English Version
This Site Is Available In English

هدیه‌ای به نام راهنما

هدیه‌ای به نام راهنما

همسفر ​فاطمه در مشارکت خود بیان کرد:

طبق آموزش‌هایی که زیر سایه بنیان‌گذار بزرگوار و خانواده محترم ایشان فرا گرفته‌ایم، تمامی انسان‌ها برای رهایی از رنج‌ها تلاش می‌کنند، البته نه رهایی مطلق؛ چون رنج‌ها هرگز تمام شدنی نیستند و این‌ها نیز برای آموزش ساخته شده‌اند و برای تکامل انسان‌ها از ضروریات به شمار می‌آیند. در مسیر بس دشوار، تنها با آرامش و صبوری می‌توان آن‌ها را پشت سر گذاشت و کمتر آزرده شد. این علم تمام شدنی نیست و مانند چشمه‌ای جوشان، همیشه زلال و گوارا است، آبی که از اعماق تاریکی‌ها به سطح زمین راه پیدا کرده و رسیدن هر یک از ما بر سر این چشمه که همان علم بی‌پایان کنگره است، به تنهایی غیرممکن می‌باشد و همواره به یک انسان باتجربه، آموزش دیده، استوار و قوی نیاز است؛ کسی که این مسیر صعب‌العبور را طی کرده باشد و بتواند جویندگانی که عطش این آب خوش‌گوار و حیاتی را دارند، سیراب کند.

این امر با راهنمایی‌های یک راهنمای توانا و دلسوز میسر می‌شود. دنیای من پر از تیرگی و سردرگمی شده بود، حجم زیادی از افکار بهم ریخته و روتین، زندگی‌ام را به آشوب کشیده بود؛ از زمین و زمان گله‌مند و شاکی بودم تا این‌که وارد کنگره شدم. در آن‌جا با روی باز راهنمایان و مرزبانان عزیز روبه‌رو شدم؛ گویی مسکنی قوی به من تزریق شد. امواج خط‌خطی مغزم آرام شد و با خودم گفتم: راه درستی آمده‌ای. بعد از سه جلسه باید به صورت حسی راهنما انتخاب می‌کردم. همه راهنماها را نگاه کردم، چهره آرام هر یک از آن‌ها تماشایی بود و انتخاب برایم مشکل شد. در همین حین، نگاهم به سمتی کشیده شد و خانم جوانی را دیدم که در حال صحبت با رهجویی بود؛ دلم می‌خواست در جوار ایشان این مسیر سخت را طی کنم و از راهنمایی‌های ایشان بهره‌مند شوم. خدا را شاکرم که با تمام افت و خیزها، راهنما عزیزم دستانم را رها نکرد و تا به الان که این متن را به رشته تحریر درآورده‌ام، همواره دلسوزانه و با محبت، مانند مادری مهربان، هرچند با سن کم، من را در آغوش مهرش نگه داشته و از تجربه‌های مفید و علمی که کسب کرده، من را مستفیض می‌کند. درود بر تمام انسان‌های شریفی که بی‌توقع عشق می‌دهند و قابل احترام و تقدیر هستند.

همسفر نیره در مشارکت خود بیان کرد:

امروز که به مسیر طی شده نگاه می‌کردم، بیش از هر زمان دیگری درک می‌کنم که حضور راهنمای عزیزم در زندگی من، یک اتفاق ساده نبود؛ بلکه یک تقدیر مبارک بود. من در روزگاری قدم به دایره‌ آموزش‌های ایشان گذاشتم که بیش از هر چیز، تشنه‌ پیدا کردن راهی برای آرامش درونی بودم. دغدغه‌ من، یافتن گمشده‌ای در اعماق وجود خودم بود؛ به دنبال هدایتی بودم که بتواند آشفتگی‌های فکری‌ام را به نظم و سکوت تبدیل کند. ایشان با آن نگاه نافذ و هوش سرشارشان، از همان ابتدا به من آموختند که آرامش، نه در گریز از مشکلات، که در نوع مواجهه با آن‌ها نهفته است. درک بالای او از گره‌های درونی انسان، باعث شد در لژیون بیاموزم که چگونه با بخش‌های پنهان وجودم روبرو شوم. راهنمایم با مدیریت مقتدرانه و توانمندشان، محیط لژیون را به بستری امن تبدیل کردند که در آن، هم نظم و قانون‌مندی حاکم بود و هم مهر و دلسوزی و این همان تعادلی بود که من برای قد کشیدن به آن نیاز داشتم. خوب به خاطر دارم لحظاتی را که احساس می‌کردم توان ادامه دادن ندارم؛ زمان‌هایی که در دوراهی‌های زندگی، خسته و درمانده بودم؛ اما هر بار، تدبیر و آگاهی او چون کلیدی قفل‌های ذهنم را باز کرد. ایشان نه با تحکم؛ بلکه با درایتی وصف‌ناپذیر و وفاداری خالصانه به منابع و ریشه‌های کنگره، مرا به سمتی هدایت کردند که بتوانم خودم، راه درست را از میان غبار تردیدها پیدا کنم. فراتر از کلمات، به من درس زندگی دادند. در جهانی که شاید خیلی‌ها فقط خودشان را می‌بینند، ایشان همیشه ما را به سوی انسانیت و صلح با دیگران فراخواندند. به ما یاد دادند که هنر واقعی، برخورد با اطرافیان از روی آگاهی و عطوفت است، نه از روی منیت. اگر امروز می‌توانم با لبخندی از سر رضایت به زندگی نگاه کنم، ثمره‌ بذر امیدی است که راهنمای عزیزم با صبوری‌ در قلب من کاشتند.

نویسندگان: همسفر فاطمه و همسفر نیره رهجویان راهنما همسفر نیلوفر (لژیون پنجم)

رابط‌خبری: همسفر هنگامه رهجوی راهنما همسفر نیلوفر (لژیون پنجم)

ارسال: همسفر مینا رهجوی راهنما همسفر افسانه دبیر سایت (لژیون سوم)

همسفران نمایندگی صبا

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .