جلسه دوازدهم از دوره اول کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران سهروردی با استادی ایجنت همسفر شهرزاد، نگهبانی همسفر زهره و دبیری همسفر زهرا با دستورجلسه «هفته راهنما» روز دوشنبه ۲۷ بهمن ماه ۱۴۰۴ ساعت ۱۵:۰۰ آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
خداوند مهربان را سپاسگزارم که اجازه داد امروز در این جایگاه قرار بگیرم و خدمت کنم تا از شما عزیزان آموزش بگیرم. تشکر میکنم از نگهبان، دبیر، لژیون مرزبانی و عزیزانی که به من اجازه خدمت دادند. در ابتدا هفته زیبای راهنما را خدمت آقای مهندس دژاکام، خانواده محترمشان و تمام راهنمایان کنگره۶۰ تبریک میگویم و یک تبریک ویژه عرض میکنم خدمت راهنمایان شعبه سهروردی.
درمورد دستورجلسه امروز: در کنگره۶۰ واژه راهنما به کسی اطلاق میشود که در گذشته مصرفکننده موادمخدر بوده و در مرحله حقالیقین اعتیاد به سر برده است؛ یعنی اعتیاد را با گوشت و پوستش درک کرده است یا یک نفر از نزدیکان شخص مصرفکننده بوده که دوره عینالیقین اعتیاد را سپری کرده است؛ یعنی ناظر دردها و رنجهای تاریکی اعتیاد بوده و چه بسیار مواقعی که ترکشهای اعتیاد به او اصابت کرد. این افراد وقتی که وارد کنگره۶۰ میشوند، بعد از طی کردن پروسه درمانی و رسیدن به رهایی اجازه پیدا میکنند که در آزمون راهنمایی شرکت کنند؛ اگر در آزمون نمره قبولی را کسب کنند، بعد از اخذ نمره انضباط از لژیون مرزبانی و تأییدیه تربیتبدنی کنگره۶۰ و کنگره دیدهبانها و بعد از انجام مصاحبه و پیمان راهنمایی، موفق به دریافت شال راهنمایی از دستان پرمهر آقای مهندس میشوند؛ پس شخصی که در کنگره۶۰ راهنما میشود از فیلترهای متعدد عبور میکند تا اجازه پیدا کند در این جایگاه قرار بگیرد و خدمت کند. جایگاه راهنمایی در واقع ادامه پروسه درمان است؛ حدوداً ۲ الی ۳ سال قبل در مورد جایگاه راهنمایی جملهای را میخواندم در سایت از خانم شانی عزیز گفته بودند که "در جایگاه راهنمایی گویی تو از آن طرف میز میآیی این طرف میز؛ قبل از رسیدن به این جایگاه سرویس میگرفتی تا رشد کنی و بعد از رسیدن به این جایگاه، باید سرویس بدهی تا رشد و ارتقاء پیدا کنی. جایگاه راهنمایی یک جایگاه بسیار شیرین و لذتبخش است. همیشه میگویم الهی آنهایی که این جایگاه را هنوز درک نکردهاند در زمان خودش نصیب و روزیشان بشود؛ بسیار جایگاه لذتبخشی است و همانطور که شیرین است متقابلاً راهنما مسئولیت خطیری را بر عهده دارد؛ چرا که با صحبتها و کلامش میتواند مسیر زندگی یک شخص را عوض کند. راهنما در واقع با انتقال آموزشهای صحیح باعث میشود که شخص آگاهی پیدا کند و بتواند به مرور زمان به قدرت تشخیص برسد که راه را از چاه بشناسد. میشود گفت جایگاه راهنمایی یک امانت الهی است؛ راهنما پیمان میبندد که سرور و آقای رهجوهایش نیست، بلکه این جایگاه یک امانت الهی است که در مقطعی از زمان به او داده شده و سعی میکند با انتقال آموزشهای صحیح و با عملی کردن آن آموزشها در درون و بیرون خودش در حفظ و نگهداری این امانت الهی کوشا باشد.

راهنما عاشق خدمت کردن است؛ آقای مهندس میفرمایند: «کسی که در کنگره خدمت میکند یا باید عاشق باشد و یا دیوانه» و راهنمایان عزیز از جمله انسانهای عاشقی هستند که از خدمت کردن به مخلوقین الهی لذت میبرند و شاید هیچ چیزی برایشان لذتبخشتر از این کار نباشد. اعضای یک لژیون، پارههای تن یک راهنما هستند؛ این را در وجود همه راهنمایان میبینم و برای خودم نیز همیشه همینطور بود. اعضای لژیون پارههای تن راهنما هستند و راهنما با ناراحتی آنها دلش به درد میآید و با خوشحالی آنها شاد میشود و سعی میکند با انتقال آموزشهای درست و با حرکت درست به رهجو آگاهی بدهد که رهجو دیگر مثل گذشته دائماً دوربینش روی آدمهای اطرافش نباشد و علت اتفاقات زندگیاش را در محیط پیرامون خودش جستجو کند. راهنما به رهجو یاد میدهد که علت هر چیزی را باید ابتدا در درون خودت جستجو کنی و در واقع دوربینی را که رهجو به طرف دیگران گرفته است به درون خود رهجو برمیگرداند تا بتواند گرههای درونی خودش را بشناسد و در جهت اصلاح آنها قدم بردارد. راهنما با تمام وجود آرامش را درک کرده و طعم بهشت را چشیده است و دلش میخواهد که رهجو هم دقیقاً همین را تجربه کند و آرامش در زندگی تکتک رهجوهایش موج بزند. راهنما در مسیر عشق، عقل و ایمان حرکت میکند وسعی میکند خودش و رهجوهایش را طوری آموزش بدهد که ذرهذره بتوانند به جایگاهها والای انسانی نزدیکتر بشوند.
بین رهجو و راهنما بعد از مدتی پیوند محبتی ایجاد میشود که من فکر میکنم این پیوند محبت تا ابد در حلقهها باقی خواهد ماند. این را تکتک راهنمایان و رهجویان حتماً درک کردهاند. رهجویی که در صراط مستقیم است و به تزکیه و پالایش خودش میپردازد کاملاً درک میکند که در پشت قهر و مهر و یا سختگیریهای راهنما حتماً عشق و محبت هم نهفته است؛ پس فرمانبرداری میکند. رهجویی که تشنه آموزش است، قطعاً صدای پای استاد را میشنود و تمام این ها را متوجه میشود و هیچوقت گله و شکایت نمیکند.

امروز روز جشن راهنمایان عزیز است؛ کسانی که بلاعوض و بدون هیچ چشمداشتی به مخلوقین الهی خدمت میکنند و از وقت، انرژی و زندگیشان میگذرند، خیلی وقتها از فرصتی که باید در کنار خانوادههایشان باشند میگذرند و میآیند اینجا و خدمت میکنند و این کار را با تمام وجود و عاشقانه انجام میدهند.
حال وظیفه من رهجو چیست؟ وظیفه من این است که مراتب شکرگزاری را به عمل بیاورم؛ باید قلباً، زباناً و عملاً از راهنما یا راهنمایان خودم حتماً قدردانی کنم. با خودم فکر کردم این همه جشن در کنگره داریم و شاید این سؤال در ذهن بعضی از همسفران ایجاد شود که در طول سال ۴ الی ۵ جشن داریم و مرتب باید قدردانی و شکرگزاری کنیم، فلسفه این کار چیست؟ بهطورکلی به کنگره میآییم و میرویم، وقت میگذاریم، انرژی صرف می کنیم، سیدی مینویسیم، سیدیهای آقای مهندس را گوش میدهیم، سیدیهای آقای امین را مشارکت میکنیم، همه این کارها را انجام میدهیم تا بتوانیم وادیها را که در واقع ستونهای آموزشی ما هستند بهتر درکشان کنیم و پلهپله و ذرهذره به وادی چهاردهم و به عشق و محبت نزدیک شویم. شکرگزاری و قدردانی کردن از مخلوقینی که بلاعوض و بدون چشمداشت به ما خدمت میکنند یکی از پارامترهایی است که به من همسفر کمک میکند تا ذرهذره به وادی چهاردهم نزدیک شوم و بتوانم الفبای عشق و الفبای وادی محبت را در زندگی خودم کاربردی کنم؛ پس اگر بخواهیم عشق و محبت در درون ما جاری شود باید صفت قدردانی را با کمک این تکرارها در خودمان نهادینه کنیم.
انشاءالله خداوند کمک کند و بتوانیم در عمل قدردان تکتک راهنمایان خودمان باشیم.
جشن راهنما

.jpg)

تقدیر از لژیون سردار

مرزبانکشیک: همسفر پروانه و مسافر غلامعلی
تایپ: همسفر آسیه رهجوی راهنما همسفر فخری(لژیون اول) و همسفر اکرم رهجوی راهنما همسفر شهناز(لژیون دوازدهم)
عکاسخبری:همسفر مرضیه رهجوی راهنما همسفر مریم(لژیون پنجم)
ارسال: همسفر پروانه (مرزبان سایت)
کارگاهخصوصیهمسفرانسهروردی اصفهان
- تعداد بازدید از این مطلب :
1185