در ابتدا خدا را شاکر هستم برای اذن حضور و خدمتی که به من داده شده. از آقای مهندس و خانم آنی بزرگ و خانوادهایشان سپاسگزارم و هفته راهنما را تبریک میگویم. از راهنمای بزرگوارم خانم شهناز، کمال قدردانی را دارم چرا که به من الفبای عشق را با صبوری، قدم به قدم آموختند. روزی که وارد کنگره۶۰ شدم خانمی را گوشه سالن با شال خوش رنگ نارنجی دیدم، انگار که سالیان سال پیوند محبت میان ما جاری شده بود، چرا که خیلی حس نزدیکی به ایشان داشتم.
وقتی در لژیون ایشان قرار گرفتم، حسهایم التیام یافت و جوری مسیر فراز و نشیب را برای من هموار کردند که باعث شد با خیال راحت قدم بردارم. سفر جهانبینی در محضر ایشان باعث شد، خودم را ببینم، برای خودم زمان بگذارم، به خودم خدمت کنم و هرچه بیشتر کنارشان قرار دارم بیشتر به قدمهای سبزشان پی میبرم که بیانتظار و با روی گشاده و لبریز از وادی عشق پاسخگوی ما هستند. از ایشان خیلی ممنونم که هستند. انشاءالله مسیرشان همواره غرق در نور و لبریز از وادی عشق باشد.
با رسیدن به دستور جلسه هفته راهنما برای من خیلی چیزها یادآوری میشود. مهمترین آن در ذهن من سفر ویلیام بود. سفر ویلیام سفری بود که من به خودم برگردم به خودم نگاه کنم خودم را دوست داشته باشم، برای جسم خودم حرکت کنم. سفری بود از مصرف قلیان به سلامتی و سفری بود به نور! خانم لیلا شما برای من مسیر را هموار کردید چراغ نور شما مشعلی که در دستانتان بود تا راه را برای من نمایان کند میدیدم و همواره شما آن را روشن نگه می داشتید. شما باعث شدید از سفر کردن نترسم.
سفر ویلیام یعنی قضاوت نکردن؛ یعنی همسفر مسافر شدن یعنی طعم سفر را چشیدن. با سفر ویلیام بود که شاید اندکی حال مسافرم را درک کردم یاد گرفتم به خودم خرده نگیرم به حسهایم پاسخ دهم و آنها را بشناسم. خانم لیلا از شما بی نهایت سپاسگزارم انشاالله همواره مسیرتان غرق در نور و زندگی تان لبریز از عشق باشد.
نویسنده: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر شهناز (لژیون سوم)
ویرایش: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر سمیه (لژیون نهم) دبیر سایت
ارسال: راهنمای ویلیام همسفر گندم رهجوی راهنما همسفر شهناز (لژیون سوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی ستارخان
- تعداد بازدید از این مطلب :
52