به خواب بروم .مانند ساعت شنی که نفس آخر را می‌کشد و منتظر بود تا یکی آن را برگرداند، آن‌گاه نوری تابید و مرا به سر زمین نور و عشق هدایت کرد؛ که آرامش و محبت را در من زنده کرد. آمد و بدون هیچ چشم داشتی با من پیمان بست. و همچون کوهِ استوار کنارم ایستاد تا من هم بایستم و استوار شوم. الفبای زندگی را به من آموخت و درگوشم زمزمه عشق، صبر و مهربانی را ساخت. من را دلگرم کرد تا جاده پیچ و خم زندگی را با امید طی کنم. روزی که جسم و جانم را غبار فرا گرفته بود نه چیزی می‌دیدم، نه چیزی می‌شنیدم و نه امیدی به زندگی داشتم. در قلب من قوت قلب ایجاد کردید و بارِ غم مرا به دوش کشیدید، در وجودم نور ایمان ساختید و بخشش کردن را به من آموختید. راهنما یعنی نشان دهنده مسیر تاریکی به نور،غم به شادی، نفرت به عشق، یعنی نماینگر راه رسیدن به آرامش، نماینگر راه محبت و نجات از جهنم درون، و از من خواستید که بنویسم از کنگره چه آموختم. و من گفتم و نوشتم. کنگره دری بود که خداوند بعد از بیست سال برای من گشود. و در آخر هم از راهنمای خوبم کمال تشکر را دارم.

نویسنده: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر نصیبه(لژیون یکم)

ویراستار: همسفر سیده هما رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون دوم)

ارسال: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون دوم) نگهبان سایت 

همسفران نمایندگی گرگان 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .