English Version
This Site Is Available In English

دلنوشته همسفران

دلنوشته همسفران

مرزبان خبری همسفر معصومه:

می‌خواهم از واژه‌ای حرف بزنم و بگویم: زمانی که به اصرار مسافرم وارد کنگره شدم،‌ فکر می‌کردم فقط قرار است که به من کمک کند تا بتوانم به مسافرم در درمان اعتیاد کمک کنم؛ ولی نمی‌دانستم که خداوند چقدر بزرگ است و توسط کنگره می‌خواهد بزرگی خود را به من بنده ناسپاس، پر از ترس و ناامیدی و پر از جهل و نادانی ثابت کند؛ چرا که حال من خیلی بد بود و واقعا از لحاظ روحی و روانی به‌هم ریخته بودم. طوری که دکتر روان‌شناس به مسافرم گفته بود؛ اگر به این صورت پیش برود باید بستری شود. 

من هم تمام ایمان خود را از دست داده بودم و با خدا سر جنگ داشتم که چرا من را نمی‌بینی و چرا حالم انقدر بد است. تا آن لحظه وقتی مسافرم می‌گفت حالم خوب نیست، اصلا متوجه نمی‌شدم و او را درک نمی‌کردم، ولی دو سالی بود که با تمام وجودم حال خرابی را درک می‌کردم و از خدا فقط یک راه برای خروج از این تاریکی‌ها می‌خواستم. تا وقتی که تشنه نشده بودم و احساس تشنگی نمی‌کردم هیچ دری برای من باز نمی‌شد. وقتی خداوند مشاهده کرد که واقعا تشنه فهمیدن شده‌ام راه را نشانم داد تا از جهل و نادانی خودم بیرون بیایم. 

وقتی وارد کنگره شدم گیج و گنگ بودم و باورم نمی‌شد، وقتی راهنمای تازه واردین با من حرف می‌زدند، فکر می‌کردم که چطور می‌شود سوالاتی که من فقط به خدا گفته‌ام از زبان یک راهنمای تازه‌واردین به جواب برسم و بعد که یه فرشته دیگر سر راه من قرار گرفت که انگار سال‌ها بود او را می‌شناختم و یک حس و حال عجیبی بین ما بر‌قرار شد. حرف‌هایی که سال‌ها روی دل من سنگینی می کرد و تمام وجودم را پر از کینه کرده بود را به راحتی می‌توانستم با راهنما در میان بگذارم. یک راهنمایی که بهتر از هر روان‌شناسی جواب سوالات من را می‌داد و روزی نبود که به خاطر وجود او خدا را شکر نکنم. 

این‌جا بود که فهمیدم؛ اگر صبر کنی و مشکلات و سختی‌ها را به خاطر خدا تحمل کنی، خدا دری از بهشت به روی تو باز می‌کند و عزیزانی سر راه زندگی قرار می‌دهد که همه وجودت می‌شوند. می‌توان گفت راهنما یکی از این عزیزان است؛ چرا‌که نباید من یادم برود که روزهای اولی که وارد کنگره شدم فقط به عشق یک نفر کنگره می‌رفتم و ایشان راهنمای سفر اولم همسفر شهلا بودند که به من آرامش می‌دادند و باعث می‌شدند همه ناراحتی‌ها و حال خرابی‌های من التیام یابد و سر و گوشم برای شنیدن آماده شود، به شرطی که یاد بگیرم گوش و جان بسپارم به همان عزیزی که گویا خدا برای نجات من از تاریکی‌ها فرستاده بود .من در این مسیر پر خیر و برکت با راهنمایان زیادی هم مسیر شد و از این بابت خیلی شکرگزار خداوند هستم. عشق به خدمت را راهنما به من هدیه کرده‌اند، چراکه؛ اگر عزیزی حتی شده یک کلمه به من بیاموزد، من را بنده خود کرده است. از راهنما همسفر نسا، همسفر شهلا، همسفر شیوا و ایجنت بزرگوار شعبه همسفر پروین که هم راهنمای لژیون جونز و هم راهنمای فعلی من هستند واقعا آموزش و انرژی می‌گیرم و همیشه بابت این که با تک تک این عزیزان هم‌مسیر شده‌ام خدا را شکر می‌کنم.

به مناسبت هفته راهنما از همه این عزیزان تشکر و قدردانی می‌کنم و این هفته قشنگ را در راس به اولین راهنمای کنگره۶۰، آقای مهندس و خانواده محترم ایشان و به همه راهنمایان کنگره۶۰، تبریک می‌گویم. راهنما کسی است که برای خارج شدن از تاریکی‌هایی که طی چندین سال برای خودم و اطرافیانم به وجود آورده بودم راه را نشانم داد. همیشه از همان خدایی که توسط کنگره۶۰ و راهنمایان در تاریکی‌ها دستم را گرفت و راه نشانم داد تشکر می‌کنم و می‌خواهم که کمکم کند تا بتوانم دین خود را نسبت به کنگره و همه این عزیزان ادا کنم و خدمتگزار صادقی برای کنگره باشم و حس و حال و عشقی که همه این عزیزان دست به دست هم در وجودم کاشته‌اند را به هم نوع خود انتقال بدهم و پیش خداوند روسفید باشم. هفته راهنما را به همه راهنمایان و راهنماهای خودم همسفر شهلا و ایجنت شعبه همسفر پروین و راهنماهای مسافرم، ایجنت بزرگوار شعبه مسافر رضا و مسافر جواد تبریک می‌گویم.

🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸

همسفر سمیه مسافر لژیون جونز:

هفته‌ راهنما بهانه‌ای شد تا بگویم چقدر حضورت در مسیر زندگی‌ام ارزشمند است. شاید کلمات نتوانند عمق قدردانی‌ام را بیان کنند؛ اما دلم می‌خواهد بدانی که بودن تو در لژیون فقط یک راهنمایی ساده نبود؛ بلکه نوری بود در روزهایی که هنوز چشم‌هایم به تاریکی عادت داشت. شما به من یاد دادی مسئولیت زندگی‌ام را بپذیرم، به جای فرار کردن بایستم، به جای ناامیدی امیدوار بمانم. یادم دادی رشد کردن درد دارد؛ اما همین درد، نشانه‌ی زنده بودن است. هر بار که با صبوری حرف‌هایم را شنیدی و با قاطعیت مسیر را نشانم دادی، یک قدم به خود واقعی‌ام نزدیک‌تر شدم. در لژیون فقط آموزش نگرفتم، یاد گرفتم چگونه فکر کنم، چگونه انتخاب کنم و چگونه قوی‌تر از گذشته باشم؛ اگر امروز آرامش بیشتری دارم؛ اگر امید در دلم ریشه زده است سهم بزرگی از آن متعلق به شما است. از شما ممنونم که بی‌چشم‌داشت، با عشق و تعهد راه را نشانم دادید. امیدوارم همیشه در مسیر نور و برکت باشید و ثمره‌ تمام زحماتتان را در زندگی ببینید.

🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸

همسفر هاینه لژیون هشتم:

هفته‌ راهنما برای من فقط یک مناسبت نیست یک یادآوری است، یادآوری این‌که در این مسیر تنها نبودم. راهنماها ستون‌های آرام و بی‌ادعای کنگره هستند. کسانی که شاید کمتر درباره خودشان حرف بزنند؛ اما با آموزش‌ها و رفتارشان زندگی‌های زیادی را تغییر می‌دهند. ما همسفران وقتی وارد این مسیر شدیم، پر از نگرانی، دلخوری، قضاوت و ترس بودیم. خیلی از ما می‌خواستیم همه چیز را  جز خودمان تغییر دهیم؛ اما راهنماها به ما یاد دادند که نقطه شروع، خود ما هستیم. از آن‌ها یاد گرفتیم که آرامش با دانایی به دست می‌آید. صبر کردن نشانه ضعیف بودن نیست. خیلی وقت‌ها شاید یک جمله ساده از راهنما، مسیر فکرمان را عوض کرده باشد. شاید یک تذکر به‌ موقع، ما را از اشتباه بزرگی نجات داده باشد. شاید یک نگاه مهربان، امید را دوباره در دلمان زنده کرده باشد. راهنماها فقط آموزش نمی‌دهند؛ آن‌ها با عملشان، با نظمشان، با تعهدشان، با ایمانشان به مسیر برای ما الگو هستند. در هفته‌ راهنما، از صمیم قلب از تمام راهنماهای کنگره۶۰، تشکر می‌کنم که بی‌چشم داشت، با عشق خدمت می‌کنند و چراغ مسیر دانایی را روشن نگه می‌دارند و در پایان، می‌خواهم از راهنما همسفر سپیده، صمیمانه تشکر کنم. حضور آرام و صبوری شما همیشه برای من دلگرم‌کننده بوده است. از شما یاد گرفتم که به جای عجله و واکنش، با فکر و تعادل قدم بردارم. خیلی وقت‌ها فقط یادآوری آموزش‌های شما حالم را بهتر کرده است. قدردان زحمات و وقتی هستم که با محبت در اختیارم گذاشتید.

🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸

همسفر فرزانه لژیون پنجم:

ابتدا خدای خود را شاکر و سپاس‌گزارم که با این مکان مقدس که پر از نور و روشنایی است آشنا شدم. کسانی که چون نور تابان هستند و روشنایی و گرمای آن‌ها بی‌نهایت و ابدی است. راهنمای بزرگوار خیلی خوشحال‌ام که در کنگره هستم و با فرشته‌ای چون شما آشنا شدم. شما گرما بخش وجود من هستید و نور امید را به من بخشیدید. زمانی که از همه دنیا دل‌سرد و ناامید شده بودم، این شما بودید که به من امید، نور، عشق و زندگی دادید. شما همچون خورشیدی هستید که هر چقدر بر من بتابید من از وجود شما سیر نخواهم شد و امید روزهای سخت من بودید و همچون بارانی که بر کویر تشنه من باریدید و مرا سیراب کردید، خدا می‌داند که من با تمام وجود این سخنان را برای شما می‌نویسم که معلم روزهای سخت و پر از اضطراب من بودید. من شما را اندازه همه روز‌هایی که در سختی و نگرانی بودم دوست دارم، اندازه تمام روزهایی که از وجودت استفاده کردم دوستتان دارم. شما تمام من هستید و امیدوارم قدر لحظه‌های با شما بودن را بدانم و بتوانم مثل شما، خدمت‌گزاری لایق باشم، تا شاید گوشه‌ای از جبران زحمات شما باشد. راهنمای بزرگوار همسفر سمیه این هفته زیبا و پرشگون را به شما که خدمت‌گزاری صادق و در خور برای کنگره و من هستید تبریک می‌گویم و همیشه دعا گوی شما هستم و آرزوی سلامتی و موفقیت در تمامی مراحل زندگی را از خداوند منان برای شما خواستارم.

🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸

همسفر نفیسه لژیون پنجم: 

تقدیم به کسی که عشق را در وجودم دمید. راهنمای بزرگوار همسفر سمیه؛ شما باکرامتی مانند خورشید، زمین دل من را روشن کردید و با صبر و حوصله خود، خمیر مایه وجودم را دوباره بازسازی نمودید و عاشقانه به من درس عشق و محبت دادید. من امروز این حال خوش خودم را مدیون تلاش‌ها و آموزش‌های شما هستم و تا زنده‌ام سپاس‌گزار شما هستم، زیرا شما سرآغاز تولد دوباره من هستید. عمرتان جاودان، تنتان سلامت و در پناه حق باشید.

🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸

همسفر عاطفه لژیون پنجم:

من هم این هفته پرشگون را خدمت اولین راهنمای کنگره۶۰، آقای مهندس دژاکام و همچنین به راهنمای خودم همسفر سمیه تبریک می‌گویم که دستم را گرفت و پا به پای خود برد و شیوه راه رفتن آموخت، یک حرف و دو حرف بر زبانم الفاظ نهاد گفتن آموخت، بر لب من لبخند نهاد و شکفتن آموخت، پس هستی من ز هستی او است تا هستم و هست دارمش دوست. راهنما همسفر سمیه، شما روشنایی بخش تاریکی جانم شدید و مثل آموزگاری مهربان الفبای زندگی را برای من سرمشق گرفتید و در گوش من با صدای پر مهرت، عشق، صبر، مهربانی و چگونه زیستن را زمزمه کردی و من زیر سایه پر مهرت زندگی کردن را آموختم. کلامت و نگاهت آن‌چنان گرمایی به جان یخ زده‌ام تاباند که گویی جان تازه به من بخشید. نگاهتان هم حرف دارد، حرفی که ناامیدی را به امید تبدیل می‌کند. من حتی چگونه فکر کردن را از شما آموختم. با تلنگرهایتان هربار من را به درون خود کشاندید؛ با شما ای مهربان‌تر از مهربان، گاهی مادر می‌شوی. نگرانی که در عمق نگاهم است و سنگینی غم نشسته بر قلبم را می‌خوانی، گاهی خواهر می‌شوی و رازدار تمام ناگفته هایم هستی. گاهی پدر می‌شوی و محکم بودن را یادآوری می‌کنی. با چه زبانی از شما سپاس‌گذاری کنم. شما را از جنس نور می‌شناسم. شمیم حضور شما را می‌شناسم. شما از جنس باران، دریا و پر از عشق و شور هستید و همیشه برای غصه‌هایم سنگ صبور بودید. هفته راهنما بر تمام راهنمایان به‌خصوص راهنمای خودم مبارک.

🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸

همسفر سمانه لژیون ششم:

قلم به دست گرفته تا بر روی صفحه سفید کاغذ دل‌نوشته‌ای بنویسم؛ ولی انگشتانم قدرت حرکت ندارند و ذهنم یاری نمی‌کند که چه بگویم و چگونه در وصف فرشته‌ای دلسوز و مهربان بنویسم. معنای کلمه‌ راهنما و بزرگی آن جایگاه و قدرت نفوذ بر دل‌های ما حقیقتاً کار سختی است و قابل‌ بیان نیست. من تا زمانی که قدم در این راه نگذاشته بودم خیال می‌کردم که دنیا تمام‌ شده است و محبت و عشق وجود ندارد؛ اما حالا که با راهنمای خودم، آقای مهندس و دیگر استادان کنگره آشنا شدم می‌فهمم که آنچه باور است محبت است و آنچه نیست ظروف تهی است. عارفان علم عاشق می‌شوند، بهترین مردم معلم می‌شوند، علم با دانش متمم می‌شود، هر که عاشق شد معلم می‌‌شود. این هفته را به سردار و راهنمای کنگره۶۰، و راهنما همسفر شهلا و تمام راهنماهایان بزرگوار تبریک می‌گویم.

🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸

همسفر سمیه لژیون ششم:

راهنما فقط کسی نیست که راه را بلد است؛ راهنما کسی‌ است که وقتی ما گم شده‌ایم، باور می‌کند راهی وجود دارد؛ حتی اگر خودمان باور نداشته باشیم. راهنما چراغ نیست؛ اما یادمان می‌دهد چطور چراغ درونمان را روشن کنیم. دستمان را نمی‌کشد، بلکه آن‌قدر کنارمان می‌ماند تا خودمان جرأت قدم برداشتن پیدا کنیم. در کنگره۶۰، راهنما یعنی صبر، یعنی شنیدن بی‌قضاوت، یعنی ایستادن وقتی همه‌چیز می‌خواهد فرو بریزد. راهنما به معنی ایمان به تغییر است، حتی وقتی تغییر از خود ما هم دور به نظر می‌رسد. هفته‌ راهنما فرصتی برای گفتن یک «ممنونم» از ته دل، به کسانی که بی‌ادعا، زندگی دوباره را به ما یاد دادند است که با حضورشان، مسیر را برای ما هموارتر کردند. در این هفته‌ ارزشمند از راهنمای تازه‌واردین همسفر دلشاد که با مهربانی و صبر، اولین قدم‌ها را برای من قابل اعتماد کردند و از راهنمای جونز و سفر اول همسفر پروین پروین که با ثبات و باور، پایه‌های این مسیر را محکم‌تر ساختند و همچنین از راهنمای خود همسفر شهلا که با همراهی، درک و نگاه عمیق امروز کنارم هستند و به من یادآوری می‌کنند که رشد، ادامه‌دار و ممکن است تشکر ویژه دارم. قدردان همه‌ راهنماهایی هستم که فقط راه را نشان ندادند، بلکه راه رفتن و ماندن در مسیر را به ما آموختند. هفته راهنما را به راهنما همسفر شهلا و همه راهنمایان تبریک عرض می‌کنم.

🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸

همسفر سعیده لژیون ششم:

راهنما بارانی است که بی منت همه را سیراب می‌کند و جانی دوباره می‌بخشد. راهنما همان مادر بی‌نام‌ و نشانی است که به‌ جای غذای جسم به ما غذای جان می‌دهد و بی‌وقفه تلاش می‌کند. راهنما همانی است که احیا‌کننده همه‌ سلول‌های مرده توست و به تو می‌آموزد تا چگونه بیندییشی، قدم برداری و دوباره احیا شوی و همانی که رنگ مرده زندگی را برایت زنده کرد. راهنما عشق الهی و آسمانی است که پروردگار مهربان به انسان‌های درمانده عطا کرده است تا به همت بلندش، روشنایی شب‌های تار جهالت و نادانی انسان‌ها باشد. حال من چگونه می‌توانم سپاس‌گزار مهربانی و لطفت باشم؟ چگونه سپاس‌گزار علم‌ آموزی‌ات باشم که چراغ هدایت را بر کلبه تاریک و سرد وجودم فروزان ساخته است. چگونه سپاسگزار آرامشی باشم که با راهنمایی و با محبتت بر زندگی‌ام حاکم ساخته‌ای. در مقابل این‌ همه عظمت و شکوه، مرا توان سپاس نیست، راهنمای عزیزم برای همیشه رهجوی سپاسگزارت خواهم ماند. هفته راهنما را خدمت تمامی راهنمایان و راهنمای خود همسفر شهلا تبریک عرض می‌کنم و بهترین‌ها را برای ایشان از خداوند می‌خواهم و دعاگوی شما هستم. باشد که فرمانبردار خوبی برای شما باشم.

🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸

همسفر سحر لژیون ششم:

واژه‌ سپاس در برابر از خود گذشتگی‌ها و ایثار شما، ذره‌ای بیش نیست. تنها دارایی من برای شما، دعای خیری است که به‌ پاس تمام الطافتان می‌توانم بدرقه راهتان کنم، تا پایدار باشید، تا بمانید برای من، و  برای هزاران هزار انسان دیگر که مانند من هستند. آرامش امروزم، حال خوشم، سلامت جسم و روحم، همه و همه به خاطر تلاش‌های بی‌وقفه و ایثار و از خود گذشتگی شما بوده است. از اعماق قلبم هفته راهنما را به شما و تمام کمک راهنمایان کنگره۶۰، تبریک می‌گویم. شما راهنما و مربی من هستید، راهنما نشان‌‌دهنده مسیر تاریکی به نور، غم به شادی، نفرت به عشق، نمایانگر راه رسیدن به آرامش، نمایانگر راه بهشت، و نجات از جهنم درون است. راهنما من را از جهنمی که سال‌ها وجودم را تسخیر کرده بود نجات داد. شما از من خواستید تا بنویسم در کنگره چه آموخته‌ام؟ و من گفتم و نوشتم که کنگره دری بود که خداوند بعد از صدها در بسته، به روی من گشود. حال می‌دانم هر راهی برای دیده شدن، وجود یک نفر را می‌طلبد و برای من آن‌ یک نفر شما بودید. راهنمای بزرگوار همسفر شهلا و تمام راهنمایان شعبه قیدار هفته راهنما را به شما تبریک عرض می‌کنم. ان‌شاالله که همیشه در مسیر حق باشید.

🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸

همسفر رقیه لژیون ششم:

به نام بزرگترین راهنمای هستی که عشق و محبت را آفرید، هفته راهنما را به بزرگ مرد کنگره۶۰، آقای مهندس دژاکام و خانواده محترم ایشان، همچنین به تمامی کمک راهنمایان شعبه قیدار تبریک عرض می‌کنم و تبریک ویژه خدمت راهنمای خوبم همسفر شهلا و  همسفر دلشاد راهنمای تازه‌واردین دارم که همواره بهترین حامی و راهنمایم در همه شرایط سخت زندگی بوده‌اند. راهنما روشن‌کننده راه است. ای که با آمدنت نور در دست گرفتی و مرا به سرزمین نور هدایت کردی؛ گرمای دستانت دلم را به تپیدن وا داشت و نگاه عمیق شما افق نگاهم را تغییر داد. تمام لحظه‌ها چون کوه در کنارم ایستادید تا نه اندیشه را، بلکه اندیشیدن را بیاموزم و نیز ایستادی تا ایستادگی را بیاموزم. حالا چگونه شما را سپاس بگویم، شمایی که واژه‌ها را آسمانی می‌کنید و مهربانی شما سرشار از یقین و ایمان است. چگونه سپاس بگویم که در برابر عظمت عشق و تلاش شما واژه سپاس ذره‌‌‌ای بیش نیست. خوشحالم که در زندگی خوشبختی را تجربه می‌کنم و از آن لذت می‌برم. خدایا سپاس بابت این همه نعمت که در اختیار ما گذاشته‌ای و ما را به سوی خوشبختی سوق داده‌ای.

🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸

همسفر مریم لژیون اول:

نام مقدس راهنما نشان‌دهنده امید، روشنایی و تکیه‌گاه داشتن است. راهنما کسی است که عشق و محبت به خلق را به بهترین شکل به انسان نشان می‌دهد. دست بوس راهنمایان با محبت کنگره۶۰، هستم. همسفرانی که ماندند و دست‌گیر رهجویان زخم خورده از اعتیاد شدند. راهنمای بزرگوار همسفر پروین و همسفر مریم دست‌بوس شما هستم و از خداوند مهربان یک دنیا عشق، شادی و حال خوب برایتان آرزومندم. هفته راهنما گوارای وجودتان باد.

🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸

مرزبان پارک همسفر فاطمه:

هفته راهنما بر تمامی راهنمایان کنگره۶۰، مبارک باد. راهنما کسی است که گذرگاه‌های سخت را طی نموده تا به این درجه از انسانیت رسیده است. راهنما در کنگره۶۰، خدمتی است که آن را از جان و دل و با عشق بلاعوض به رهجو ارائه می‌دهد. او هم چون گوهر، چراغی است که در دل تاریک رهجو موج امید را روشن می‌کند. راهنمایان کنگره با دل بزرگ، صبری بی پایان و عشق به دیگران، نه تنها مسیر موفقیت را روشن کرده‌اند؛ بلکه درس زندگی، انسانیت و مهربانی را به ما آموخته‌اند. ما در این هفته سپاس‌گزار تمام راهنمایانی هستیم که عاشقانه و صادقانه خدمت می‌کنند. در نهایت از راهنمای دلسوز و مهربان همسفر سمیه بابت زحماتی که در این چند سال برای من کشیدند تا به آرامش برسم تشکر می‌کنم.

🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 

نویسندگان: همسفران نمایندگی قیدار
ویرایش: همسفر الهام رهجوی راهنما همسفر سپیده (لژیون هشتم) دبیر سایت
ارسال: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون اول) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی قیدار

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .