عاشق و آنچه در او هست؛ تنها بزرگترین سرمایهایی است؛ که اگر ببخشد زیاد و زیادتر میشود و آنگاه خواهید دید در ژرفای محبت غوطهور بودن یعنی رسیدن به حق، یعنی توحید.( استاد رعد: وادی چهاردهم خطابه سوم؛ زنجیرهای عشق )
به نام نامی اولین عاشق، که اوست.
سخنم را از کتابی پر از عشق آعاز می نمایم.(عشق ، چهارده وادی برای رسیدن به خود)، کتابی که بهدور از اغراق برای درکش باید به رسم پدر کنگره برای آن مثلثی در ذهن ترسیم کنید تا با ضلع اول: تطهیرِ تمنای دل، ضلع دوم: پوست انداختن از بدیها وصیقل خوردن و ضلع آخر: بارها تکرار،تکرار و تکرار کردن واژه به واژگان این کتاب؛ تا شاید محبت قدرت مطلق شامل حالت شود و درک کنید؛ که کجای کار هستید. حال اینکه در این لحظه لطف قدرت مطلق شامل من شده و توانستهام در مسیر کنگره قرار بگیرم تا بدانم راه عشق چیست؟ خداوند را به خاطر وجود نازنین آقای مهندس و راهنمای خوبم شاکر باشم؛ که استاد مسیر آگاهی من باشد. آری راهنمای خوبم را میگویم، از تقدیری که برای من رقم خورد تا در مکتب عاشقی کنگره۶۰، قرار بگیرم، یک سال و اندی میگذرد گویی به یک چشم بر هم زدن بود به یاد دارم روزی که پر از دلنگرانی و سوالهای بیجواب بودم گویی در جمعیتی قرار گرفتم که هم آنها را از خود میدانستم و هم با آنها غریبه بودم؛ ولی ته ِدلم قرص بود؛ چون جایی قدم گذاشته بودم که نگاهها پر از محبت بود و در این بین باید برای خود رب و مربی انتخاب می کردم و چه خوشبختم که شما راهنمای خوبم را انتخاب کردم. با شما چنان کودکی خردسال گام برداشتن و حرکت کردن در مسیر را آموختم. راهنمای خوبم، انسان ارزشمندی که به من آموخت؛ اگر بخواهم خود را بشناسم باید از خود گذر کنم تا به خودِ واقعی برسم. از شما اموختم که قلب ما جایگاه ویژهایی است برای تپیدن برای هم نوع و جایی است برای محبت، برای دوست داشتن و جایی برای نفرت، کینه و هر آنچه که من را از انسانیت دور میکند نیست. یاد گرفتم سپاس از هستی، سپاس از قدرت مطلق، سپاس از رب یعنی وادی چهاردهم.
به قول استاد سردار؛ همه چیز دردرون و برون ماست. معنای این جمله را بارها و بارها به واسطه حضور ۸ سال بیمنت بخشنده بودنِ شما پیدا کردم، تلنگری است که اگر حرکت کنم آن هم حرکتی در جهت الهی قطعا به وعدهایی که خداوند داده به بحر اقیانوس (بخشندگی) خواهم رسید. از بخشندگی شما بانوی ارزشمند آموختم که می توان با دریافت آموزش و آگاهی در مسیر حق، میتوانم از حنظل بودن به رطب شیرینِ گوارا تبدیل شوم تا شیرینی وجودم حیات بخش و باارزش شود. زبانم قاصر است و قلمم ناقص؛ ولی این جمله را تا ابد در دلم حک میکنم ((آنچه هست محبت است و آنچه نیست ظروف تهی است.))، و امروز فرصتی است؛ که خداوند در اختیار من قرار داده تا در مقابل رب و راهنمای خود سر تعظیم فرود آورم و به افتخار حضور شما در مسیر آگاهیم تمام قد میایستم و جانانه کف میزنم و از خداوند میخواهم هر آنچه در دل دارید همان شود. چون می دانم عشق را باهیچ چیزی نمی توان قیاس کرد و اینگونه است که پهلوانی شایسته شما شد. خجسته و نیکو باد هفتهایی که به نام شما مزین شده است.
نگارش، تایپ، رابطخبری و ویراستار: سیدههما رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون دوم)
عکاس: همسفر شقایق رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون دوم)
ارسال:همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون دوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی گرگان
- تعداد بازدید از این مطلب :
49