در هفتهای که به نام «راهنما» مزین شده، افتخار داریم پای صحبت زوجی بنشینیم که خدمت، تعهد و رشد را نه در کلام؛ بلکه در عمل معنا کردهاند!
همسفر مینا و مسافر پژمان با تخریب شیشه و متادون از طریق سایت کنگره60 با این مکان مقدس آشنا شدند و به راهنمایی راهنمایان محترم، همسفر نجمه و مسافر مهدی با روش DST و داروی OT بیست و چهار ماه سفر اول را طی کردند و اینک دوازده سال و هجده روز است که به لطف خدا و دستان پرمهر و توانمند آقای مهندس از بند اعتیاد رها شدهاند.
مسافر پژمان و همسفر مینا از راهنمایان موفق کنگره۶۰ هستند که حاصل خدمت عاشقانه آنان علاوه بر رهاییهای پرشمار، تربیت شاگردانی بوده که اینک در شعب مختلف، راهنمایانی آگاه و رهجویان همیشگی کنگره۶۰ هستند. هدف کنگره تربیت راهنماست و این زوج در مسیر نوری که طی کردند، خود نیز چراغهایی افروختند تا بخشی از دین خود را ادا کرده باشند.
حضور این زوج خدمتگزار؛ فقط «بودن» نبود؛ بلکه «ساختن» بود؛ ساختن انسانها، ساختن اتمسفری امن برای دیگرگون شدن و در نهایت ساختن یک شعبه فعال، زنده و پویا.
با همت و پیگیری مسافر پژمان، شعبه نائین شکل گرفت و ایشان یک دوره مسئولیت این نمایندگی را به عهده گرفت و یک دوره نیز در جایگاه ایجنت خدمت نمود. همسفر مینا نیز با تجربه یک دوره ایجنتی در نمایندگی میبد، نقش مؤثر همسفر در مسیر خدمت را به زیبایی به منصه ظهور رساند.
امسال، تجلیل از این زوج راهنما در نمایندگی نائین، تجلیل از «تعهد، استمرار و صداقت» است.
در این مصاحبه میخواهیم از راهی بپرسیم که شانه به شانه یکدیگر طی نمودند؛ از اینکه چگونه میشود در کنار هم رشد کرد، خدمت کرد و چراغ راه دیگران بود.
گفتوگویی صمیمانه با زوجی که نشان دادند راهنما بودن؛ یعنی اول مسئول زندگی خودت باشی، بعد همراه زندگی دیگران و اینکه راهنما بودن، فقط یک جایگاه نیست؛ یک سبک زندگی است.
همسفر مینا علاوه بر دو دوره راهنمایی در نمایندگی سلمان فارسی اصفهان و نائین، جایگاه ایجنت، مسئول آزمون، دبیر و نگهبان کارگاه آموزشی، لژیون سردار، ورزشبان دارت و ده سال عضویت در لژیون سردار را در کارنامه خدمت خود دارد.
مسافر پژمان نیز علاوه بر مواردی که ذکر شد، با بیش از ده سال عضویت در لژیون سردار و کسب جایگاه دنوری در حالی لژیون خود را تحویل داد که همچنان در لژیون ویلیام راهبری رهجویانش را بر عهده داشته و بنا به گفته خود؛ تا همیشه خدمتگزار کنگره باقی خواهد ماند.
توجه شما را به این گفتگوی صمیمانه جلب میکنم:
با نگاهی به سوابق خدمت شما، این سؤال به ذهن متبادر میشود که واقعاً چه دریافت و برداشتی از کنگره داشتید که سالهای سال بیوقفه و عاشقانه خدمت کردید؟
همسفر مینا:
حقیقت امر این است که مرده بدم، زنده شدم؛ دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم. کنگره به من زندگی بخشید. من زنده بودم؛ اما زندگی کردن را بلد نبودم و در عذاب جهل خود میسوختم. فکر میکنم این محکمترین دلیلی بود که باعث شد دستانم را از کنگره جدا نکنم.
مسافر پژمان:
اصل مطلب؛ تغییراتی بود که هر لحظه در زندگی خود احساس میکردم و تفاوت آن را با گذشته و با یک حس خوب درک میکردم که بسیار هم لذت بخش بوده و هست و مهمتر اینکه همیشه و در همه حال سایه حمایت خداوند را روی زندگی خود و عزیزانم درک میکردم. در دوران خدمت نگاه من به زندگی، مسئولیتها، وظایف و مشکلات کاملا تغییر کرد و ارزش آن هرگز برایم عادی نمیشود.
در طی سالهای خدمت چگونه موفق شدید بین وظایف خود در کنگره و مسئولیتهای زندگی شخصی و تربیت فرزندان تعادلی برقرار کنید که چنین شایسته و درخشان هر دو را پیش ببرید؟
همسفر مینا:
آقای مهندس به ما آموختند که کنگره برای هر یک از ما هدف نیست؛ بلکه جایی است که ما را به اهدافمان میرساند. من بهصورت شخصی، با آموزشها و آرامشی که در کنگره دریافت کردهام و انشاالله در ادامه نیز دریافت خواهم کرد، میتوانم بیشتر به شو شود؛ یعنی همان فرمان عقل، نزدیک شوم و با برنامهریزی در زندگی به بهترین نحو از عهده کارهای خود برآیم.
مسافر پژمان:
من برای این کار هیچ تلاشی نکردم. با شروع سفر DST، نظم که حلقه مفقوده زندگی من بود خیلی چیزها را تغییر داد و در ادامه آن با آموزش جهانبینی کاربردی ذرهذره دریچه نگاهم به مسائل درستتر شد و این تغییرات باعث شد فرزندانم از زاویه بهتری به درک مسائل دست پیدا کنند. در واقع من که تغییر کردم زندگی پیرامون من نیز تغییر کرد.
به عنوان راهنما تعریف شما از بهترین و بدترین رهجو چیست و برای هر یک چه توصیهای دارید؟
همسفر مینا:
ما در کنگره بهترین و بدترین نداریم؛ رهجویی که خواسته قویتری دارد، زودتر به اهداف خود میرسد. من همیشه در لژیون به بچهها میگویم از لحظهلحظه حضورتان در کنگره لذت ببرید و نهایت استفاده را ببرید؛ زیرا سفر اول فقط یکبار در این جایگاه اتفاق میافتد و رهجو میتواند بیشترین آموزش را در همین مرحله دریافت کند. زمانی که وارد سفر دوم میشود «یومالفصل» دیگری است و باید تجارب متفاوتی را کسب کند.
مسافر پژمان:
به نظر من، رهجوی خوب کسی است که در ابتدا با پذیرش کامل مشکلاتش وارد کنگره شود و تشنه دریافت یک مسیر اصولی برای تغییر باشد. چنین رهجویی میداند به دنبال چه چیزی آمده و با گذر از هر پله، معجزه تغییرات مثبت را در دنیای درون و بیرون خود تجربه میکند و از این تحول احساس شعف میکند. حرکت او بهتدریج محکمتر شده و با امید تا فتح قله ادامه میدهد.
توصیه من همان است که از کنگره آموختهام: برای تبدیل شدن به یک فرمانده لایق در زندگی، باید قدم به قدم و همیشه، فرمانبرداری عاقل بود و نکته دیگر اینکه ما اصلاً رهجوی بد نداریم. کسی را رهجوی بد مینامیم که هنوز به راه و مسیر یک رهجوی خوب ایمان نیاورده است، که گاهی دلیل آن تجربههای مکرر از ناکامیها و طی مسیرهای غیراصولی برای درمان اعتیاد و ایجاد تغییر است.
چنین افرادی باید نگاه ویژهای به الگوها و تجربیات گذشته خود داشته باشند تا به درمان و تغییر خود باور پیدا کنند و مسیر درست را دریابند.
بارها شنیدهایم که راهنما با قهر پدری و مهر مادری رهجوی خود را هدایت میکند. چگونه بین محبت، قاطعیت و قانونمندی تعادل برقرار میکنید؟
همسفر مینا:
استاد امین میفرمایند: راهنمای خوب کسی است که بتواند خواسته را در دل رهجو ببیند. مبنای کار ما محبت است و حتی اگر راهنما قهری هم دارد، آن قهر بر پایه محبت است؛ مانند پدری که فرزندش را دعوا میکند تا راه درست را به او بیاموزد.
به نظر من راهنما ابتدا باید محبت را در دل رهجو بکارد. وقتی رهجو این محبت را حس کند، میداند که راهنما جز خیر و صلاح او چیزی نمیخواهد و در نتیجه قهر راهنما را نیز با جان و دل میپذیرد و در پی برطرف کردن ایرادهای خود برمیآید.
تعادل میان محبت و قانون در این است که راهنما با رفتار و اجرای قوانین، همواره این نکته را به رهجو یادآوری میکند که قوانین باید اجرا شوند. محبت در کنار قانون است که میتواند پیوند رهجو را با کنگره و آموزشها محکم کند و در نهایت او را به آرامش برساند.
مسافر پژمان:
در کنگره همه اعضاء خودشان راهنما را انتخاب میکنند؛ بنابراین رهجو براساس حس خودش وارد لژیون میشود؛ پس از ابتدا نسبت به راهنمای خود حس خوبی دارد. از طرفی راهنما پیوند محبت عمیقی با یکایک رهجویان خود دارد؛ زیرا با تمام وجود میخواهد که به آنها کمک کند تا از تاریکی خارج شوند. این پیوند محبت نیروی محرکه اولیه برای حرکت رهجو و منبع انرژی پایانناپذیر راهنما است.
قوانین برای تسهیل حرکت به سمت هدف، تنظیم شدهاند. وقتی راهنما درست در مسیر قانون حرکت کند، هر عضوی که از مسیر منحرف شود در واقع خودش از راهنما و دوستانش فاصله گرفته و چون آن پیوند محبت وجود دارد، معمولا زود متوجه میشود و به مسیر درست بازمیگردد.
شخصا به یاد ندارم که نسبت به رهجویی دچار قهر یا خشم شده باشم؛ اما وقتی وادی چهاردهم را بیاموزیم، در زندگیمان جاری میشود و برای همراهی و راهنمایی رهجو، جز عشق و محبت و دانش کنگره ابزاری نیاز نداریم، چه با لبخند، چه بی لبخند!
لطفاً بهترین حس خوب یا لذت و بدترین تجربه ای که در دوران خدمت راهنمایی خود داشتید برای مخاطبین بفرمایید.
همسفرمینا:
بهترین حس برای من، رهایی رهجو است؛ چه رهجوی خود من و چه سایر رهجوها. زمانی که مسافر و همسفر گل رهایی را از دست آقای مهندس دریافت میکنند، هر بار با دیدن این صحنه اشک شوق میریزم و با تمام وجود، تولد دوباره زندگی را میبینم. با وجود گذشت چهارده سال، این صحنه همچنان برای من لذتبخش است. خدمت کردن در کنگره سراسر آموزش و لذت است؛ من در کنار همه اعضاء یاد میگیرم، رشد میکنم و به این باور رسیدهام که در کنگره تجربه بد نداریم.
مسافر پژمان:
حقیقتاً هر لحظه حضورم در کنگره سرشار از احساس خوب بوده است. برای یک راهنما، لحظه رهایی رهجو همان زمانی است که پس از ماهها تلاش، قرار است مزد کوششهایش را دریافت کند و حس همه آن رهاییها و تغییرات زندگی یک رهجو، وصفناپذیر است.
با این حال، گاهی پیش آمده که لحظهای یک رهجو، پیش از تکمیل درمان، احساس فتح و پیروزی کرده و سلاحش را زمین گذاشته و نیروهای تخریبی دوباره به قلبش نفوذ کردهاند. آن ناامیدی و جدایی، یکی از تلخترین وقایعی است که یک راهنما ممکن است تجربه کند.
توصیه شما به دوستانی که آرزوی خدمت در جایگاه راهنمایی را دارند چیست؟
همسفر مینا:
توصیه میکنم با تمام وجود برای کسب این جایگاه تلاش کنند؛ چرا که این جایگاهی است که میتوانیم گرههای درونی خود را شناسایی کنیم و برای برطرف کردن آنها قدم برداریم. همانطور که گفته شده است: نیاز دیگران در دل ماست و نیاز ما در دل دیگران.
مسافر پژمان:
جایگاه راهنمایی، یکی از ارزشمندترین فرصتهایی است که خداوند و کنگره میتوانند برای تعالی یک انسان فراهم کنند. دستیابی به این جایگاه شاید کمی دشوار باشد و قسمت هر کسی نشود؛ اما هیچ انسانی در هیچ جایگاه و شرایطی نیست که راه رسیدن برای او بسته باشد.
توصیف دقیق این حس تقریباً برای من ممکن نیست، چرا که در لحظهلحظههای زندگیام بهصورت معجزه مشاهده میشود. برای همه عزیزانی که به درک این مهم رسیدهاند، آرزوی دستیابی به این جایگاه ارزشمند را دارم و امیدوارم بتوانند آن را تجربه کنند.
کلام آخر...
همسفر مینا:
از جناب آقای مهندس صمیمانه سپاسگزارم که به من اجازه خدمت در کنگره را دادند و امیدوارم سایه ایشان همواره بر سر ما مستدام باشد.
مسافر پژمان:
از خداوند مهربان، جناب آقای مهندس، خانواده محترم ایشان و دیدهبانانی که حقیر را لایق جایگاههای آموزشی کنگره دانستند، بینهایت سپاسگزار و قدردانم همچنین از راهنمای عزیز و بزرگوارم؛ جناب آقای مهدی زارع که با علم گسترده و حس بسیار خوب خود، مرا که صرفاً برای خرید اندکی وقت و رهایی از گلایههای خانواده به کنگره آمده بودم، در مسیر درست قرار داد تا همیشه در طول روزگار و از عمق وجودم مدیون و سپاسگزارم.
طراح سوال و مصاحبهکننده: همسفر فرشته رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون چهارم)
ویرایش و ارسال: راهنما همسفر افسون نگهبان سایت
همسفران نمایندگی نائین
- تعداد بازدید از این مطلب :
73