راهنمای عزیزم هر بار که فکر میکنم مسیر رهاییام را بدون شما، بدون راهنماییها و حضور پرمحبتتان طی کنم، قلبم پر از ترس میشود.
شما آمدید، وقتی دلهایمان پر از تاریکی بود، وقتی شک و ترس، راه را بر ما بسته بود. شما آمدید، نه برای اینکه کارتان باشد، نه برای اینکه چیزی از ما بخواهید؛ بلکه برای اینکه دلهای ما آرام شود، حال ما خوب شود، زندگی ما دوباره معنا بگیرد.
میدانم زندگیتان پر از دق دقه است؛ اما این دربندها را فراموش نمیکنید.
هر لبخند ما، هر قدم کوچک در مسیر، هر اشک شوق بعد از رهایی، همه و همه سهمی از وجود پرمهرتان دارد. شما با صبرتان، با صداقتتان، با قلبی که برای ما میتپد، نشان دادید که رهایی فقط یک کلمه نیست.
رهایی یعنی امید، یعنی زندگی، یعنی نور. شما نه فقط راهنما؛ بلکه چراغی بودید که در تاریکیهایمان روشن شد. شما دستهای ما را گرفتید، وقتی زمین خوردیم، دلهای ما را آرام کردید وقتی لرزید و امید را کاشتید وقتی ناامید بودیم.
خوشا به حال شما که با خوب شدن حال صدها خانواده، هزاران بار حال شما بهتر میشود. خوشا به حال شما که دعای خیر ما همیشه پشت و پناه شماست. خوشا به حال شما که با صبر و مهربانی بیپایانتان، زندگیهای زیادی را روشن کردهاید و هزاران قلب را دوباره زنده کردید و تاریکی های زیادی را از خانه ها پاک کردید.
ثمره ی کارتان اشک شوقیست که از گوشه چشمان رها شده گانتان بیرون می آید. امروز تنها کاری که از دست من برمیآید، گفتن یک تشکر بزرگ از ته دل است. تشکری که شاید قطرهای باشد در دریای محبت شما؛ اما صادقانهترین، واقعیترین و پرعشقترین چیزی است که میتوانم بگویم: ممنونم که هستید، ممنونم که کنار ما ایستادید، ممنونم که زندگی ما را با نور و عشق خودتان روشن کردید.
نویسنده: همسفر نرگس رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون اول)
منبع: دلنوشته هفته راهنما
ویرایش و ارسال: راهنما همسفر سهیلا (لژیون دوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی فیروزآباد
- تعداد بازدید از این مطلب :
72