همسفر زهرا بههمراه مسافر خود با آنتیایکس مصرفی شیره و تریاک بهروش DST همراه با دارو OT مدتزمان ۱۰ماه و ۴روز با کمک، راهنمایان محترم؛ مسافر علیرضا و همسفر مریم سفر کردهاند و درحالحاضر مدتزمان ۴سال و ۱۱ماه است که بهدستور آقای مهندس آزاد و رها هستند. رشته ورزشی وی و مسافرشان در کنگره والیبال است؛ همچنین راهنما همسفر زهرا تاکنون در جایگاههای خدمتی دبیری، نگهبانی، نشریات و راهنمایی خدمت کردهاند.
با ایشان گفتگویی صمیمانه ترتیب دادهایم که در ادامه آن را تقدیم نگاه پر مهر شما همراهان همیشگی میکنیم.
از نظر شما چرا خدمت، حال درونی انسان را تغییر میدهد؟
خدمت باعث میشود تا انسانها ذرهذره رشد کنند و پخته شوند؛ همچنین با آموزشهایی که از خدمتکردن دریافت میکنند، میتوانند مسائل منفی خود را کنار بگذارند و عشق و محبت پایدار را تجربه کنند و به مرحلهای برسند که در کنار آموزشدادن، خود نیز آموزش بگیرند؛ چراکه در آن زمان مواجه شدن با مسائل و مشکلات برای آنها آسان میشود و از نظرت درونی تغییر میکنند. شخص با خدمتکردن، دیدگاه و نگرشش نسبت به زندگی و اطرافیان تغییر میکند و در صدد بزرگ شدن خود تلاش خواهند کرد؛ زیرا انسان تمامی اعمال و خدمتهایی را که در هستی انجام میدهد برای رسیدن به آسایش و آرامش خود و دیگران است؛ چراکه این عمل، بزرگترین نعمت برای هر انسانی میباشد و خداوند اجازه خدمت را به تمام بندگانش نمیدهد.
بنده در همهحال از خداوند خواستهام و میخواهم که خدمتگزار باشم و خدمتگزار نیز باقی بمانم؛ زیرا در این مسیر، بزرگترین خدمت را نه به دیگران، بلکه به خودم میکنم؛ زیرا این امر باعث میشود که پیش از هر چیز، خودم را دوست داشته باشم تا بتوانم به دیگران عشق و محبت بورزم و آنها را نیز دوست داشته باشم.
انسان در مسیر خدمت است که آهستهآهسته آماده میشود تا صدای پای استاد را بشنود؛ بنابراین آن زمان است که راه و مسیر زندگی برای ما شکل و معنا جدیدی پیدا میکند و هموار میشود؛ چراکه بزرگترین هدیهای که خداوند به ما عطا کرده، زندگی و زندگیکردن است.
آیا در مسیر خدمت در جایگاه راهنمایی، لحظهای بوده که احساس کرده باشید خدمت شما بیش از آنکه برای دیگران باشد برای خودتان رشد و حال خوب بههمراه داشته است؟
قطع بهیقین بله، انسان پیش از اینکه هر خدمتی به هستی، خانواده و جامعه بکند، آن خدمت را به خودش کرده است؛ چراکه اجرا قوانین بازی زندگی، اولین حال خوش را برای خود انسان بههمراه داشته و سپس برای دیگران خواهد بود. انسان در مسیر خدمت، تواناییهای خود را کشف کرده و در صدد افزایش و عروج آنها میباشد؛ همچنین نواقص خود را کشف میکند و در صدد رفع و از بینبردن آنها است و در نهایت میتواند به دیگران کمک کند.
انسان پیش از اینکه بخواهد حال دیگران را خوب کند، ابتدا بایستی حال خودش خوب باشد؛ بنابراین من زمانی میتوانم به دیگران خدمت کنم که اول خدمتکردن به خودم را یاد گرفته باشم؛ زیرا فردی که از انجام کاری برای خود دریغ میکند، نمیتواند برای دیگران کاری انجام بدهد. ما پا به هستی گذاشتهایم تا ابتدا آموزش دریافت کرده و سپس خدمت کنیم. من اگر بتوانم آموزش دریافت کرده و ابتدا به خودم خدمت کنم، در نهایت به دیگران نیز خدمت میکنم و انسان مفیدی برای خود و هستی خواهم بود. تعادل در هر کاری با تمرینکردن بهوجود میآید که ما بهطور دقیق در مسیر خدمت میتوانیم آن را لمس کنیم؛ زیرا انسان ابتدا باید نور را پیدا کند تا قادر باشد تاریکیها را از بین ببرد؛ بنابراین در مسیر خدمت میآموزیم که نور را پیدا کنیم تا بتوانیم از تاریکیهای درون خود، بیرون بیایم. انسان برای رسیدن به هدف خود، باید مراحلی را طی کند و پارامتر زمان را در نظر بگیرد؛ چراکه در کوتاهمدت نمیتواند به حال خوش، رشد و کمال دسترسی پیدا کند.

بهنظر شما یک راهنمای واقعی چگونه میتواند بین نظم و عشق تعادل برقرار کند؟
همانگونه که ما انسانها مطلع هستیم، هر سیستمی برای بهتر اداره شدن، پیشبرد اهداف خویش و پیشرفت کردن، باید قوانین و حرمتهایی را لحاظ کند که انسانها موظف هستند در پرتو این قوانین و حرمتها حرکت کنند؛ اما دیدگاه ما انسانها سطحی است و بایستی عمیقتر باشد؛ همچنین باید آگاه باشیم که نظم و عشق مکمل یکدیگر هستند؛ بنابراین اگر نظمی وجود نداشته باشد، عشقی نیز وجود نخواهد داشت و اگر عشقی نباشد، نظمی نیز بهوجود نمیآید؛ چراکه نظم و عشق در کنار یکدیگر شکل میگیرند؛ بهعنوان مثال: زمانیکه میخواهیم میخی را به دیوار بکوبیم با یک مرتبه کوبیدن آن میخ وارد دیوار نمیشود؛ بنابراین انسانها نیز باید اندکاندک این نظم را یاد بگیرند و آن را کاربردی کنند.
من اگر بخواهم راهنما منظمی باشم، باید در همهحال مرتب و منظم در جلسات شرکت کنم که نهتنها از نظر زمانی، بلکه از هر لحاظ نظم داشته باشم؛ چراکه برای الگو بودن، ابتدا بایستی قوانین را در درون خودم اجرایی کنم تا در کنار آن عشق نیز بهوجود بیاید؛ زیرا تا زمانیکه انسان عاشق نباشد، کاری انجام نمیدهد و این دو واژه در کنار یکدیگر شکل و معنا پیدا میکنند. انسان قادر است با نظم و عشقی که درونش نهادینه شده، کار خود را به بهترین شکل ممکن انجام دهد.
اکنون باتوجه به پیش رو بودن آزمون راهنمایی، بفرمایید که چه چیزی باعث میشود یک رهجو تبدیل به راهنمای موفقی شود؟
بنده این سؤال را باتوجه به تجربهای که داشتهام پاسخ میدهم. مسافر من نسبت به دیگر مسافران، زمان طولانیتری را برای رسیدن به رهایی طی کرد؛ اما به شکرانه الهی و با حضورش در کنگره توانست به درمان برسد و پایدار باشد؛ بنابراین ما حکمت بسیاری از مسائل را نمیدانیم و از پشت پرده اطلاعی نداریم؛ اما زمانیکه آقای مهندس حسین دژاکام اعلام کردند که آزمون راهنمایی برگزار میشود، اواخر سفر مسافر من بود و این عشق، محبت و خواسته خدمت در درون من جوشش داشت که شاید بیان آن برایم سخت باشد؛ اما با توجه به اینکه تنها ۴ماه تا برگزاری آزمون زمان باقی بود، من با وجود خواست و عشقی که به خدمت داشتم، منابع و متون کنگره را مطالعه میکردم؛ چراکه علاقه داشتم به انسانها کمک و خدمت کنم و حس و حالی را که در سفر تجربه کرده بودم را در اختیار دیگران قرار بدهم.
انسان زمانیکه قادر باشد به دیگران کمک کند، درواقع به خودش کمک کرده و حال خوبی کسب میکند که آن حس قابل بیان یا توصیف کردنی نیست. من در این مسیر، پستی و بلندیهای بسیاری را تجربه کردم و تلخی و شیرینی زیادی را چشیدم؛ اما هیچ حسی بهاندازه شرکت در آزمون راهنمایی و نتیجه قبولی آن، شیرین نبود. شاید برای شما نیز جالب باشد که در این مسیر حتی از کسانیکه به شدت با حضور من در کنگره مخالف بودند نیز خواستم که برایم دعا کنند تا در این مسیر موفق بشوم و خدا را شکر در این آزمون قبول شدم و موفق به کارم ادامه دادم. از نظر من زمانیکه خواست، عشق و محبت چاشنی یکدیگر بشوند به انسان کمک میکنند تا از یک رهجو به یک راهنما تبدیل بشود.
در مسیر راهنمایی، چه لحظهای برای شما نماد ثمربخش بودن خدمت بوده است؟
همانطور که میدانیم، محبت کردن حتی بر روی در و دیوار عرش یا تمام هستی اثر میگذارد؛ بنابراین انسانهایی که پر از ناامیدی، ترس و اضطراب هستند، زمانیکه در مسیر صراط مستقیم قرار میگیرند و شما با عشق و محبت به آنها آموزش میدهید، این موضوع مانند نوری در اعماق وجود و تن تاریک آنها نفوذ میکند؛ همچنین هرگاه گریه این افراد به لبخند تبدیل میشود، درواقع لحظهای وصف ناشدنی است. ما در این مسیر به انسانها راه رفتن را میآموزیم؛ اما آنها با آموزشهایی که دریافت میکنند به یک دونده ماهر تبدیل میشوند؛ بنابراین آن زمان انسان، بسیار احساس خوشحالی میکند و این امر باعث میشود که پویا و زنده شوند و دوباره شروع به حرکت کنند؛ چراکه آنها ایمان خود را نسبت به بسیاری از مسائل از دست دادهاند؛ اما ایمانشان دوباره ذرهذره رشد میکند، روشن میشود، برای حرکت دوباره از جا بلند شده، سعی و تلاش میکنند و اگر شکست خوردند ناامید نخواهند شد؛ بلکه از مشکلات برای پیروزیهای بعدی، پل میسازند.
انسانها زمانیکه آموزش دریافت میکنند، میآموزند که تنها راه مقابله با مسائل و مشکلات، افزایش فهم و آگاهی است؛ زیرا در سیستم درمانی کنگره۶۰، اولین اولویت ساختن قالب میباشد؛ بنابراین زمانیکه آموزش دریافت میکنند باتمام وجود تلاش و کوشش میکنند تا قالب خود را از حالت معیوب خارج کرده و بهقالب متعادلی تبدیل کنند. راهنما وقتی حرکت رهجویان را مشاهده میکند که با عشق سیدی مینویسند، آموزش میگیرند و سعی میکنند آنها را در زندگی خود اجرایی کنند، خوشحال میشود که درواقع این حس، وصفنشدنی است.
نکته دیگر این است که هرگاه رهجویی در پرتو آموزشها حرکت میکند، ذرهذره رشد کرده، بهپختگی لازم میرسد و در جایگاههای مختلف خدمت میکند که این امر حس و حال بسیار خوبی به راهنما هدیه میدهد؛ چراکه او متوجه میشود که آموزشهایش به بار نشسته و میوه میدهد که نهتنها خود شخص، بلکه اطرافیان نیز از آن میوهها استفاده میکنند تا طعم شیرین آن را بچشند و لذت ببرند؛ چراکه زمانی باغبان از کار خود خوشحال میشود که محصول یا گلهایی که پرورش داده به بار بشیند و عطر و بوی آنها تمام باغ را پر کند؛ زیرا نهتنها باغبان، بلکه اطرافیان نیز از بوی خوش گلها استفاده میکنند و حس و حال خوبی بهدست میآورند.

برخی معتقد هستند که خدمت واقعی زمانی است که بدون انتظار پاداش انجام شود؛ تجربه شخصی شما از این نوع خدمت چیست؟
کار معنوی، بار مادی نیز بههمراه دارد؛ بنابراین خداوند درهمهحال فرمودهاند که اگر کاری را برای من انجام بدهید، در راه من و بدون هیچ توقع و چشمداشتی باشد، خیر و برکت آن عمل به شما میرسد؛ چراکه افرادی که بدون چشمداشت از وقت و زمان خود در راه خدا و برای آرامش و آسایش دیگران سرمایهگذاری میکنند، خیر و برکت این بخشش صد برابر به زندگی آنها برمیگردد و به آرامش و حال خوب میرسند؛ چراکه دارایی انسان، مال و ثروت نیست؛ بلکه بزرگ زیستن، بزرگ فکر کردن و بزرگ عمل کردن، مهمترین دارایی انسانها است.
گاهیاوقات بسیاری از انسانها وقتی چیزی به آنها داده میشود، بسیار خوشحال میشوند؛ اما افراد بسیاری نیز هستند که وقتی چیزی را به دیگران میدهند، خوشحال میشوند، یعنی از خود میگذرند و به دیگران میبخشند که این عمل بسیار لذتبخش و ثمربخش است. خدمت واقعی نیازمند داشتن قلبی بزرگ، رئوف و دلی بخشنده است. ما باید قادر باشیم دلهای خود را از ضدارزشها پاک، صاف و زلالش کنیم تا همچون دریا از کنار هم بودن، بهرهمند و لذت لازم را دریافت کنیم.
از نظر شما، بزرگترین دستاورد یک راهنما چیست؟
از نظر من بزرگترین دستاورد یک راهنما این است که در مسیر حرکت بتواند در پرتو قوانین و حرمتها حرکت کند تا به بهترین شکل ممکن در مسیر آموزش خدمت کند و نهتنها به خودش، بلکه به دیگران نیز آموزش صحیح بدهد؛ همچنین دستاورد راهنما این بوده که رهجویانی تربیت کند که در آینده بتوانند راهنمایانی بشوند که محبت آنها از جنس دانش و آگاهی باشد تا به دیگران در رسیدن به اهدافشان کمک کنند و آنها را از تاریکیها خارج کند؛ همچنین از عشقی خالص و بدون ریا برخوردار باشد. بهترین روش نفوذ به درون انسانها، دوری از تکبر، منیت و خودبینی است؛ زیرا راه علاج دوری از ضد ارزشها آگاهی، فهم، دانش و معرفت شخص میباشد. حسین دژاکام میفرمایند: چراغ کنگره هیچگاه خاموشی ندارد؛ زیرا مبدأ آن از خالق هستی روشن شده. امیدوار هستم ما نیز بتوانیم در پرتو آموزشهای کنگره که آقای مهندس به ما میدهند، نهتنها به خودمان خدمت کرده؛ بلکه به انسانهای در بند نیز کمک کنیم. آقای مهندس بسیار زیبا میفرمایند که درد و رنج بشر از دانشهای کشف نشده است که اگر انسان به آن مرحله از شناخت و آگاهی برسد؛ نهتنها از درد و رنج خود میکاهد؛ بلکه میتواند از درد و رنج دیگران نیز بکاهد تا به آرامش درونی خود برسد و حالش روزبهروز خوب بشود. همهچیز در هستی بهصورت رفت و برگشت است؛ بنابراین برای بهدست آوردن هر چیزی بایستی بها آن را پرداخت کنیم.
ما آموختهایم بهجای اینکه وسایل خود را نو کنیم، بهتر افکار و اندیشه خود را تغییر دهیم؛ زیرا از نظر من، بهترین دستاوردهای راهنما، پرورش انسانهایی است که از تاریکیها خارج شده و به سمت روشناییها حرکت میکند.
انسانهایی که به سطح بالایی از آگاهی و فهم میرسند، میتوانند حتی اندکی بخشش داشته باشند و به انسانها خدمت کنند؛ زیرا ما قطرهای از اقیانوس بیانتهایی هستیم که قطره میتواند ذرهذره رشد کرده و بزرگ بشود.
طراح سؤالات و تنظیم: همسفر مرضیه رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون ششم)
عکاس و ارسال: همسفر زکیه رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون ششم)، نگهبان سایت
همسفران نمایندگی ملاصدرا (نیکآباد)
- تعداد بازدید از این مطلب :
205