سلام دوستان، اکرم هستم یک همسفر
هفته راهنما را ابتدا به آقای مهندس و خانواده محترمشان و سپس به تمام راهنمایان عزیز تبریک عرض میکنم.
چقدر واژهٔ «راهنما» زیباست…
راهنما یعنی نشاندادن راه به فردی که در تاریکی مطلق به سر میبرد؛ کاری سخت و مسئولیتی بزرگ. تنها کسی میتواند از عهده این کار برآید که آموزشدیده، مرحله تزکیه و پالایش را گذرانده و به حالِ خوش رسیده باشد. چنین راهنمایی با آموزشهای ناب خود، راه را برای رهجو باز میکند تا بتواند از تاریکی به روشنایی برسد.
تاریکی برای من یعنی اوج ناامیدی، و روشنایی یعنی اوج امید و نور.
خدا را شاکرم که با کنگره60 آشنا شدم و توانستم به حال خوش و تعادل برسم. همه اینها را مدیون راهنمای دلسوز و مهربانم، خانم بتول عزیز هستم. از ایشان و از تمام راهنمایانی که با تمام توان، وقت و انرژی خود را میگذارند تا انسانی به حال خوش برسد، صمیمانه سپاسگزارم.
از خداوند میخواهم پاداش این کار خیر و خالصانه را به زندگی تکتکشان بازگرداند.
با عشق نام تو را نوشتم،
با هرچه رود، راه تو را میتوان سرود.
بیم از حصار نیست که هر قفل کهنه را
با دستهای تو میتوان گشود.
تقدیم به راهنمای عزیزم، خانم بتول، و تمام راهنمایان کنگره60.
سلام دوستان سهیلا هستم همسفر و مسافر لژیون تغذیه سالم
در ابتدا فرارسیدن هفته راهنما را خدمت آقای مهندس، خانم آنی، استاد امین، خانم آنی کماندار و خانم شانی، تبریک عرض میکنم. از خداوند سلامتی و عمر باعزت برای همگی آنها خواستارم. همچنین خدمت راهنمایان بزرگوارم خانم نرگس، خانم آرشیدا و خانم اعظم (راهنمای تغذیه سالم) و همه راهنمایان کنگره۶۰، عرض تبریک و خدا قوت دارم.
مسافر من ۳۰ سال تخریب مواد سنتی و صنعتی داشت. دیگر در زندگی با ایشان امنیت جانی نداشتم، ولی بهخاطر بچههایم با نگرانی و ترس، زندگی میکردم. وقتی فرزندانم ازدواج کردند، مسافرم به زندان افتاد. در آن زمان داشتم کارهای طلاق را انجام میدادم و حال خودم هم خیلی خراب بود. کفن را برای رفتن به جهان دیگر آماده کرده بودم! تمام راهها را برای ترک مسافرم رفته بودم، ولی اسمی از کنگره نشنیده بودم؛ تا اینکه یکی از دوستان دخترم به او گفت: "به مادرت بگو، به کنگره۶۰ برود.
خدا را شکر در تیرماه ۹۹ وارد مکان مقدس کنگره شدم. برای من مثل روزی بود که اولینبار وارد خانه خدا شدم، فقط اشک میریختم. بهترین جایی بود که بعد از ۳۰ سال پیدا کردم، در آنجا با حس خودم خانم نرگس را بهعنوان راهنما انتخاب کردم. ایشان من را در آغوش گرفت و برای اولینبار، حال خوش را پیدا کردم.
سیدی «احساس همسفر» را گوش کردم، مسافرم را از زندان برگرداندم و گفتم: دیگر به شما کاری ندارم، من جایی رفتم که خدای شما را پیدا کردم. مسافرم گفت: میخواهم بیایم ببینم آنجا چه جایی است که اینقدر شما را تغییر داده است. خدا را شکر در سال ۱۴۰۱ گل رهایی را از دستان مهندس گرفتیم.
از خانم اعظم، راهنمای توانمندم سپاسگزارم. من در شرایطی که امیدی برای کاهش وزن نداشتم، ۱۰ ماه با ایشان سفر کردم و ۱۵ کیلو کاهش وزن داشتم. به این صورت در سال ۱۴۰۴، دومین گل رهایی را از دستان مهندس گرفتم.
خدا را شکر میکنم که بعد از تودیع (تجلیل) راهنمای DST ، به نمایندگی غزالی آمدم و راهنمای خودم خانم آرشیدا را دیدم. کاملاً به ایشان علاقهمند شدم و دوباره راهنما انتخاب کردم.
بسیار خوشحالم، راهنمایم را خیلی دوست دارم و از ایشان و کنگره، بسیار آموزش میگیرم و حالم خوب میشود. در هفته راهنما از راهنمایان خود، طبق رسم کنگره، با قلب، زبان و دلنوشته و با پاکت قدردانی میکنم؛ هرچند که حتی ذرهای از عشق آنها هم جبران نمیشود. برای راهنمایان خودم و تمام راهنمایان کنگره۶۰، از خداوند متعال بهترینها را خواهانم. آمین
نویسندگان: همسفر اکرم رهجوی راهنما همسفر بتول (لژیون دوم)
همسفر سهیلا رهجوی راهنما همسفر آرشیدا (لژیون پنجم)
گردآوری: همسفر معصومه رهجوی راهنما همسفر سودابه (لژیون اول)، دبیر سایت
همسفر زکیه رهجوی راهنما همسفر بتول (لژیون دوم)، رابط خبری
ویراستاری و ارسال: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر سودابه (لژیون اول)
همسفران نمایندگی غزالی مشهد
- تعداد بازدید از این مطلب :
31