
امروز که اینجا در جایگاه راهنما ایستادهام، قلبم سرشار از احساسی عمیق است؛ ترکیبی از قدردانی، تواضع، و عشقی که روزی از سوی راهنمای عزیزم به من ارزانی شد و حالا سعی میکنم به دیگران منتقل کنم. هنوز هم گاهی به یاد میآورم آن روزهایی را که من، یکی از همان چشمهای مضطرب و دلهای شکسته بودم که در تاریکی اعتیاد، هر روز را با یأس و ناامیدی سپری میکرد. گویی در مردابی عمیق فرو رفته بودم و هرچه دست و پا میزدم، بیشتر در آن غرق میشدم. زندگی برایم معنایی جز درد، حسرت، و تباهی نداشت.
آن روزها، صدای راهنمایم، اولین پژواک امید بود در سکوت وحشتناک اعتیاد. کلماتش، نه از روی قضاوت، که از سر تجربه و عشق بود. او نه تنها راه متد DST را به من آموخت، بلکه مهمتر از آن، انسانیت، احترام و ارزش زندگی را به من بازگرداند. او آینهای بود که خودم را در آن شناختم، نقاط کورم را دیدم و جرأت یافتم تا خودم را دوباره بسازم. سفر من، سفری بود از قعر تاریکی به سوی روشنایی، سفری که با دستان پرمهر او آغاز شد و با سختیها و پستی بلندیهایش، من را به این نقطه رساند.
وقتی سفر خودم به پایان رسید و طعم شیرین رهایی را چشیدم، احساس کردم بدهکارم. بدهکار به راهنمایان عزیزم که تمام هستی خود را برای نجات من گذاشتند، بدهکار به کنگره ۶۰ که این بستر امن و پر از عشق را فراهم کرد، و بدهکار به خودم که اجازه داده بودم تا این حد سقوط کنم. تنها راه جبران این بدهی، این بود که چراغی شوم برای کسانی که هنوز در تاریکی گرفتارند، تا راهی برای خروج از این ورطه بیابند.
حالا که خود در جایگاه راهنما نشستهام، هر روز درسی جدید میآموزم. هر مسافر، داستانی است منحصر به فرد، و در روز های آینده هر رهایی، معجزهای دوباره. درک میکنم که مسیر چقدر دشوار است، چقدر ترسناک، و چقدر نیازمند حمایت و درک. در این راه، گاهی با ناامیدیهاشان همدرد میشوم، گاهی با شادیهایشان اشک شوق میریزم، و گاهی با سختیهایشان، دلیلی برای قویتر شدن پیدا میکنم. سعی میکنم همان آینهای باشم که روزی برای من بود؛ همان دست یاریگری باشم که روزی مرا از گرداب بیرون کشید، اما با شناختی عمیقتر و تجربهای اندوختهتر.
این جایگاه، افتخاری است بس بزرگ و مسئولیتی سنگین. هر روز شکرگزار خداوند هستم که مرا لایق خدمت به همنوعانم در کنگره ۶۰ قرار داد. از راهنمای عزیزم، بینهایت سپاسگزارم که با صبر، عشق، و ایثارش، مرا از نو ساخت و به من آموخت چگونه چراغ راه دیگران باشم. و از تمام مسافرانی که امروز به من اعتماد میکنند و قدم در این مسیر میگذارند، سپاسگزارم که فرصت خدمت را برایم فراهم میکنند.
به تمام مسافران عزیزی که تازه این مسیر را آغاز کردهاند، میگویم: ناامید نباشید. این راه، راهِ سختی است، اما شدنی است. هر قدمی که برمیدارید، ارزشمند است. اجازه دهید نور راهنما، تاریکیهای وجودتان را روشن کند و با استعانت از پروردگار و پیمودن درستِ راه، شما نیز به ساحل آرامش و رهایی خواهید رسید.
به همین مناسبت، این هفته را به تمام راهنمایان گرانقدر کنگره ۶۰ تبریک میگویم. دست تکتک شما را بهگرمی میفشارم و قدردان تمام زحمات، شببیداریها و همدلیهایتان هستم. شما وارثان واقعی این رسالت الهی هستید.
و در این فرصت، از بنیان کنگره ۶۰، جناب آقای مهندس دژاکام صمیمانه تشکر و قدردانی میکنم. ایشان با دیدگاهی روشن و ارادهای پولادین، مسیری را گشودند که هزاران انسان را از ورطه تباهی نجات داد و طعم شیرین حیات دوباره را به آنان چشاند. متد DST و درمان تدریجی، ارمغان ارزشمندی است که تا ابد در تاریخ بشریت ثبت خواهد شد. هفته راهنما را به ایشان صمیمانه تبریک میگویم و برایشان سلامتی و طول عمر آرزومندم.
همچنین یک تبریک ویژه خدمت خانواده گرانقدر جناب مهندس دژاکام، به خصوص همسر گرانقدرشان، که در سکوت و با حمایتهای بیدریغ خود، زمینهساز این خدمت بزرگ بودهاند، تقدیم میکنم. حمایت و همراهی خانواده، پشتوانهای است که به فرد نیرو میبخشد تا بتواند رسالت خود را به بهترین نحو انجام دهد.
باشد که این هفته، فرصتی برای قدردانی عمیقتر از تمام کسانی باشد که با عشق و فداکاری، مسیر رهایی را هموار میسازند.
هفته راهنما مبارک!
تنظیم:خدمتگزاران سایت نمایندگی کوروش آذرپور
- تعداد بازدید از این مطلب :
276