جلسه اول از دوره اول کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی یزد به استادی ایجنت همسفر زینب، نگهبانی همسفر اخترسادات و دبیری همسفر رقیه با دستور جلسه «هفته راهنمایان (DST، تازهواردین، ویلیام، جونز، ورزش، موسیقی)» روز ۲۷ بهمنماه ۱۴۰۴ ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
از نگهبان جلسه که اجازه خدمت در این جایگاه را به من دادند صمیمانه سپاسگزارم. این اولین جلسه خصوصی نمایندگی یزد است که به لطف و تلاش، حضور مستمر و اشتیاق شما عزیزان، زودتر از آنچه تصور میشد شکل گرفت. تشکر ویژه دارم از راهنما همسفر فهیمه و راهنما همسفر سمیه که بهعنوان اولین راهنمایان در افتتاح نمایندگی یزد نقش مؤثری داشتند، از زحمات ارزشمند آنها قدردانی میکنم و امیدوارم خیر و برکت این خدمتها را در زندگی خود مشاهده کنند.
جشن راهنما ارتباط عمیق و معناداری با وادی چهاردهم دارد؛ به همین دلیل این پیام را قرائت میکنم: «آنچه باور است محبت است و آنچه نیست، ظروف تهی است. من که میگویم، کلام خود نیست؛ بلکه فردی است در جمع بیکران هستی که باورش کار هر کس نیست؛ مگر معنای آن بداند که آن چیست، ارابهها را در بیکران به حرکت درآورید که نگهبانان ماوراء به آنچه در زمین میگذرد، نیازمندند؛ بشکافید آنچه شکافتنی نیست، در دل سنگ بروید و ترکیبها را جدا نمایید.»
راهنما نیز روزی، رهجوی راهنمایی دیگر بوده است و این سلسله مراتب به همین ترتیب ادامه مییابد. کسیکه میخواهد راهنما شود اولین ویژگی که باید بهعنوان رهجو داشته باشد خواسته است. زمانیکه وارد لژیون شدم در ابتدا جلسه و لژیون را چندان جدی نمیگرفتم، تصورم این بود که صرفاً آمدهام تا مسافرم به رهایی برسد و حضورم در کنگره تنها بهخاطر مسافرم بود و در ذهنم چنین میپنداشتم که او برای درمان از من اجازه میخواسته که به کنگره بیاید و به صورت قانونی از شربت اپیوم استفاده کند؛ گویی میخواست من را برای درمان خود راضی کند.
با چنین نگرشی وارد کنگره شدم و ۳ ماه اول سفر خودم را جدی نگرفتم؛ گاهی میآمدم و گاهی به بهانه فرزندانم نمیآمدم؛ برای اینکه آنها بیشتر به مادرشان نیاز دارند و حضور من در خانه مفیدتر از کنگره است؛ بنابراین سفر مسافرم بهدرستی پیش نرفت و متأسفانه سفر خوبی نداشت، شاکی شدم و به راهنمایم گفتم که مسافرم دو مصرفه شده است؛ داروی اپیوم و مواد را با هم مصرف میکند. در پاسخ راهنمایم گفت: دوربین را به سمت خودت برگردان و رفتار خودت را ببین، تو مدام از مسافرت صحبت میکنی! پاسخ دادم که دو فرزند کوچک دارم و ایشان گفت: اگر فکر میکنی فرزندانت مهمتر هستند، میتوانی به آنها برسی.
این جمله برای من یک تلنگر جدی بود. در آن زمان معنای سخن ایشان را بهدرستی درک نکردم و نمیدانستم که یک راهنما به این اندازه دقیق پیچوخم این مسیر را میشناسد. با خودم گفتم که محکم میآیم و ثابت میکنم که با حرکت درست من قرار نیست مسافرم درست شود؛ اما از همان روزهای اول با خودم میگفتم که میخواهم راهنما شوم. زمانیکه وارد لژیون شدم و سفر درست را آغاز کردم با هر قدمی که من برمیداشتم مسافرم دو قدم جلوتر حرکت میکرد. این موضوع حال و هوای من را تغییر داد و متوجه شدم که حرکت صحیح یک همسفر چه تأثیر عمیقی در سفر یک مسافر دارد.
خدا را هزارانبار شکر میکنم که من را یاری کرد تا بتوانم در آزمون راهنمایی پذیرفته شوم و دورههای آن را پشتسر بگذارم. ابتدا راهنمای تازهواردین قبول شدم و سپس شال نارنجی را دریافت کردم. اهمیت راهنمای تازهواردین برای هر نمایندگی بسیار بالا است؛ زیرا اگر راهنمای تازهواردین نتواند بهدرستی ایفای نقش کند آن نمایندگی رشد نخواهد کرد. در روزهای پنجشنبه تعداد همسفران از مسافران بیشتر است و این موضوع موجب خوشحالی ما است؛ چون ما همسفرها برای آرامش خود تلاش میکنیم، در سختیها متوقف نمیشویم، صورتمسئله را پاک نمیکنیم؛ بلکه بهدنبال حل آن هستیم. نشستن تکتک شما عزیزان بر روی این صندلیها گواه همین حرکت ارزشمند است.
برای دریافت شال نارنجی مراحل متعددی ازجمله مصاحبه، حضور در لژیونها و تکمیل دوره کارآموزی را پشتسر گذاشتم. همه صحبتها برای این است که بدانید وقتیکه راهنما میشویم فقط یک امتحان دادن ساده نیست؛ در کنگره دقیقترین انتخاب را انجام میدهند تا اینکه یک شخص در جایگاه راهنمایی قرار بگیرد و درست حرکت کند؛ چون راهنما باید خودش آموزشدیده باشد و بتواند یکی مثل خودش را به آن جایگاه و حسوحال برساند؛ بنابراین باید خواستهاش قوی باشد تا بتواند یک لژیون موفق داشته باشد.
وقتی لژیون تشکیل دادم اوایل فکر میکردم فقط باید دستور جلسه هفته را کاملاً بلد باشم و به رهجوها آموزش بدهم، سیدی بنویسند؛ ولی بعداً متوجه شدم خیلی فراتر از اینها است خیلی باید حواست به رهجوهایت باشد؛ زمانیکه احساس میکنی یک رهجو حالش خوب نیست؛ باید حواست بیشتر به او باشد یا یک رهجو سیدیهایش را درست نمینویسد؛ باید اشتیاق سیدی نوشتن را در او به وجود بیاوریم، اینها همه هنر یک راهنما است که بتواند یک لژیون موفق داشته باشد.
یک مسئله دیگر که وجود دارد وقتیکه به جایگاه راهنمایی میرسی گاهی اوقات با گره مسئولیت، گره قدرت یا منیت روبهرو میشوی که اینها حال تو را بد میکند و مدام میخواهی مقایسه کنی و مسئولیت رهجوها را خودت بهدوش بکشی؛ ولی یک راهنما باید حواسش جمع باشد که فقط راه را نمایان کند. راهنما مثل تابلوهای کنار جاده است که مسیر را مشخص میکند و مسیر را خود رهجو باید برود. وقتی من بهعنوان راهنما، مسئولیت رهجو را بهدوش کشیدم؛ یعنی کولهبار رهجو را روی دوش خودم گذاشتم و اجازه ندادهام که آزمون و خطا کند و در این مسیر موفق نیست؛ چرا؟ چون اجازه ندادم تا خودش حرکت کند.
همه ما رهجوها فکر میکنیم فرمانبردار هستیم؛ ولی گاهی اوقات خود فرمان هستیم؛ یعنی با فکر و عقل خودمان جلو میرویم و نتیجه را خراب میکنیم و بعد به راهنما میگوییم چرا خوب نشده است؟ در اینجا باید تفکرمان را عمیقتر کنیم و واقعبینانه نگاه کنیم تا ببینیم که آیا این مسیری است که راهنما به من نشان داده یا مسیری که خودم فکر میکردم. همیشه به رهجوهایم میگفتم: فکر کنید که هیچکس به اندازه من در کنگره نمیداند، اگر اینطوری فکر کردید که فقط من هستم که بتوانم به شما کمک کنم نصف راه را رفتهاید.
اما اگر بخواهید یک بخش را خودتان فکر کرده و بخشی دیگر را از یک نفر دیگری بپرسید، این کار درستی نیست؛ چون شما دارید از ۳ نفر کمک میگیرید، انگار با عقل ۳ نفر حرکت میکنید و مطمئن باشید که محکم زمین میخورید؛ پس سعی کنید که اگر در جایگاه راهنمایی هستیم، ذرهبین روی خودمان باشد، ببینیم چه عملی انجام دادهایم و اگر در جایگاه یک رهجو هستیم، فکر نکنیم راهنمای من بلد نیست که من را راهنمایی کند و دوربین را برگردانیم روی خودمان و فکر کنیم آیا چیزهایی که راهنما در لژیون به من آموزش میدهد به اجرا میگذارم یا با ذهن و فکر خودم حرکت میکنم. انشاءالله در مسیری که انتخاب کردهاید همه موفق و سربلند باشید.


.jpg)
.jpg)

تقدیر از برندگان مسابقات تنیس روی میز و شطرنج

مرزبانان کشیک: مسافر حسین و همسفر معصومه
تایپیست: همسفر دلارام رهجوی راهنما همسفر فهیمه (لژیون دوم)
عکاس: همسفر سلیمه رهجوی راهنما همسفر سمیه (لژیون اول)
ارسال: راهنمای تازهواردین همسفر فاطمه نگهبان سایت
همسفران نمایندگی یزد
- تعداد بازدید از این مطلب :
447