اولین جلسه از دوره نوزدهم سری کارگاه های آموزشی خصوصی مسافران کنگره ۶۰ نمایندگی هاتف با نگهبانی مسافر محمد و استادی مرزبان مسافر سجاد و دبیری مسافر ابراهیم با دستور جلسه"هفته راهنما" روز یکشنبه 26 بهمن ماه 1404 ساعت 15:30 آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
ابتدا شاکر و سپاسگزار خداوند هستم که توانستم این جایگاه را لمس کنم، تشکر میکنم از لژیون مرزبانی و ایجنت محترم آقای یاسر.
دستور جلسه هفته راهنما است و تبریک میگویم در راس به جناب مهندس، بزرگ معلم کنگره ۶۰ و دیدهبانان محترم و همه راهنمایان کنگره ۶۰ نمایندگی هاتف، درادامه تبریک میگویم به آقا محمد نگهبان جلسه و آقا ابراهیم دبیر جلسه.
راجع به مقام راهنما صحبت کردن خیلی سخت است و انشالله که بتوانم حق مطلب را بیان کنم و تشکر میکنم از راهنمای سفر اولم آقا مصطفی و راهنمای تازه واردینم آقا محمد عطایی و آقا یاسر راهنمای سفر دومم و تشکر میکنم از راهنمای محترم آقای یدالله که اجازه دادن در این جایگاه من امروز آموزش بگیرم و خدمت کنم.
همانطور که میدانیم اسم راهنما مشخص است کسی که راه را نشان میدهد و کسی هست که مسیر تاریکی ها رفته ولی آمده در کنگره درمان شده و برگشته و برای من راه را مشخص میکند، ما در کنگره چند نمونه راهنما داریم، راهنمای تازه واردین داریم که شال سبز به دوش دارند، راهنمای دی اس تی را در سفر اول داریم که شال نارنجی به دوش دارند، راهنمای ویلیام داریم که شال سرمه ای رنگ به دوش دارند و اینها همگی از اعماق وجودشان آمدن و راهنما شدند و از یک سری فیلترها عبور کردند تا توانستند راهنما بشوند و خدا را شکر میکنم که من به کنگره آمدم و بهترین مسیر را انتخاب کردم و از طریق راهنما توانستم مسیر بهترزندگی کردن را یاد بگیرم.
حضرت سعدی میفرمایند از دست زبان که برآید، که از عهده شکرش به در آید ، حالا واقعاً اگر بخواهیم از راهنمای خود تشکر کنیم به راحتی نمیشود تشکر کرد ولی جناب مهندس سه روش زبانا، قلباً و عملاً را گذاشتند که وظیفه هر کدام از ما این است که این هفته را به این سه روش تبریک بگوییم، این فرمانبرداری من سجاد است که چیزهایی که راهنما به من میگوید به خوبی بتوانم اجرا کنم و راهنما از من خواسته اش بیشتر است که من به درمان برسم و همه جوره راه را به من نشان میدهد و دیگر خواسته من است که بتوانم سفر کنم و به درمان برسم.
روزی که من آمدم به کنگره راهنمای من از خمینی شهر میآمد و من با خود میگفتم مگر میشود یک راهنما بعد از ۵ سال رهایی خودش این همه مسیر را طی کند و نه حقوقی و نه درآمدی ولی بعد از مدتی که از سفر خودم گذشت، فهمیدم که بخاطر اون عشق و محبتی که در وجودشان هست، از هر جایی که بتوانند میآیند.
ما در اینجا ۱۲ راهنما دی اس تی داریم و همه اینها هم برای خودشان خانواده و کار دارند ولی با اون عشق و محبتی در وجودشان هست هر کدام از یک جا میآیند و من سجاد نباید یادم برود که قبلاً چه دورهای را گذراندم، چه تاریکیهایی را پشت سر گذاشتم و الان که به این حال خوش رسیدم، در حد آن حال خوشی که دارم با فرمانبرداری و با دادن پاکت از راهنمای خود تشکر کنم و راهنمای من همیشه به من میگفت تو باید راهنما بشوی ولی من تاکنون نتوانستم این خواسته را عملی کنم و امیدوارم در این آزمون جدید بتوانم خودم هم راهنما بشوم و گوشهای از زحماتی را که برای من کشیدهاند بتوانم برای خودم جبران کنم.

تایپ: مسافر رحمان لژیون سوم
ویرایش: مسافر علیرضا لژیون نهم
عکس و ارسال: مسافر مجید لژیون چهاردهم
- تعداد بازدید از این مطلب :
200