اولین جلسه از دوره سوم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی کریمان کرمان به استادی ایجنت همسفر محیا، نگهبانی موقت همسفر مریم و دبیری موقت همسفر صالحه با دستور جلسه«هفته راهنما» روز دوشنبه ۲۷ بهمن، ماه ۱۴٠۴ ساعت ۱۵:٠٠ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
از آقای مهندس بابت بستری که فراهم نمودند تشکر میکنم از آقا رضا راهنمای درمان مواد مسافرم و آقا محسن راهنمای درمان سیگار مسافرم تشکر میکنم. خیلیخیلی تشکر میکنم از خانم مهدیه عزیز بابت آموزشهایی که به بنده دادند که اگر این عزیز نبودند، اصلاً امکان نداشت من در این جایگاه باشم از مرزبانان شعبه کمال تشکر را دارم بابت خدماتی که انجام میدهند. این هفته را به آقای مهندس تبریک میگویم که راهنمای همه ما هستند و ما هر آموزشی که میگیریم از آقای مهندس است. خیلیخیلی به خانم مهدیه عزیز راهنمای خودم تبریک میگویم و مدیون ایشان هستم. تمامی راهنماهای شعبه با هر رنگ شالی هستند و خدمت میکنند خیلی این هفته و این روز را تبریک میگویم و میدانم که با چه سختیهایی و با چه رنجها و غصههایی اینجا میآیند و اجازه نمیدهند حال رهجویشان خراب شود و این همه خدمت عاشقانه میکنند و خیلیخیلی از ایشان سپاسگزار هستم.
اولین سوره قرآن بعد از «بسم الله الرحمن الرحیم» با نام «رب» شروع میشود: «الحمدالله رب العالمین» حضرت علی که نماد و نشان دهنده بندگی خداوند برای ما هستند میفرمایند: هر کس یک کلمه را به من میآموزد مرا بنده خود کرده است. من خودم واقعاً نشستم فکر کردم چرا به هر حال این همه تأکید شده که از رب و مربی تشکر بکنیم؟ هر جلسه که میخواهیم دستور جلسات را شروع کنیم باید از راهنمایمان تشکر کنیم. جشن راهنما یک نماد است باید در تمام سال قدردان راهنما باشیم، مثل نماز که میگویند باید همیشه نماز بخوانیم و شاکر خداوند باشیم و این نمازهای یومیه برای ما نماد هستند. رب و مربی برای من چه کار انجام داده است؟ خانم مهدیه چکار کردند که باعث شدند من اینقدر سپاسگزار ایشان باشم و من را به کجا رساندند؟ یک نگاهی به قبل از کنگره و آموزشهایی کردم که خانم مهدیه با من داشتند و به این فکر کردم که من تقریبا ده ماه در لژیون خانم مهدیه بودم و بعد از آن هم چون راهنما شدم و خانم مهدیه ایجنت شعبه شدند. تقریباً چهار سال خانم مهدیه راهنمای بنده بودند.
راهنما چه تغییری در من ایجاد کرده و چه چیزی به من آموزش دادند که من این همه باید شاکر و سپاسگزار باشم؟ دیدم من قبل از کنگره نماز و روزه را میخواندم سعی میکردم یک مسلمانی باشم نه خیلی خشک؛ ولی وظایفی که در دین اسلام است انجام بدهم؛ اما همیشه به یک دلیل بود اگر نماز میخواندم، روزه میگرفتم به یک قیمتی انجام میدادم سعی میکردم صدقهای بدهم هر چند کم، هر کاری انجام میدادم یا از ترس خداوند بود یا به شوق بهشت بود یعنی همش معامله میکردم. صدقه میدادیم؛ اما الان به مبلغی که اصلاً باورمان نمیشد روزی میلیونی میتوانیم کمک کنیم، زیر مثلاً پنج هزار تومان، دو هزار تومان، سه هزار تومان، بعد از خدا میخواستیم در ازای آن یک عالم کار برای ما انجام بدهد.
همیشه میترسیدیم میگفتیم این کار را انجام بدهیم چه گیر ما میآید؟ اما راهنما برایم این تعریف را تغییر داد به من گفت اگر قرار است عبادتی انجام بدهی یا روزه بگیری، نماز بخوانی یا کاری انجام بدهی از سر عاشقی باشد نه از سر ترس؛ یعنی آن نمازی که میخوانی بگو بیست و سه ساعت و سی دقیقه در روز برای خودم این نیم ساعت برای خداوند و در ازای آن هم هیچی نمیخواهم. روزه اگر چه ما میدانیم برای بدن ما مفید است؛ اما چون خدایا تو گفتهای نمیخورم به عشق تو و بقیه مسائل، راهنما برای من تعریفها را تغییر داد. من قبل از کنگره، مادر دو تا فرزند پسر هستم البته آن موقع طفل بودند و الان در سن بلوغ هستند و نوجوان شدهاند به فرزندانم به شکل مالکیت نگاه میکردم اگه داد میزدم؛ حتی تنبیه بدنی انجام میدادم سر این بود که من مالک شما پسرانم هستم و هر کاری که من گفتم باید انجام بدهید؛ اما راهنما برای من این تعریف را تغییر داد، گفت تو مالک بچههایت نیستی بلکه میزبان بچههایت هستی، فرزندانت تا بیست و پنج سالگی، سی سالگی در خانه تو مهمان هستند و باید میزبان خوبی برایشان باشی از آن به بعد اگر؛ حتی از سر تربیت یک جذبه مادری میگیرم از سر مهر است اینکه آنها اول بنده خدا هستند بعد فرزند من هستند و من مالک آنها نیستم که هر کاری که من گفتم انجام بدهند.
من مربیشان هستم من قبل از کنگره هم کارهای خانه را انجام میدادم، ظرف شستن، غذا پختن، گردگیری و همه امور خانه؛ اما دیدگاهم چه بود؟ حالا عروس شدیم مجبوریم، خوش به حال فلانی مجرد است و این کار را نمیکند خوش به حال فلانی، مثلاً ماشین ظرفشویی دارد من چقدر باید ظرف بشویم من چقدر باید کار کنم؟ چرا شوهرم انجام نمیدهد؟ برای ما پیش میآمد که با انجام این وظایف احساس بدبختی میکردیم؛ اما راهنما برای من تغییر داد. گفت ببین اگر خدمتی میکنی از سر خوشبختی است. تو قرار است برای این چند نفر خدمت کنی، همینقدر که امروز ظهر که من خانه نیستم؛ اما آنها نهار دارند میخورند گرچه راهنماهای عزیز هیچ کدام نهاری ندارند همین یعنی لذت، یعنی سه نفر آدم دلشان گرم است، مادری و همسری است که امروز لباس اتو میکند امروز خانه را جارو میکند. امروز گردگیری میکند، این خدمتها این غذا درست کردن، خوشبختی است بدبختی نیست. ببخشید بیاحترامی نشود نوکری نیست، بلکه این یک تاج روی سر من است.
من قبل از کنگره هم همسر بودم همسر مسافرم؛ اما به این چشم نگاه میکردم که اگر یک وسیلهای تهیه میکرد یا میوهای یا گوشتی میخرید، میگفتم داماد شده وظیفهاش است باید بخرد و بیاورد. عیب میگرفتم که این چه برنج یا این چه میوهای است خریدی؛ اما راهنما تعریفها را تغییر داد. گفت ما همسفر هستیم، گفت اگر چیزی میخرد از سر محبت است؛ حتی اگر عیب داشته باشد سعی میکند بهترین آن وسیلهای که میتواند بخرد و تهیه کند. اگر مجرد بود یک دهم این هم کار میکرد برایش کافی بود. اگر اینقدر الان باید حجم کارهایش را بیشتر کند بهخاطر این است که پدر شده و بهخاطر این است که ازدواج کرده؛ پس اگر کاری میکند یا چیزی تهیه میکند باید از او تشکر کنم و نگویم که وظیفهاش است.
من یاد گرفتم مالک مسافرم نیستم همراه مسافرم هستم. روبهرویش نباشم کنارش باشم. مادر و پدرم در قید حیات هستند و خدا را شکر هنوز در این دنیا هستند و من در خدمتشان هستم. قبل از کنگره من این دیدگاه را داشتم که من پدر دارم و مادر دارم دستشان هم درد نکند و برایم عادی بود که دیگر هستند؛ اما راهنما این تعریف را برای من تغییر داد. امروز هر وقت دلم میگیرد به این فکر میکنم خدا را شکر که هنوز صدای قلب مادرم است، صدای قلب پدرم است، گرچه شاید پیر هستند شاید من به خانهشان میروم و به عنوان دختر وظیفهام است اگر کاری انجام میدهم خدا را شکر که هستند؛ حتی فقط زندگی دارم فقط زندهام همینقدر بس است. الان به چشم یک نعمت به آنها نگاه میکنم راهنما تعریف را برای من تغییر داد گفت وجود پدر و مادر عادی نیست نعمت است. قدرشان را بدانیم و قدردان باشم.
همینطور که میگویم از راهنما در کل سال تشکر کنم و در طول سال یک نماد داریم. همینطور از مادر و پدرت در کل سال تشکر کنیم و روز پدر و مادر نماد تشکر و قدردانی است. میخواهم چیزی که به شخصه برای خودم اتفاق افتاده است بگویم: من در محل کارم یک خانه ویلایی است که یک حیاط دارد و الان یکی دو سالی است اینجا هستیم و سه چهار ماهه رفتم و بعد دوباره برگشتم. جالب است که تنها کسی که به حیاط میرود من هستم هیچکس یعنی اصلاً نمیداند حیاط است یعنی پردهها را هم بالا نمیزنند حیاط را ببینند در کنگره راهنما به من یاد داد کار کردن ارزش است به من یاد داد هر چقدر بیشتر کار کنیم با ارزشتر هستیم. تصمیم گرفتم باغچه را آبیاری کنم، هم سال گذشته و هم امسال و توی این باغچهها گل نرگس درمیآید.
خیلی گل نرگس در آمده است میخواهم به شما بگویم چقدر راهنما دنیا را برایمان جای قشنگی کرده است. من گلهای نرگس را میچینم و برای مامانم میبرم؛ چون مادرم خیلی گل نرگس دوست دارند قبل از کنگره اصلاً نمیدانستم مادرم گل نرگس دوست دارد. امسال شاید سه چهار بار گل نرگس برایش بردم. هنوز هم میپرسد باز هم است؟ میگویم باز هم انشاءالله است. راهنما به من یاد داد ببین و من میبینم. داخل حیاط گربهها هستند من برایشان خیلی نمیتوانم چیزی بخرم؛ اما اگر در خانه استخوان و یا گوشتی است میآورم برای گربهها تو حیاط میگذارم. برای پرندگان دانه میگذارم در ظرفی آب میگذارم برای گربه، پرنده یاحشرهای اگر خواست آب بخورد باشد اینها را راهنما به من یاد داد من اینها را دیدم؛ اما باور کردنی نیست که هیچ کدام از آن اعضاء نمیبینند آنجا را اصلاً نمیدانند حیاط آنجا چه شکلی است تو حیاط چه نوع درختی است؟ چه گلی است؟ هیچ خبری ندارند.
در نهایت راهنما به ما خدا را نشان داد تکتک شما که اینجا نشستید راهنما در میان حرفهایش و در صور پنهان حرفهایش از خدا گفت، هر داستانی که بوی خدا را دارد آدمها را ماندگار میکند اگر از خدا نمیگفت همه میرفتید راهنما نمیگوید خدایی است میگوید ببین خدایی است و خدا را به ما نشان میدهد. چرا وقتی ناراحتی وقتی میگویی دلم میخواهد رها بشوم میخواهم خدمتگزار باشم میگوید صبر کن نوبت باران محفوظ است؛ چون او میداند خدا به وقتش بهترین را میدهد چرا وقتی که شما رها میشوید راهنما صد برابر خوشحالتر میشود؟ چون میداند شما از تاریکی نجات پیدا کردید یعنی همه چیز از نور خداوند است.

در ادامه جشن هفته راهنما:






مرزبانانکشیک: همسفر سمیه و مسافر طاهر
تایپیست: همسفر بتول رهجوی راهنما همسفر سیما(لژیون چهارم)
عکاس: همسفر مکرمه رهجوی راهنما همسفر سیما(لژیون چهارم)
ویرایش: همسفر منصوره رهجوی راهنما همسفر زهره(لژیون پنجم)
ارسال: همسفر مهدیه رهجوی راهنما همسفر محیا(لژیون سوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی کریمان
- تعداد بازدید از این مطلب :
449