English Version
This Site Is Available In English

کانال ارتباطی آموزش‌های کنگره

کانال ارتباطی آموزش‌های کنگره

شهامتی که در پرتو تکامل پدید می‌آید، انسان را در برابر آنچه خود باور دارد، به یک ستون تبدیل می‌کند. ایشان نیرومند شده‌اند؛ مانند درختی تنومند، ایستاده و سربلند قدم به راه رهانیدن انسان‌های دیگر نهاده‌اند.

توجه شما عزیزان را به گفت‌وگو با زوجی راهنما، جوان و خدمتگزار کنگره۶۰ جلب می‌کنیم.

همسفر نازنین و مسافر کاوه با آنتی‌ایکس انواع مواد مخدر وارد کنگره شدند، به مدت ده ماه و بیست روز به روشDST با داروی OT به راهنمایی راهنما همسفر فاطمه و راهنما مسافر مصطفی سفر کردند و شش سال و سه ماه است که آزاد و رها هستند. رشته ورزشی همسفر نازنین بدمینتون و مسافر کاوه والیبال و شنا است. همسفر نازنین در جایگاه‌های دبیری کارگاه آموزشی، دبیر لژیون سردار، دنوری و در حال حاضر هم در جایگاه راهنمایی مشغول خدمت هستند.

مسافر کاوه در جایگاه‌های خدمت در قسمت OT، دنوری و در حال حاضر هم در جایگاه راهنمای لژیون هفتم در حال خدمت هستند.

از نظر شما چرا در کنگره60 خدمت راهنمایی همیشه خط مقدم فعالیت‌ها و خدمت‌ها مطرح می‌شود؟

همسفر نازنین

در خصوص راهنمایی آنچه به رهجویانم که می‌خواهند راهنما شوند می‌گویم؛ جایگاه راهنمایی خیلی زیاد باعث ترمز در زندگی شخصی فرد می‌شود و در بعضی از کارها باعث رشد آدمی شده و جایگاه شخص را در زندگی بالا می‌برد. در بعضی چالش‌ها استقامت و مقاومت انسان را نسبت به مسائل و مشکلات بالا برده و به همین دلیل است که می‌گویند راهنمایی خط‌ مقدم فعالیت‌هاست. مثلاً در زندگی جاهایی که می‌خواستم کارهای ضد‌ارزشی انجام دهم در مقابل خودم و وجدانم شرمنده می‌شدم و می‌گفتم که تو راهنمایی و نباید چنین حرکتی را انجام دهی. در آن مواقع این خدمت مانع انجام‌دادن کار‌های ضدارزشی من شده است.

مسافر کاوه

ما برای تغییر به کنگره آمده‌ایم و انسان برای تغییر نیاز به آموزش دارد، کانال ارتباطی آموزش‌‌هایی که می‌گیرم برای اینکه بتوانم آن‌ها را انتقال بدهم از طریق راهنمایی است؛ در واقع راهنمایی کانال ارتباطی آموزش‌های کنگره است.

راهنما تا چه اندازه حق دارد تجربه‌ شخصی خود را الگو قرار دهد؟

همسفر نازنین

من تجربه‌های خودم را به رهجو‌ها می‌گویم. تجربه‌هایی که کنگره‌ای است، از کنگره یاد گرفتم و در زندگی‌ اجرا کردم که باعث رشد‌م شده‌اند و حتی‌ چیزهایی که شاید خود من هنوز به‌ آن‌ها دسترسی پیدا نکرده‌ام. بعضی از تجربه‌ها خیلی خصوصی و شخصی هستند و قطعاً مشکلاتی که در زندگی شخصی وجود دارد نباید گفته شود و آن‌ها را وارد حریم خصوصی خود کنیم که همین مسائل مانع رشد می‌شود. برای مثال با رهجوهایم به اندازه‌ای صمیمی باشم که فکر کنند دوستشان هستم و باعث از بین رفتن مرزها شود؛ بنابراین باید در روابط بین راهنما و رهجو حدود رعایت شود که در غیر این‌صورت مانع رشد می‌شود.

مسافر کاوه

من شخصاً زمانی با رهجو تجربه شخصی خود را در میان می‌گذارم که احساس تنهایی می‌کند و نیاز به همدردی دارد تا بتواند با این روش آینده‌ روشنی را برای خودش ببیند و از این گذرگاه عبور کند. آقای مهندس همیشه به ما یاد دادند که اندازه‌‌ها را رعایت کنیم. به نظر من رهجو هم باید این آگاهی را داشته باشد که راهنما هم یک انسان است، درست است که سعی می‌کند یک الگو باشد؛ ولی ممکن است اشتباهاتی هم مرتکب شود، از  راهنما برای خودش بت نسازد و اگر تجربه‌ای از راهنما شنید که در گذشته خطایی کرده بتواند بفهمد که هر خطایی قابل جبران است.

آیا ملاک قرار گرفتن در خدمت راهنمایی صرفاً به کسب نمره است؟ به عبارتی هر فردی با پذیرفته‌شدن در جایگاه راهنمایی می‌تواند راهنمای موفقی باشد؟ 

همسفر نازنین

ابتدا آزمون‌ها را به حساب نمره  می‌گیریم؛ یعنی آزمونی گرفته می‌شود که نمره‌اش را بگیریم؛ ولی به قول کنگره‌ای‌ها برای قرار‌گرفتن در این جایگاه اجازه‌ از جایی دیگر داده می‌شود. به نظر من کسی در این جایگاه قرار می‌گیرد که قرار است رشد کند. من قرار است که در این جایگاه رشد کنم از رهجویانم خیلی خیلی زیاد یاد گرفتم. حالا که در آخرین روزها‌‌ی خدمت راهنمایی هستم و باید این خدمت را تحویل دهم رهجویانم می‌گویند خیلی آموزش گرفتیم. این خدمت به من داده شد که بتوانم در این جایگاه رشد کنم.

مسافر کاوه

از نظر من جایگاه راهنمایی را من نمی‌گیرم؛ بلکه به من داده می‌شود. همیشه در کنگره جایگاه‌ها را به من می‌‌دهند که تلاش کنم، بدوم تا اندازه‌ آن جایگاه شوم. ملاک تنها نمره نیست؛ البته طبق دستورالعمل نمره است، خدمت‌های مالی و خدمت‌‌های دیگر هم ملاک است؛ ولی در کلیت قضیه من احساس می‌کنم این جایگاه به من داده می‌شود و باید خیلی بدوم تا بتوانم قبل از آنکه بخواهم چیزی ارائه کنم به آن برسم.

دلیل اینکه می‌گویند بعد از ترخیص از خدمت راهنمایی تازه می‌توان به شما عنوان راهنمایی داد چیست؟

همسفر نازنین

من شخصاً دوره‌ راهنمایی‌ام رو به اتمام است، وقتی بر‌می‌گردم به عقب افسوس می‌خورم که چقدر سریع گذشت. دوست نداشتم این روز برسد؛ ولی تازه آن موقع است که آدم یاد می‌گیرد چه باید بکند. مثلا‌ً سال اول راهنمایی بلد نیست، هنوز جا نیفتاده، هنوز خودش کامل آموزش نگرفته و رشد نکرده است. باز می‌گویم جایگاه راهنمایی برای رشد من است، این فرصت به من داده شده که رشد کنم. بعد از ترخیص به این دلیل به فرد لقب راهنما می‌توانند بدهند که قطعاً و حتماً دریافت داشته و آموزش گرفته است. انشاالله که من هم لایق این لقب باشم.

مسافر کاوه

نظر بنده هم همین است؛ جایگاه راهنمایی هم لطف بزرگی از طرف خداوند و هم از طرف کنگره است که به انسان داده می‌شود. من معتقدم بعد از پایان دوره هم باز نمی‌توان گفت که به معنای واقعی راهنما شدم. هر چقدر که فکر و حساب می‌کنم نمی‌دانم کجا و چرا این جایگاه به من داده شده است؟ حدود دو سال از لژیون گرفتنم می‌گذرد و واقعاً متوجه نیستم که چرا چنین اجازه‌ای به من داده شده است؟ انشاالله که در آینده‌ نزدیک بتوانم پی به دلیل دادن این لقب ببرم.

همراه با خدمت راهنمایی چه تجربه‌ای در زندگی مشترکتان کسب کرده‌اید؟

همسفر نازنین

تجربه راهنمایی در زندگی آنقدر زیاد است که نمی‌توانم بگویم؛ ولی یکی از اختلاف‌هایی که من و کاوه داشتیم در خصوص لژیون سردار بود، از موقعی که راهنما شدم توانستم به این ذهنیت و درک برسم که من کمی آدم خسیسی بودم و اگر می‌خواستیم کمکی کنیم، پولی بدهیم یا خدمتی کنیم کاوه همیشه در خدمت‌کردن خیلی سریع اقدام می‌کند نه فقط در  کنگره، خارج از کنگره هم همینطور است؛ ولی من خیلی حساب و کتاب می‌کردم. وقتی در جایگاه راهنمایی و دنوری قرار گرفتم این مشکلم کاملا‌‌ً حل شد یا مسئله خیلی مهم دیگر اینکه از وقتی کاوه راهنما شد با هم توانستیم خیلی قشنگ‌تر صحبت کنیم و به حس مشترک برسیم. خیلی از ناراحتی‌‌ها، کدورت‌ها و اختلاف‌هایمان بر‌طرف شد. زمانی که در خصوص مسائل و حس همسفرها می‌گفتم، ایشان هم راجع به اینکه مثلا‌‌ً مصرف‌کننده چه حالی را تجربه می‌کند صحبت می‌کردند و باعث شد در لژیون هم مؤثر واقع شود. مثلاً رهجوی من از مصرف‌کننده‌اش می‌گفت و من چون فقط مسافرم را دیده بودم متوجه حرف‌های او نمی‌شدم؛ ولی مصرف‌کننده‌های خیلی وحشتناکی هم هستند که کاوه توانست من را متوجه شرایط آن‌ها کند که چه اتفاقاتی در ذهنشان می‌افتد. وقتی با صحبت‌کردن این‌ها را دانستم در واقع به این باور و نگرش رسیدم و توانستم رهجویانم را متوجه اتفاقاتی که می‌افتد کنم یا اگر رهجویانش در مورد همسفرانشان به مشکل برمی‌خوردند با هم صحبت می‌کردیم به این ترتیب کاوه هم می‌توانست با آن‌ها با حس‌ بهتر صحبت کند.

مسافر کاوه

راهنمایی جایی است که فرد چیزی را نباید بگوید یا اگر به زبان آورد، باید عمل کند. رهجو‌ها در مسائل خانوادگی و زندگی مشترکشان مشکل دارند. وقتی داخل لژیون مسئله‌ای را به من می‌گویند بعد از آن صدایی مدام در گوشم تکرار می‌شود و ناچارم در خانه و زندگی‌ مشترکمان اجرایش کنم، سخت است؛ ولی چیزی جز این نیست، یک راهنما نمی‌تواند چیز دیگری بگوید. تجربه‌ام هم در مورد زندگی مشترک؛ واقعاً عشق جدیدی بینمان جاری شده است. خیلی بیشتر از قبل از خود‌گذشتگی داریم و انسان بیشتر متوجه می‌شود که چقدر همه چیز را برای خودش می‌خواسته و فقط خودش را می‌دیده است؛ ولی الان متوجه می‌شوم که چقدر نمی‌دانستم و روزبه‌روز زندگیمان قشنگ‌تر می‌شود.

شما به عنوان یک زوج راهنما واقف به درمان اعتیاد هستید و می‌دانید که اعتیاد صد در صد درمان دارد، چه پیشنهادی در سطح جامعه برای آنانی که امیدی به درمان ندارند و خود را قربانی این راه می‌دانند دارید؟

همسفر نازنین

آقای مهندس می‌فرمایند: کسی را نمی‌توانید به زور و اجبار به کنگره بیاورید و به درمان برسانید؛ حتی به کمپ ببرید یا او را ببندید، آن فرد دوباره به مواد رو می‌‌آورد. همه‌ ما این را می‌دانیم فرد مصرف‌کننده باید آنقدر تجربه کسب کند، سرش به سنگ بخورد، به عجز و ناتوانی و استیصال برسد که به یک راه درستی مثل کنگره برگردد. امیدوارم هیچ مصرف‌کننده‌ای حتی در تاریک‌ترین نقطه‌ زندگیش هم امیدش را از دست ندهد و دنبال راهی باشد که بتواند به درمان برسد. امیدوارم همه مصرف‌کننده‌ها به کنگره بیایند، این رهایی و درمان را تجربه کنند و به حال خوش برسند. کنگره تنها جایی است برای تمام عزیزان مصرف‌کننده‌ که با ایجاد انگیزه و دادن اطلاعات و آگاهی به آن‌ها، می‌توانند به درمان برسند و امیدوار شوند.

مسافر کاوه
به نظر من استفاده‌کردن از الگوها می‌تواند کمک کند. من به این باور برسم که اعتیاد درمان دارد و این کمک شایانی برای باور‌کردن است، برای از دست ندادن امید، دیدن الگو و دیدن کسانی که در کنگره به درمان رسیده‌اند.

به عنوان سخن پایانی یا کلام آخر اگر مطلبی هست بفرمایید.

همسفر نازنین

من خیلی خوشحالم که در این روزهای آخر خدمتم در این جایگاه قرار گرفتم. خیلی زیاد دست بوس آقای مهندس، استاد امین و خانواده‌ محترمشان هستم. خیلی خوشحالم که این فرصت به من داده شد که در جایگاه راهنمایی قرار بگیرم، آموزش ببینم، کلی عشق و حس‌های خوب را در کنگره تجربه کنم و بتوانم آدم بهتری شوم. ایده‌آل نیستم؛ ولی بهتر از قبلم شده‌ام. از صمیم قلبم آرزو می‌کنم هر کسی حداقل در ایران مصرف‌کننده است به کنگره بیاید و به درمان و حال خوش برسد. چه بنیان خانواده پدر، چه مادر و چه فرزندان همه در کنار هم به خوبی، خوشی و سلامتی زندگی کنند. آرزو می‌کنم هر کسی که دوست دارد و می‌خواهد رشد کند در این جایگاه قرار بگیرد. هفته راهنما را به همه‌ راهنمایان کنگره و همسر عزیزم تبریک می‌گویم و برای همه عزیزان این جایگاه را طلب می‌کنم. ممنونم که باعث شدید آرزویی که در روزهای آخر خدمتم داشتم، محقق شود.

مسافر کاوه

من هم هفته‌ راهنما را تبریک می‌گویم و خدا را شکر می‌کنم. از آقای مهندس و خانواده‌شان خیلی خیلی ممنونم. این را راهنمایم می‌گفت که ما در دنیا یک شغل داریم و یک کار، سعی کنید بگردید و کارتان را پیدا کنید. خیلی خدا را شکر می‌کنم که کنگره باعث شد من احساس مفید‌‌بودن داشته باشم و کاری که در این دنیا دارم را پیدا کنم.

انجام مصاحبه، طراح سؤالات و تایپ: همسفر رقیه رهجوی راهنما همسفر خندان (لژیون هفتم)
عکاس: مرزبان خبری همسفر مرجان
ارسال: همسفر سمیه رهجوی راهنما همسفر خندان (لژیون هفتم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی لویی پاستور

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .