دلنوشته همسفران لژیون هفتم در مورد دستور جلسه «هفته راهنما»:
همسفر حانیه:
با تمام وجود مایلم از راهنمای گرانقدر خود، همسفر زهره که همواره با صبوری، مهربانی و دلسوزی مرا در مسیر یادگیری و پیشرفت همراهی نمودند، صادقانه سپاسگزاری کنم. تلاشها و راهنماییهای ارزشمند شما نهتنها چراغ راه من در مسیر رشد علمی و حرفهای بود؛ بلکه الهامبخش من برای پشتکار، مسئولیتپذیری و انتخاب مسیر درست زندگی شد. از اینکه در لحظات دشوار با حوصله تمام راه را نشان دادید و با آرامش و درایت خویش انگیزه ادامه دادن را در من تقویت نمودید، بینهایت سپاسگزارم. وجود شما پشتوانهای ارزشمند و نعمتی بزرگ است که از دل قدردان هستم و برایتان بهترینها را آرزو میکنم. با احترام و قدردانی فراوان.
همسفر زهرا:
راهنما کسی است که وقتی هیچ پناهی نداشتم و کسی مرا درک نمیکرد، دستم را گرفت و با آغوش گرمش پذیرای وجود یخزدهام شد، به من یاد داد قوی باشم و از سختیها نترسم، بدون قضاوت کردن به من گوش داد، خودم را به من نشان داد، با لبخند زیبایش، با لحن مهربانش و با راهنماییهایش جان دوباره به من بخشید. هروقت احساس کردم دیگر نمیتوانم ادامه دهم؛ حتی بدون اینکه بخواهم، آموزشی داد که دوباره یادم بیاید چه باید کنم. راهنما ساعتهای زیادی از اوقات خود را بدون چشمداشت، صرف بهتر شدن حال من کرد، چهقدر بزرگی و گذشت میخواهد که دلت برای دیگران بِتپد و دستشان را بگیری و کمکشان کنی تا وارد نور شوند. راهنمای عزیزم شما عاشقانه و با صبوری به من آموزش دادید و با آرامش و لبخند همچون مرهمی غمهایم را زُدودید؛ اگر امروز آرامش دارم، مسافرم را میفهمم، از دیگران نمیرنجم و قویتر شدهام، همه را مَدیون شما هستم. بر دستان پرمهرتان بوسه میزنم و از خدای مهربانم میخواهم همیشه مراقبتان باشد و مسیر زندگیتان سبز و نورانی باشد. راه کنگره۶۰، راه عشق است و این مسیر پایانی ندارد. در کنگره۶۰ ابتدا راهنما که انسانی بزرگ و عاشق است به ما با عشق، آموزش میدهد. منی که در کنگره۶۰ این آموزشها را دریافت کردهام، با الگو گرفتن از راهنمای عزیزم، ابتدا باید از عشق ورزیدن و مهربانی به خود شروع کنم و با تمام هستی مهربان باشم و ادامهدهنده راه عشق باشم و به هرکس که بتوانم؛ حتی با یک نگاه محبتآمیز عشق بورزم. محبت و عشقی را که دریافت کردهام، انتشار دهم و ادامهدهنده راه کنگره۶۰ باشم. راهی است، راه عشق که هیچش کناره نیست.

همسفر سمیه:
راهنما فقط راه را نشان نمیدهد؛ بلکه در مسیر همراهی میکند. نقشه را کامل و با جزئیات میخواند و من فقط راه را طی میکنم. با راهنما سفر کردن، سفر آسان و لذتبخش میشود، مخصوصا که راهنما پرانرژی و بانشاط باشد. خوب که فکر میکنم، همه تلاشم را باید کنم تا بتوانم قدردان محبتهای بیدریغ راهنمای عزیزم باشم؛ چون جبران این همه دشواری، دلسوزی و راهنمایی کاری سخت و شاید غیرممکن باشد. راهنمای من علاوه بر راهنمایی و آموزش دیدگاه من را در خیلی مسائل تغییر داد. با آموزشهای لطیف و پرانرژی راهنمایم یاد گرفتم که چهطور دیگران را ببخشم و از زندگی کردن لذت ببرم، از رَهنمودهای ایشان آموختم که چهطور با مسافرم به اندازه مهربان باشم و یک همسفر درست باشم. از راهنمای مهربانم آموختم که با خودم مهربان باشم، به خودم احترام بگذارم و شأن افراد خانواده را حفظ کنم. راهنما به من یاد داد تا شکرگزاری واقعی و با حس انجام دهم و همه نعمتهایی که قدرت مطلق و دیگران در اختیار من قرار دادند را ببینم و از داشتن آنها شاکر باشم. راهنما به من آموخت که از اتفاقهای کوچک هم خوشحال شوم، راهنماییهای راهنمای خوبم تحمل دشواریها، ترسها، نگرانیها و اضطرابها را برایم راحت نمود. انگیزه من را برای ارتقاء خودم زیاد کرد و اعتماد به نفسم را بیشتر کرد.
رابط خبری: همسفر حانیه رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون هفتم)
ویرایش: همسفر عاطفه رهجوی راهنما همسفر فهیمه (لژیون ششم) دبیر دوم سایت
ارسال: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر فهیمه (لژیون ششم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی کوروش آذرپور
- تعداد بازدید از این مطلب :
97