جلسه سوم از دوره اول کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی بروجن به استادی ایجنت همسفر فروغ، نگهبانی راهنما همسفر زینب و دبیری همسفر نجمه با دستور جلسه «هفته راهنمایان (DST، تازه واردین، ویلیام، جونز، ورزش، موسیقی) روز دوشنبه ۲7 بهمنماه ۱۴۰4 ساعت ۱۵:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
خیلی خدا را شکر میکنم که امروز توانستم در خدمت شما عزیزان باشم، این یک توفیق برای من است که قطعاً هنوز در خدمت شما هستم. هفته راهنما را خدمت آقای مهندس دژاکام، دکتر امین، خانم آنی بزرگ، خانم آنی کماندار و خانم شانی عزیز خیلی تبریک میگویم. خدمت راهنمایان بخش مسافران و بخش همسفران تمامی شعب، به خصوص راهنماهای عزیز شعبه بروجن، هم شال DST، هم شال تازهواردین و هم ویلیام نیز تبریک میگویم. خیلی خوشحالم که امروز جشن راهنماست به همه عزیزان تبریک میگویم. به تک تکتان تبریک میگویم، انشاالله که در خدمتتان موفق باشید و در ادامه بتوانید رهجوهای خیلی خوبی مثل خودتان برای کنگره پرورش بدهید.
در مورد جایگاه راهنمایی، اگر تازهواردی داخل جلسه باشد، خیلی کوتاه توضیح میدهم راهنما داخل کنگره کسی است که سفر اولش را طی کرده، وارد سفر دوم جهانبینی شده است، در تمام آزمونهایی که هر ماه در شعب برای آمادگی آزمونهای نهایی برگزار میشود شرکت کرده، تلاش کرده و به عمق مطالب کنگره در آزمون پی میبرد و بعد از آن در آزمون نهایی که توسط آقای مهندس و به صورت سراسری برگزار میشود، شرکت میکند. در آزمون نمره قبولی را کسب کرده، بعد از آن مصاحبه رفته و در مصاحبه قبول شده و مراسم پیمان را هم اجرا میکند.
جشن راهنما در هر شعبهای در سال یک بار برگزار میشود و ما از راهنمای خودمان تقدیر و تشکر میکنیم. جشن راهنما یکی از جشنهای چهارگانهای میباشد که داخل کنگره برگزار میشود. این توضیح درباره جایگاه راهنماست که صور ظاهر جایگاه راهنمایی را نشان میدهد. حال آیا راهنمایی فقط همین است که کسی مطالب و کتابها را بخواند، آزمون بدهد، در آزمون قبول شود، پیمان ببندد و یک راهنما شود؟ من فکر میکنم که همانگونه که آقای مهندس بارها و بارها گفتند: خود راهنماها هم نمیدانند دقیقاً چه کاری انجام میدهند؟ جایگاه راهنمایی جایگاه فوقالعاده پیچیدهای است برخلاف ظاهر سادهای که دارد یک همسفری، یک مسافری که رها شده، از اعتیاد خارج شده و الان شالی دور گردنش افتاده است، اصلاً ظاهری ساده ندارد. به نظر من راهنماها کسانی هستند که خودشان خودخواسته و به انتخاب و اختیار خودشان لبه تیغ راه میروند.
راهنما کسانی هستند که با انتخاب و تصمیم خودشان سر جایگاهی که در هستی دارند ریسک کردند؛ چرا این حرف را میزنم؟! آقای مهندس بارها گفتهاند: کسانی که در جایگاه راهنمایی خدمت میکنند، به جهت این که دو هدفی که هر انسانی در هستی دارد (آموزش گرفتن و خدمت کردن) را اجرا میکنند، در هستی جلو میافتند. طبق سیدی «نازعات» که آقای مهندس فرمودند: از جایی که هستند کنده میشوند و از هم سطحهای خودشان سبقت میگیرند و جلو میافتند؛ ولی اگر اینطور نباشد چه میشود؟ اگر راهنمایی شال نارنجی را دریافت کند؛ ولی دردی از کسی دوا نکند چه؟ اگر زخمی دارد و راهنما هم زخم بزند چه؟ اگر رهجوی ناامیدی وارد کنگره شود و راهنما ناامیدترش کند چه؟ اگر مشکل دارد و به مشکلاتش اضافهتر کند چه؟ اگر راه را گم کرده و راهنما باعث شود راهش را از آنچه که هست گمتر کند چه؟
پس راهنما با خواست خودش حرکت را شروع میکند که اگر درست حرکت کند برایش صعود و اگر فقط لحظهای، فقط جایی، فقط برای رهجویی پایش بلغزد و به قول آقای مهندس نه تنها در تاریکی فرو میرود، بلکه دریک تاریکی فرو میرود که از آن تاریکی که در آن بوده خیلی بدتر است. این را راهنما برای چه کسی انتخاب میکند؟ ما میگوییم برای خودش، خیرش به خودش میرسد. حرکتی که میکند برای خودش میباشد. صعودش برای خودش است؛ ولی آیا رهجو خیر نمیبیند؟ رهجویی که وارد کنگره میشود جلسه اول آنقدر گریه میکند که نفسش بالا نمیآید؛ ولی وقتی دو هفته میگذرد رنگ و رویش باز شده، آیاخیری ندیده است؟ رهجویی که بعد از یک سال زندگیاش کن فیکون شده و الان آرامش به زندگیش برگشته، خیری ندیده است؟ قطعاً که دیده است! بله راهنما از مسیری که در آن است سود میبرد و به دیگران هم سود میرساند.
یعنی یک حرکت کاملاً دو طرفه و این یک حرکت خیلی عظیم است که وقتی به آن نگاه میکنی میفهمی که یک راهنما چه مسئولیتی بر دوشش میباشد که به قول دکتر امین در سیدی «معلم» از یک طرف با تاریکیهای وجود خودش مبارزه میکند، یعنی آقای امین نمیگویند که راهنما وجودش تاریکی ندارد، میگویند: راهنما با تاریکیهای وجود خودش مقابله میکند و از یک طرفی حفاظی برای رهجو در مقابل تاریکیهایش میشود که این کار کمی نیست و خود راهنما این را با خواسته خودش پذیرفته است که این حرکت را انجام بدهد و از یک طرف کاملاً به این آگاه است که اگر در این جایگاه خطا کند، اگر نتواند وظیفه و نقشی را که دارد به خوبی ایفا کند کلاهش پس معرکه است؛ ولی با خود این ریسک را میکند و با وجود اینکه میداند اگر حرکت اشتباهی کند زندگی برایش جهنم میشود نه فقط همین حیاتی که دارد؛ بلکه در حیاتهای بعدی؛ با این وجود باز هم انتخاب میکند که در این جایگاه بنشیند و خدمت کند و به انسانهای دیگر کمک و یاری رساند. این واقعاً ریسک بزرگی است و هر چقدر که من به آن فکر میکنم واقعاً لبه تیغ راه رفتن است.
حالا من به این فکر میکنم که در این چالش قطعاً اگر درست عمل کند، باعث رشدش و اگر اشتباه عمل کند باعث نزولش است، اگر رهجویی نصیبش شود قدرشناس نباشد و به وظایفش درست عمل نکند، قبلاً یک دستور جلسه داشتیم وظایف راهنما و رهجو، یکی دو سالی هست که از دستورجلسات حذف شدند؛ چقدر حرف در آن دستورجلسه میشد زد که راهنما و رهجو چقدر وظیفه در قبال هم دارند که باید انجام دهند و این اصلاً یک طرفه نیست، اگر رهجویی نصیب آن راهنما شود لحظه به لحظه زندگیش را لبه تیغ راه میرود و رهجو این را متوجه نمیشود و درک نمیکند.
یک روز یکی از راهنماها در شعبه دیگری به من گفت که یک جلسه غیبت داشتم و رهجو به مرزبانی گفته بود «یعنی چه که راهنما نمیآید و وظیفهاش این است که هر جلسه در نمایندگی حضور داشته باشد و من در مورد مشکلاتم حرف بزنم و او مشکلاتم را حل کند» من خیلی ناراحت شدم نه به خاطر راهنما بلکه به خاطر رهجو ولی رهجو خیلی ناراحت شد. شنبه سیدی «اکبر» از آقای امین منتشر شد یک جایی از سیدی در مورد داستان رهجوی خانم آنی صحبت میکرد که رهجوی ناسپاسی بوده و آقای امین میگویند که تبعاتش به خود رهجو برمیگردد و بصیرت و دیدش مختل میشود، بینایی مختل میشود، کفر برایش اتفاق میافتد. وقتی رهجو بداند راهنما بهخاطر حال خوب او، بهخاطر اینکه به رهایی برسد، از بند تاریکی رها شود و درمان اعتیاد برایش اتفاق بیفتد، چه ریسکی در زندگیش میکند؛ ولی با این حال باز هم ناسپاس باشد، کفر اتفاق میافتد یعنی خوبیهای دیگران را میپوشاند قطعاً خوبیها برایش پوشیده میشوند.
این مفهومی که آقای امین داخل سیدی «کفر» میفرمایند خب ما از این رهجوها داخل شعبه بروجن نداریم، هستند چنین رهجوهایی که ناسپاس هستند، نسبت به راهنماهایشان قدرشناس نیستند، نسبت به جایگاهی که نصیبشان شده و بهشان هدیه داده شده کفر دارند، نسبت به راهنمایی که تلاشش را برای رهجو میکند، با تمام سختیها، مشقتها و درگیریها که یک راهنما در زندگیاش دارد، وقتی که برای رهجو میگذارد، مهر و عشقی که به رهجو میدهد ولی رهجو ناسپاس است. رهجوهایی هم هستند که خیلی قدرشناس و سپاسگزارند، میدانند که باید چطور سپاسگزاری کنند، آن مثلث قدردانی را به صورت قلبی، زبانی و عملی کاملاً از برند. این رهجوها قطعاً داخل کنگره رشد میکنند و به آن جایگاهی که داخل زندگی شخصی است در ابتدا میرسند، داخل کنگره خدمتگزار میشوند. همان رهجوها یک سری راهنماهای دلسوز میشوند که میتوانند رهجوهای خوبی برای کنگره پرورش دهند و هدف از راهنمایی همین است.
هدف هر راهنمایی این است که بتواند رهجو برای کنگره پرورش دهد؛ رهجویی که سازندگی داشته هم در محیط خانه و هم در کنگره؛ هدف کنگره همیشه همین بوده است و هست. این روز را خدمت رهجوهای عزیز که امروز داخل شعبه حضور دارند و اولویت امروزشان این بود که در کنار راهنماهایشان باشند تبریک میگویم انشاالله که خیر و برکت این حرکت نصیبتان شود. به تک تک شما و راهنماهای عزیزی که حضور دارند، و به اسیستانت همسفر آرزوی عزیز تبریک میگویم و در آخر تشکر میکنم از آقای مهندس و سپاسگزارم از خداوند که به من توفیق داد توانستم در جایگاه راهنمایی خدمت کنم؛ جایگاهی شیرین است خیلی شیرین و الان که به آن جایگاه راهنمایی نگاه میکنم واقعا تن و بدنم میلرزد که آیا درست عمل کردم؟ آیا درست پیش رفتم؟ حرکت اشتباهی نکردم؟ و هزار تا چیز دیگر.

در ادامه شما را به تماشای گزارش تصویری از جشن راهنما دعوت میکنم.










مرزبانان کشیک: همسفر مرضیه و مسافر سلمان
تایپیستها: همسفر زرین رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون اول) و همسفر مهناز رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون پنجم)
عکاس، ویراستاری و ارسال: همسفر سوزان رهجوی راهنما همسفر صغری (لژیون ششم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی بروجن
- تعداد بازدید از این مطلب :
773