English Version
This Site Is Available In English

راهنما نشان‌دهنده راه و مسیر

راهنما نشان‌دهنده راه و مسیر

جلسه ششم از دوره سی‌ودوم کارگاه‌های آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی نیما‌یوشیج به استادی ایجنت همسفر فرشته، نگهبانی همسفر فاطمه و دبیری همسفر ریحانه با دستور جلسه «هفته راهنمایان (DST، تازه‌واردین، ویلیام، جونز، ورزش، موسیقی)» روز دوشنبه ۲۷ بهمن‌ماه ۱۴۰۴ ساعت ۱۵:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
خدا را شکر می‌کنم که یک‌بار دیگر این جایگاه را تجربه می‌کنم. اول از همه تبریک و خداقوت می‌گویم به آقای مهندس، استاد امین به راهنمای تک‌تک ما که اگر راهنمایی‌های این عزیزان و این خانواده نبود معلوم نبود که من امروز در چه جایگاهی و با چه شرایطی بودم. به همه راهنمای کنگره۶۰، راهنمای DST، راهنمای تازه‌واردین، راهنمای سیگار و جونز در قسمت مسافرها و همسفر تبریک می‌گویم، تبریک ویژه‌ به تک‌تک شما بابت داشتن چنین راهنمایی، به همه راهنماهای شعبه نیمایوشیج بهشهر تبریک می‌گویم و به همه شما خداقوت می‌گویم که خوب عمل می‌کنید از تک‌تک شما راضی هستم، ان‌شاءالله خداوند از همه شما راضی باشد و این خدمت نوری بشود و به زندگی شما برگردد.

تبریک ویژه‌ به راهنمای خودم همسفر رقیه واقعاً امروز جای ایشان این‌جا خالی است، از همین‌جا دست و صورت ماه ایشان را می‌بوسم. بارها گفتم شاید این جمله تکراری باشد من هرچه در شعبه، در جایگاه درونی و بیرونی به رشد و ارتقا برسم مدیون همسفر رقیه هستم؛ هرکس دنیای درون و بیرون خودش را بهتر می‌داند دیگر نمی‌تواند برای خودش نقاب بزند تمام این چیزها و همه گره‌هایی که در من باز شد، مدیون راهنما همسفر رقیه‌ هستم؛ امیدوارم که هرکجا هستند صحیح و سالم باشند.

در مورد جایگاه راهنمایی خیلی کوتاه بگویم راهنما؛ یعنی نشان‌دهنده راه و مسیر؛ یعنی یک راه و مسیر را رفته است و یک باری به ایشان اضافه شده است و خیلی چیزها ازش کم شده تا به یک ثباتی رسیده و تجربه کرده است، الان می‌خواهد در اختیار رهجو بگذارد؛ حالا وظیفه من رهجو چه هست؟ قطعاً فرمانبرداری است.

ما در شعبه یاد گرفتیم سر خودمان را با سر راهنما عوض کنیم؛ یعنی هرچه راهنما می‌گوید من باید بگویم چشم بدون هیچ چون و چرا و این را بدانید جایگاه راهنما‌ خیلی بالا است؛ نگاه نکنید شال گردن می‌اندازند و به شعبه می‌آیند حالشان خوب است به نسبت آن‌ها برای خودشان دغدغه‌هایی دارند، آن‌ها مادر و زن هستند و شاید شاغل هم باشند؛ پس من مدیون راهنما خودم هستم که این راه و مسیر را به خاطر من می‌آید شاید خود راهنما بگوید من به خاطر رهجو نمیام، این لطف راهنما هست من خودم بارها گفتم من به خاطر رهجو نمیام من به خاطر خودم میام؛ حتی یکی از بچه‌ها هم به شعبه بیایند من به شعبه میام؛ چون من به این ساختار احتیاج دارم که می‌خواهم در کنار رهجو به یک ثباتی برسم.

خود رهجو شاید نمی‌دانست طی چهار سالی که من خدمت کردم به من کمک کرده است؛ یعنی جایگاه راهنمایی، اول آموزش گرفتن است؛ هیچ‌کس نمی‌تواند بگوید که من راهنما شدم و از من گذشته من دیگه همه چیز بلدم نه، وقتی در لژیون می‌شینی خود رهجو به تو کمک می‌کند. این سی‌دی اخیر استاد امین اگه گوش کرده باشید واقعاً برای ما تلنگر بوده؛ یعنی ما در کنگره یاد گرفتیم که خیلی چیزها را نبینم، خیلی چیزها را نشنوم و خیلی چیزها را نگویم تمام معنی سی‌دی استاد امین این بوده است یعنی من باید مراقبت داشته باشم مراقبت از زبان، گوش، از چشم‌هایم به علاوه آموزش‌های راهنما؛ یعنی رسیدن به فرمان عقل؛ یعنی من به خواسته‌های خودم می‌رسم چه زمانی اتفاق می‌افتد این‌که من فرمانبردار باشیم.

راهنما یک مسیری می‌آید؛ اما رهجو نمی‌آید، هر شرایط سختی که تو داری خود راهنما هم دارد یک کوچولو به خودمون بیایم قرار است من با صحبت‌های راهنما خودم را ببینم خود واقعی‌ام را ببینم. خودم را که سال‌ها گم کرده بودم اگر به حرف راهنما همچنان گوش ندهم این جلسه نمی‌روم کار دارم به عید نزدیک به ماه رمضان نزدیک است خونه تکانی دارم، بچه کوچیک دارم هزار بهانه دیگر. قطعاً ما در کنگره گم کرده داشتیم که به شعبه آمدیم این را من بهتون قول میدم اگر ناسپاس باشم دوباره خودم را گم می‌کنم فکر می‌کنم که خیلی بلد هستم؛ هرجور من باسواد باشم، خیلی دانسته‌ها داشته باشم باید این‌جا تواضع، فروتنی در برابر راهنما داشته باشم.

امروز قبل از این‌که شعبه بیام با خودم فکر می‌کردم فرشته کجای کار بودی به کجا رسیدی نمی‌خواهم بگویم حالا صددرصد فرمانبردار بودم؛ اما به جرأت می‌توانم بگویم در سفر اول و دوم به اندازه انگشتای یک دست، من غیبت نکردم. من اولین سالگرد پدر خودم نرفته بودم گفتم راهنمای من به خاطر من می‌آید من باید سپاسگزار باشم؛ یعنی گفت سی‌دی بنویس بگویم چشم سر ساعت به شعبه بیام، چشم، برم استخر، چشم برم پارک چشم پس اگر می‌خواهیم انجام ندهم این‌جا چکار می‌کنم، این‌جا کاری ندارم بهتر است که بروم؛ پس امیدوارم قدر راهنمای خودتان را بدانید، جمله تکراری خیلی زود دیر می‌شود الان دلتنگ خانم رقیه هستم، تا کنارش هستید قدرشان را  بدانید، لذت ببرید و از ایشان یاد بگیریم طوری بشود که به شما اضافه شود، خیلی چیزها از شما کم بشود.

بیرون از کنگره نگویند که چند سال کنگره رفتی همون آدم هستی هیچ تغییر نکردی در همین ساختار طوری باید عمل کنم که خدای نکرده راهنمای من زیر سوال نرود. به قول استاد امین که در سی‌دی گفتند: بعضی رهجو واقعاً راهنما را سرافکنده می‌کند امیدوارم که این‌جوری نباشد قدر این راهنماها را بدانیم خود راهنما هم قدر رهجوها را بداند اگر رهجویی نباشد، سفر اول و دوم نباشد من این‌جا کاره‌ای نیستم امیدوارم این سی‌دی‌ها و آموزش‌ها زندگی ما را درست کند.

این‌که ما این ساختار را راحت از دست ندهیم این هفته نمیام هفته بعد نمیام چه چیزی می‌خواهد به ما اضافه بشود، این راهنما به خاطر چه چیزی می‌آید پشت این خدمت چه چیزی هست فقط یک کلمه عشق و محبت به تو است وگرنه این‌جا نه پولی هست نه مدرکی هست نه درجه‌ای هست هیچی نیست به خاطر چه چیزی می‌آید اول به خاطر خودش و بعد به خاطر شما این یادتون باشد پس قدر کنگره قدر این آموزش قدر راهنما خودتان را بدانید در تاریکی‌هایی که تو این سال‌ها بودیم دست و پا نزنیم. به همه راهنماها تبریک می‌گویم امیدوارم مستدام و موفق باشند، خوش بدرخشند؛ قطعاً خداوند این خدمت را می‌بیند.

در ادامه برگزاری جشن راهنما:

 

مرزبانان کشیک: همسفر صدیقه و مسافر هانی
تایپ: همسفر سمانه رهجوی راهنما همسفر اکرم (لژیون پانزدهم)
عکاس: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر فیروزه (لژیون پنجم)
ویرایش و ارسال: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر آمنه (لژیون هشتم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی نیما‌یوشیج

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .