در میان روزمرگی و دل مردگی دستوپا میزدم. هر بار که برای رهایی از مشکلاتم به دنبال چارهای میگشتم راهی نمییافتم. بارها با خدای خود نجوا کردم و پرسیدم: مگر من چه کردهام؟ مدام در ذهنم به دنبال گناه و خطایی میگشتم؛ چون گمان میکردم، لابد اشتباهی از من سر زده که خداوند مرا تنبیه کرده و روزگارم چنین تاریک و دلم سیاه شده است؛ اما آنقدر در گرداب افکار خود غوطهور بودم که نمیتوانستم ایراد را خود بیابم. تا آن که خداوند درِ رحمت را گشود و استادی آگاه سر راه من قرار داد. راهنما به من آموخت که همه چیز در درون خود من است؛ باید بیابم و پیدایش کنم. اکنون هدفم روشن است؛ دیگر نمیگذارم افکار سمی و منفی بر ذهنم سایه بیافکنند. تا گرههای درونم را بیابم و یکایکشان را بگشایم. استاد و راهنمای خوبم از صمیم قلب سپاسگزارم که مرا با اصول و پایههای آرامش آشنا کردی؛ تا در درون خود به صلح و سکون برسم و زندگی بهتری بسازم؛ برای شما آرزوی سلامتی، عزت و پایداری دارم.
نویسنده: همسفر اعظم رهجوی راهنما همسفر ساره (لژیون نهم)
رابط خبری: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر ساره (لژیون نهم)
ارسال مطلب: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون شانزدهم) نگهبان سایت
نمایندگی همسفران شعبه فردوسی مشهد
- تعداد بازدید از این مطلب :
58