همسفر سمانه همسفر و مسافر ویلیام رهجوی راهنما همسفر سوگل راهنمای لژیون ویلیام
سلام برجهانی بدون نیکوتین
عجیب بود... چه روزهایی گذشت، بدون آنکه بدانم در کجای جهان ایستادهام. در تاریکی خودم غوطهور بودم، در احساسی پر از غرور دژی محکم برای خود ساخته بودم. ماهها و سالهای بسیاری به همین منوال سپری شد تا روزی نوری در میان تاریکیهای وجودم درخشید، نوری که از دل کنگره بر من تابید. راهی باز شد... تمام وجودم غرق در این سؤال بود که:
من کجا هستم؟ چه باید بکنم؟ چرا من؟ باز هم همان غرور قدیمی در جانم میپیچید. مگر من که بودم که انتخاب شدم تا همسفر باشم؟ با دلی آمیخته به تردید و غرور وارد لژیون شدم. چند ماه گذشت… آرام گرفتم. تازه فهمیدم که من کسینیستم، تازه جهان را شناختم؛ جهانی که معنایش سالها در تاریکی مطلق فرو رفته بود.روزی فرمانی صادر شد: باید با تاریکی درون خود بجنگم.
پا در دنیایی تازه گذاشتم، جنگیدم، اجازه گرفتم و مسیر باز شد. نیکوتین همان بندِ پنهان در وجودم فریاد میزد: این راه تو نیست، برگرد! اما من درون خود فریاد زدم:بسه!بسه! دیگه بسه! صداها خاموش شدند، نیروی اهریمنی در من کمکم رنگ باخت و بیجاذبه شد. من دیگر نمیخواستم در بند نیکوتین باشم؛ نمیخواستم اسیر سایهها بمانم. با تمام قدرت قدم برداشتم، وادیها برایم آغاز شدند.
حرکت باراهنمایان یعنی شروعی نو، تولدی دوباره. من خواستم و توانستم. خواست من، قطع مصرف نیکوتین بود و آغاز سفری تازه از دل تاریکیها به سوی نور. در آن زمان، خانم سوگل را شناختم راهنمای لژیون ویلیام. او پذیرفت راهنماییام را به عهده بگیرد. آغازی شد برای سفری دشوار و شیرین، سفری از دل تاریکی به روشنایی. خانم سوگل با تمام وجود برایم وقت میگذاشتند؛ با اینکه خود درگیر بیماری بودند، هرگز گلایهای نکردند.
همیشه با عشق، زیباییها را به من نشان میدادند. راهنمایی که خود مسیر را پیموده بود و از سختیهایش آگاه، اما عاشقانه در کنارم میماند تا من نیز این زیبایی را تجربه کنم. سرانجام فرمان قطع مصرف در تاریخ سیام خرداد ماه صادر شد. دقیقاً یک روز بعد از تولدم. همیشه در ذهنم این پرسش مانده است: چه رمزی در این همزمانی نهفته است؟
انگار تولدی دیگر در انتظارم بود، تولدی در نور. با دستان پرمهر جناب مهندس، نشان رهایی ویلیام به شال من وصل شد. آن لحظه، آغازی بود، برای زندگی در جهان بدون نیکوتین آغازی برای سلامتی، آرامش و عشق به زندگی. در پایان از خانم سوگل راهنمای عزیزم عمیقاً سپاسگزارم. میایستم، دستانش را میبوسم و سر تعظیم در برابرش فرود میآورم؛ زیرا او راهی بود برای رهایی من راهی از تاریکی به سوی نور.
همسفر نازنین مریم مسافر لژیون ویلیام رهجوی راهنما همسفر سوگل راهنمای لژیون ویلیام
به نام خالق عشق
اگر کسی را یافتی که در لبخندت، اندوهت را دید و در سکوتت، حرفهایت را شنید و در خشمت، محبتت را حس کرد بدان که او بهترین دارایی زندگیت است. هفته راهنما را به با گذشتترین صبورترین و استوارترین راهنمای عزیزم خانم سوگل لژیون ویلیام تبریک میگویم. مسیر زندگی من قبل از ورودم به کنگره غرق بود در تاریکیها و مسیر مقدس کنگره و آموزشهای آن دلیل نور و روشنایی زندگی من شد.
راهنمای عزیزم راه را برای من نازنین مریم روشن کرد، دست مرا گرفت از خشم من گذشت مرا با مهر و عشق تعلیم داد تا من از تاریکیهای جهل و ناآگاهی خودم خارج شوم. چه روز هایی که در جایگاه مسافر با حال خراب و نا امیدی در لژیون ویلیام حاضر میشدم. روزهایی که طوفان سهمگین اعتیاد مرا در گردباد خود اسیر کرده بودند. روزهایی که در چنگالهای اهریمن اعتیاد اسیر بودم؛ اما ندای درونم فقط تو را صدا میزد.
تو ای راهنمای ویلیام به من آموزش میدهی که چگونه به عشق و محبت از یخبندان وجودم رها شوم و درس انسانیت را به من آموزی. راهنمای ویلیام عزیز راهنما همسفر سوگل من با آموزشهای پر از عشق و خالصانه شما یاد گرفتم که هر وقت خسته شدم و بریدم یک جمله برای ادامه دادن و نگه داشتن من در زندگی میتواند، مرا نجات دهد و آن جمله این است که همیشه در پناه خداوند هستم و خداوند هرگز مرا فراموش نمیکند.
هر بار که سر لژیون ویلیام حضور پیدا میکنم از شما فقط درس گذشت، ایثار، صبر و تلاش و داشتن خواسته قوی برای رهایی از بند نیکوتین را آموزش میگیرم. من در چشمان پرفروغ شما چیزی جز حس مادری که نگران فردای فرزندش است و چیزی جز عشق را نمییابم. شما در این جایگاه به من آموزش میدهید که اگر بخواهی خشم کنی، بد باشی در بند باشی منیت کنی عشق را نمیابی. من از شما آموختم روزی که راهنمای ویلیام شوم مانند شما رفتار کنم.
روزی که بر سر لژیون ویلیام آمدم را به خوبی در خاطرم هست که همچنان سودای مصرف در سر و تن داشتم و خیال میکردم؛ اگر سیگار و فندک و ویپ همراهم باشد، چقدر به من آرامش میدهد و من میتوانم در کنار سیگار و فندک در لژیون DST و در گروه خانواده بمانم و خدمت کنم؛ اما شما چه دلسوزانه چه مادرانه دست مرا در عمق تاریکی اعتیاد گرفتید و از سقوط من در کنگره مادامی که مصرف کننده باشم مرا آگاه کردید.
به من گفتید درست میشود، خوب میشوی، رها میشوی، امیدت را به خداوند یکتا از دست نده. در جهت ارزشها قدم بردار. آن لحظه نوری را دیدم در تاریکیهایم توبه کردم و بازگشتم به سمت نور و سر بر سجده الله نهادم که به عنوان مسافر نیکوتین در لژیون ویلیام شاگردی شما را میکنم. نمیدانم چه بگویم؟ چگونه قدردانی کنم؟ آیا فقط با یک پاکت؟ نه....
این فقط رسم کنگره است و اما قدردانی از تمام محبتهای شما که در تن من و جان من ریشه افکنده و هر لحظه مرا به رهایی نزدیکتر میکند، این است که در درجه اول با افتخار و سر بلندی مسافر نیکوتین هستم و بعد از رهایی با شال زیبای سرمهای در جایگاه راهنمایی بنشینم و همچون تو درس ایثار، صبر، عشق، معرفت، صراط مستقیم، تلاش و پشتکار و رهایی را به انسانهای دربند بیاموزم. هر بار که دیدمت فقط سرشار بودی از تلاش و راه انسانیت و خداپسندانه. هفته راهنما را به تمام راهنمایان کنگره60 راهنمایان DST، ویلیام و تغذیه تبریک و شاد باش عرض میکنم.
تنظیم و ارسال: همسفر فرشته رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون پانزدهم)
همسفران نمایندگی صالحی
- تعداد بازدید از این مطلب :
177