جلسه دوم از دوره اول کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران نمایندگی امیر اراک به استادی ایجنت همسفر ژاله، نگهبانی همسفر مهسا و دبیری همسفر فاطمه با دستور جلسه «هفته راهنمایان (DST، تازهواردین، جونز، ورزش و موسیقی)» روز دوشنبه بهمن ماه ۱۴۰۴ آغاز به کار کرد.
.jpeg)
خلاصه سخنان استاد:
بابت اینکه یک روزی تصمیم گرفتم و تلاش کردم تا راهنما شوم خدا را شکر میکنم. به آقای مهندس حسین دژاکام عرض تبریک و تشکر دارم. خدمت تمام راهنمایان شعبه امیر اراک نیز این هفته را تبریک عرض میکنم. یک تبریک ویژه نیز خدمت راهنمای بزرگوارم همسفر مهری دارم. کسی که میخواهد راهنما شود در صور ظاهر باید سفر اول را به اتمام رسانده باشد، فایلهای صوتی را بنویسد، در کنگره۶۰ حضور مستمر داشته باشد، خدمت کند، آزمون دهد و قبول شود تا بتواند از دستان آقای مهندس حسین دژاکام شال راهنمایی دریافت کند؛ اما قبل از اینکه شال دریافت نماید، اتفاقی درونی رخ میدهد؛ به عبارتی شال را آن شخص در درون خود به مرور بافته است.
یک همسفر وقتی به کنگره۶۰ وارد میشود پُر از درد، کینه، ترس، حقارت، استرس و نگرانی است، او در کنگره آموزشپذیر میشود، فایلهای صوتی را مینویسد و سعی به پیادهسازی آموزشها روی خود میکند، ذرهذره ناخالصیهای درونش را بیرون میکشد و تلاش به حل آنها میکند. از نظر من با این کار رَج به رَج، گره به گره آن شال را در درون خود میبافد؛ زمانی که آن شال در صور پنهان تکمیل میشود، درست همان موقعی است که در صور آشکار هم آن را از دستان پُر مهر آقای مهندس حسین دژاکام دریافت میکند؛ به همین دلیل آقای مهندس حسین دژاکام میفرمایند: «یک راهنما همیشه راهنما است؛ حتی اگر از کنگره برود یا بمیرد باز یک راهنما است».
برداشت من این است که اگر من به واسطه شال نارنجی راهنما باشم؛ وقتی از این در بیرون بروم دیگر راهنما نیستم؛ زیرا بیرون از کنگره آن را در میآورم؛ اما چون این اتفاق، درونی برای من رخ داده است، از درون رشد کردم، خود را ارتقاء دادم؛ بنابراین همیشه راهنما هستم.
حال یک عده از همسفران هستند که این رویداد برای آنها رخ داده، تغییر و رشد کردند؛ ولی در صور ظاهر شرایط راهنما شدن را ندارند یعنی نمیتوانند یا مشکل جسمی دارند یا مسافر آنها سفر نکرده و این موضوع برای آنها سدی شده که نتوانند به این درجه برسند.
به نظر من از لحاظ درونی خیلی از همسفران به این درجه رسیدهاند یعنی در صور پنهان شال را برای خود بافتهاند و با من راهنما در یک درجه هستند، در حلقههای بعدی اگر در کنار یکدیگر قرار بگیریم از دید من رتبههای همسانی داریم. من همینطور که جسم خود را در این جهان میگذارم، شال خود را نیز میگذارم و چیزی که با خود میبرم همان اتفاق درونی است.
بیاییم فارغ از اینکه شرایط راهنما شدن را داریم یا نداریم، برای راهنما شدن درونی تلاش کنیم اما چگونه میشود؟ اگر آشغالی روی زمین افتاده است خم شویم و آن را برداریم؛ چون این مکان به همه تعلق دارد اگر مرزبان میگوید از ردیف جلو بنشینید، بپذیریم. باید به این باور برسیم که باید نظم شعبه را رعایت کنیم اگر گفته میشود در جلسه صحبت نکنید این موضوع را رعایت کنیم؛ چون صدای همهمه همه جا میپیچد و مانع تمرکز اعضا میشود شاید قرار است که حرفهای استاد یا مشارکتها تکانهای باشند برای یک فرد و من با این کار مانع این اتفاق میشود.
مطلب دیگر این است که صعود و سقوط همیشه در کمین من راهنما است. یک راهنما کار بسیار سختی دارد، مثل یک قاضی که کلّی درس میخواند تا به مسند قضاوت بنشیند؛ اما با یک قضاوت اشتباه یا رشوه گرفتن یک زندگی را نابود میکند. من زمانیکه جایگاهی نداشته باشم؛ اگر سقوط کنم از ارتفاع کم سقوط میکنم؛ ولی وقتی جایگاهی به من داده شود و بالا روم اگر سقوط رخ دهد بسیار سخت خواهد بود.
نردبان این جهان ما و منیست
عاقبت این نردبان افتادنیست
لاجرم هر کس که بالاتر نشست
استخوانش سخت تر خواهد شکست
من به عنوان راهنما در قبال رهجوهای خود مسئول هستم، قبل از راهنما شدن فقط در برابر خود مسئول بودم؛ ولی الان ۲۰ نفر به عنوان رهجو در کنار من نشسته است و در قبال هدایت هر یک از آنها به درست یا غلط مسئول هستم. برای همین یک راهنما دائماً باید پویا باشد. اینطور نیست که به محض گرفتن شال کار او تمام شود، یک راهنما همیشه درحال آموزش گرفتن است به همین خاطر دائماً تزکیه و پالایش میکند و این خیلی ارزشمند است و به همین دلیل جایگاه بالایی دارد؛ پس باید به نحو احسن از راهنمایان تقدیر و تشکر کنید.
.jpeg)
مرزبان کشیک: همسفر زینب و مسافر مهدی
تایپیست: همسفر فهیمه رهجو راهنما همسفر شهلا (لژیون دوم)
عکاس: همسفر فاطمه رهجو راهنما همسفر نجمه (لژیون پنجم)
ارسال: همسفر مهسا مرزبان خبری
همسفران نمایندگی امیر اراک
- تعداد بازدید از این مطلب :
838