English Version
This Site Is Available In English

کلام راهنمایان، کلیدی برای قفل‌های بسته

کلام راهنمایان، کلیدی برای قفل‌های بسته

همسفران لژیون اول در دلنوشته‌های خود در رابطه با دستور جلسه بیان کردند

 

همسفر مینا

ایامی رسید که به پاس زحمات راهنمایان عزیز سروری برپا کنیم و سجاده‌ های شکر را رو به قبله عبادت به صف کنیم و به پهنه آسمان برایشان وان یکاد بخوانیم.

راهنمای عزیز خانم فهیمه عزیزتر از جان تو فقط برای رهجویانت مایه فخر نیستی؛ بلکه روشنی بخش دل خانواده‌هایشان نیز هستی. چرا که در لابلای آموزش‌هایت روح نیایش به کالبد واژه‌ها می‌دهی و با احساست آنها را منتظر برای نجوای مناجات می‌کنی.

ادب و اشتیاقی که در تعلیمت داری باعث می‌شود وفاداریت به اعضای لژیون پیشی بگیرد، بر حقوق طبیعی خانواده و فرزندانت. همه هم و غمت کمک به تغییر و تبدیل در آنهاست و نفوذ کلام بی مثالت، کلیدی بر  قفل ‌های بسته و گره‌های کور زندگی‌هایشان.

ای کوه وقار و ای بانوی صبر چنان با قدرت در این چند سال دستمان را گرفته‌ای و به روحمان القا کرده‌ای که قوی باشیم، چگونه بحران‌ها را به فرصت تبدیل کنیم  و همچنین یادمان داده‌ای چگونه در تندبادهای زندگی عزتمان را به هیچ بهایی نفروشیم که اگر تا لحظه آخری که از نعمت زندگی برخورداریم خود را مدیون محبتت بدانیم اغراق نمی‌باشد.

  راهنمای عزیز این جشن را به شما تبریک گفته و برایتان مبارکی همه ایام زندگی را از خداوند بزرگ و منان خواستاریم.

همسفر فاطمه.ش

هفته راهنما را اول به آقای مهندس و خانواده ایشان تبریک می گویم و تبریک به تمام راهنماهای کنگره ۶۰. تبریک عرض می کنم به راهنمای عزیزم خانم فهمیه که اول برایم غریبه بود و الان برای من حکم مادر را دارد.

یادم می‌آید پنج سال پیش روز اولی که وارد کنگره شدم، خانم فهمیه مرزبان بودند، از همان روز با نگاه اول حس حالم خیلی به ایشان خوب بود و صمیمانه باتمام وجودم دوستشان ‌داشتم، خدا را شکر بعد از چندسال راهنمای من شدند .خدا را شکر می کنم در کنار خانم فهمیه خیلی آموزش گرفتم و بهترین آموزش این بود که بدون هیچ چشم داشتی به هم نوع خودمان خدمت کنیم و ببخشیم .

راهنمایان همانند بال فرشته هستند برای رهجوهایشان با آموزش های خود پرواز را به رهجوها یاد می‌دهند تا از طرف سیاهی به طرف روشنایی حرکت کنند خدا را بی‌نهایت شکر می‌کنم پنج سال است کنگره می آیم وکلی آموزش دیدم حالم خوب است. دعای خیرامام زمان و۱۴معصوم بدرقه راه زندگی آقای مهندس و تمام راهنماهای کنگره ۶۰ و راهنما عزیز خودم خانم فهیمه از صمیم قلبم دوستتان دارم.

همسفر صدیقه

دست‌هایی که کمک می‌کنند، مقدس‌تر از لب‌هایی هستند که دعا می‌کنند.

هفته راهنما را به راهنمایان کنگره ۶۰ خصوصا آقای مهندس دژاکام و خانم آنی عزیز تبریک می‌گویم؛ همچنین راهنمای خوب خودم خانم فهیمه عزیز. راهنما یعنی هدایت کننده راهبر، قبل از ورودم به کنگره حال خوشی را نداشتم، اصلاً نمی‌دانستم حال خوش یعنی چه؟ خیال می‌کردم کسانی که وضع مالی خوبی دارند حال آنها خوب است.

خدا را شکر می‌کنم که مسافرم بعد از ۳۰ سال تخریب وارد کنگره شد، اولین روزی که وارد کنگره شدم یادم می‌آید، همه چیز برایم گنگ و بی‌معنی بود! این عکس‌ها چیست؟ نوشتار یعنی چه؟ همین طور که اطرافم را نگاه می‌کردم، ناگهان خانمی با مهربانی کنارم نشست انگار او از قبل مرا می‌شناخت و از حالم خبر داشت. اسمم را پرسید: جواب دادم، کنارم نشست به درد و دل من گوش داد و بعد از کارگاه آن روزها آن هم نمی‌دانستم چیست. گفت: بیا اینجا بنشین و صندلی آورد نشستم؛ مانند انسانی که از بند آزاد شده کسی را پیدا کرده تا درد دل کند حرف‌های نگفته دلم را گفتم، او هم با متانت و صبوری به حرف‌های من گوش می‌داد، به من گفت: شما ناراحت نباشید خوب جایی آمده‌اید خداوند شما را دوست داشته است که کنگره را سر راهت قرار داده.

ایشان کسی نبود جز راهنمای خوب و مهربان تازه واردین که آن هم نمی‌دانستم چیست. خانم شمسی عزیز ایشان با روی خوش با لبی خندان باعث شد که من در کنگره بمانم و کنگره جای امنی بود که من در آن آرام می‌گرفتم، بعد از ۳ جلسه تازه واردین خانم شمسی عزیز به من گفتند: شما باید لژیون انتخاب کنید باز هم نمی‌دانستم لژیون یعنی چه؟ حتی به گوشم هم نخورده بود چون نمی‌خواهم از شما جدا بشوم گفت این قانون کنگره است، شما باید یکی از این از افراد که خود را معرفی می‌کنند انتخاب کنید. گفتم: شما بگویید. گفت: ما نمی‌توانیم این حس توست که می‌تواند به تو بگوید چه کسی را انتخاب کنی.

از او جدا شدم باز در حالی که گیج می‌زدم نمی‌دانستم چه کنم و باز می‌خواستم کنار خانم شمسی باشم؛ ولی این را دانستم که هرچه باشد باید طبق قوانین کنگره عمل کنم و وقتی راهنمایان یک به یک خودشان را معرفی کردند، حس من گفت: خانم فهیمه عزیز به خانم‌ شمسی گفتم: خانم فهیمه عزیز، خانم شمسی گفت: لژیون اول، گفتم: بله و ایشان مرا وارد لژیون اول کردند، اولین روزی که وارد لژیون شدم خانم فهیمه عزیز با روی خوش و لبی خندان مرا در آغوش گرفتند و به من خوش آمد گویی گفتند، هم  لژیونی‌ها صندلی آوردند با مهربانی با من برخورد کردند انگار آنها هم از قبل مرا می‌شناختند چون از جنس خودشان بودم.

این‌ها نتیجه آموزش صحیح و درست راهنمای خوبم خانم فهیمه عزیز بود. خدا را شکر می‌کنم نزدیک به دو سال است که در کنار راهنمای خوبم سفر می‌کنم، کنار او آموزش گرفتم، او به من عشق و محبت را آموزش داد و این را آموختم که معرفت شناخت و آگاهی باید داشته باشم تا بتوانم به هم نوع خودم کمک کنم. اگر گریه کردم یا ناراحت بودم او با آرامش و صبوری به حرف‌هایم گوش می‌داد،با گریه هایم اشک درچشمانش می نشست باخنده هایم می خندید .

آموختم که چگونه مانند امواج خورشید باشم چون خورشید نورش را بلاعوض به هستی می‌تاباند و هیچ انتظاری ندارد. او به من یاد داد اگر عشق خالق را نداری عشق مخلوق را مهیا کن، در وادی چهاردهم آمده است. همه و همه نشان از قلب مهربان و صبور راهنمایی خوبم است و ایشان همه این‌ها را تک به تک نه تنها به من به تمام رهجویانش یاد می‌دهند.

از خداوند بزرگ می‌خواهم در تمامی مراحل زندگی همیشه سلامت و سربلند باشد و به خواسته‌هایش برسد. راهنمای خوبم از صمیم قلب شما را دوست دارم باز هم این روز عزیز را به ایشان و تمامی راهنمایان کنگره ۶۰، آقای مهندس دژاکام، خانم آنی و اعضای محترم شعبه یحیی زارع تبریک می‌گویم. از خداوند می‌خواهم آقای مهندس دژاکام که این بستر را برایمان فراهم کرده همیشه سلامت باشند و به خواسته‌های درونی شان که گسترش کنگره ۶۰ در جهان است برسند."آمین"

نویسندگان: همسفران لژیون اول رهجویان راهنما همسفر فهیمه
رابط خبری: همسفر احترام رهجو راهنما همسفر فهیمه (لژیون اول)
ارسال: همسفر فاطمه‌.خ رهجو راهنما همسفر زهرا ( لژیون ششم) دبیرسایت
همسفران نمایندگی یحیی زارع میبد

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .