یازدهمین جلسه از دوره سوم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی غزالی مشهد به استادی ایجنت همسفر اکرم، نگهبانی همسفر الهام و دبیری همسفر حمیده با دستور جلسه «هفته راهنما» روز دوشنبه ۲7 بهمنماه ۱۴۰۴ ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
خیلی خوشحال هستم که امروز قسمت و روزی من بود و این افتخار نصیب من شد تا بتوانم در مورد شأن و جایگاه راهنما صحبت کنم. زمان کم است و شاید نتوانم حق مطلب را ادا کنم، اما تمام تلاش خودم را میکنم تا بتوانم جایگاه راهنما را توصیف کنم.
در ابتدای صحبتهای خودم این هفته زیبا را به راهنمایان بزرگ کنگره، آقای مهندس و خانواده محترمشان تبریک میگویم. همچنین این هفته را به راهنماهای عزیز خودم، خانم همای مهربان و خانم اعظم پر از عشق و محبت تبریک می گویم و امیدوارم که بهترین جایگاهها در زندگی نصیب این عزیزان باشد. همینطور خدمت راهنمایان با عشق شعبه غزالی تبریک میگویم و امیدوارم که نور در زندگی این عزیزان جاری باشد.
در کتاب60 درجه مطلبی داریم با این عنوان که میگوید: "بشکافید آنچه شکافتنی نیست، در دل سنگ بروید و ترکیبها را جدا نمایید".
اوایل ورود به کنگره خیلی برای من این سوال مطرح بود که منظور آقای مهندس از کلمه سنگ در این متن چیست. شاید هر کدام از ما معانی متفاوتی از آن برداشت کرده باشیم.
آقای مهندس در یکی از سیدیهای خودشان اشاره کردند که منظور از سنگ این است که قلب را بشکافید و درون آن بروید؛ کاری که در واقع راهنمایان کنگره60 همواره آن را انجام میدهند؛ قلبهایی که به خاطر حضور در تاریکی و به خاطر حضور در ضدارزشها به مرور زمان تبدیل به سنگ شده و سخت شدهاند و شاید هیچ نوری در درونشان وجود نداشته باشد، اگر هم نوری وجود داشته باشد، دور و اطرافش را زنگار گرفته و دریافت کاملی ندارند.
روزی که وارد کنگره میشویم با کوله باری از غم، غصه، ناراحتی و ناامیدی وارد میشویم؛ با قلبی که شبیه به سنگ شده و حس هایی که پر از ایراد است و هیچ چیزی را باور ندارد، اما بعد از اینکه وارد شعبه میشویم، توسط مرزبانهای عزیز به راهنمایان شال سبز، راهنماهای تازه واردین معرفی میشویم. زمانی که با روی گشاده و آغوش باز این راهنماها مواجه میشویم، روزنه کوچکی از نور و امید در قلب ما روشن میشود. راهنمای شال سبز با حرفهای امیدبخش خودش و با صحبتهایی که راجع به اعتیاد و مصرف کنندهها میکند، نور امیدی در قلب ما روشن می کند و ما را با کنگره پیوند میدهد، آن وقت است که ما با حسهای کمی بیدار شده، راهنمای درمان خودمان را برای گذشتن از یک ضد ارزش بزرگ انتخاب میکنیم؛ برای همین است که از راهنمای شال سبز به عنوان قلب تپنده شعبه نام برده میشود.
واژه راهنما از دو بخش تشکیل شده: راه و نما. کسی که میتواند راه را به من نشان بدهد. حال سوال این است که چه کسی میتواند راه درست را به ما نشان بدهد؟ کسی توانایی این کار را دارد که خودش تجربه تاریکی را داشته باشد، درد من را تجربه کرده و روزی قلب او هم از سنگ بوده باشد و به خاطر حضور در کنار یک راهنمای دیگر توانسته باشد یخزداییها را انجام داده و قلبش را روشن کرده باشد. این فرد فرمانبرداری را یاد گرفته و توانسته فرمانده بشود و به خاطر اینکه فرمانبردار خوبی بوده، تبدیل به یک فرمانده خوب شده است. راهنما توانسته است شهر وجودی خودش را به تعادل برساند و حال زمان این رسیده که با آموزشهایی که دیده و با گذراندن مراحل یادگیری، آموزشی، قبولی در آزمون فنی و جهانبینی، راهنمای افرادی بشود که در تاریکیها هستند .
کار راهنما این است که رهجو را با صور پنهان و صور آشکار خودش آشنا کند و اطلاعات، دانش، آگاهی و تجربیات خودش را همراه با اصول اخلاقی به رهجو انتقال بدهد. روش کار راهنما بر مبنای محبت، عقل و ایمان است و چون آموزشهای وی خالصانه و عاشقانه است، رهجو هم او را میپذیرد و سعی میکند در زندگی خودش هم آنها را کاربردی کند.
یک مربی، استاد و راهنما، از رهاشدن کسی که در تاریکیها قرار دارد، لذت میبرد و این کار خودش را بدون چشمداشت دنیوی انجام میدهد. در واقع این را کاملاً درک کرده و به این مطلب رسیده است که وقتی به کسی آموزش میدهی و کسی را از تاریکی خارج میکنی، به خودت کمک میکنی.
خداوند نیز در آموزشهای خودش و در کتاب دینی خودمان که قرآن است، این مطلب را بارها تذکر داده که از کسانی که برای تو تلاش میکنند و کاری انجام میدهند، باید تشکر و قدردانی کنی. اولین سوره قرآن سوره حمد است که میگوید: "الحمدلله رب العالمین"، یعنی شکرگذاری از خداوندی که رب همه ی عالمیان است. این برای من یک الگو است که در زندگی شخصی خودم هم باید از همه کسانی که برای من کاری انجام میدهند و یا آموزشی به من میدهند تشکر کنم. حال ممکن است این آموزش از طرف یک کودک خردسال باشد، یا یک پیر خردمند و یا راهنمای درمان در کنگره60.
تشکر و قدردانی از راهنما و معلم کار سادهای نیست، چرا؟ چون انسان واقعاً نمیتواند بهای خروج از تاریکی را چه با زبان و چه با عمل به راهنمای خودش پرداخت کند، اما شخص باید تمام سعی خودش را انجام بدهد که بهترین خودش باشد. ممکن است که یک نفر تمام توانش مبلغ بسیار کمی باشد،اما مهم این است که این مبلغ را با عشق و محبت به راهنمای خودش تقدیم میکند. این رهجو در واقع صد خودش را انجام میدهد و راهنما هم حس وی را دریافت میکند.
افرادی نیز وجود دارند که ممکن است در ظاهر تصور کنند با زرنگی و زیرکی پیش میروند، اما ناسپاسی ایشان در بزنگاههای زندگی ضربههای سنگینی بر آنها وارد میکند. ناسپاسی در حقیقت ظلم به خویشتن است، زیرا مانع رشد و دریافت بیشتر میشود. امیدوارم که بتوانیم با کلام و رفتار خودمان به بهترین شکل از راهنمایان عزیزمان تشکر کنیم.
اعلام ظرفیت لژیونها

برگزاری جشن "هفته راهنما"







پذیرایی



مرزبان کشیک: همسفر هانیه و مسافر مهدی
عکاس: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر سودابه (لژیون اول)، دبیر سایت
ویراستاری و ارسال: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر سودابه (لژیون اول)، نگهبان سایت
همسفران نمایندگی غزالی مشهد
- تعداد بازدید از این مطلب :
1013