قبل از اینکه وارد کنگره۶۰ شوم، کمی آشنایی با کنگره داشتم؛ چون دیدگاهم نسبت به کنگره چیزِ دیگری بود و از مصرفکننده و معتاد متنفر بودم، اصلاً تمایل نداشتم، بیام. چون نمیدانستم با آمدن، خودم تغییر میکنم؛ برای همین مقاومت میکردم تا اینکه یک روز تصمیم گرفتم، فقط یک جلسه بیام. وقتی اولین جلسه مشاوره شدم، آمدم و یک هفته به حرفهایی که به من گفتند، فکر کردم و مشتاق شدم که بیام. خودم، پنج ماه سفر کردم، بعد از پنج ماه، مسافرم راضی شد، بیاد. قبل از سفرم، همیشه با مسافرم بحث و دعوا داشتیم؛ ولی در پنج ماه سفرم نشد، یکبار هم بحث و دعوا داشته باشیم.
بهجز این تغییر رفتاری که با مسافرم داشتم، کنگره به من خیلی چیزها یاد داد. کنگره به من تعادل را یاد داد. در کنگره۶۰ یاد گرفتم با اطرافیانم طوری رفتار کنم که انتظار بیش از حد، از من نداشته باشند. قبلاً همه کار میکردم تا همه را از خودم راضی نگهدارم، بهجز خانوادهام. طوری شده بود که وظیفه من میدانستند. الان با اینکه هر کاری برای دیگران نمیکنم، احترامِ من پیش دیگران بیشتر شده است؛ چون محبت بیش از حد باعث شده بود، کارهایی که انجام میدادم، وظیفه باشد، نه لطف. اول از خدای خودم سپاسگزارم که مسیر کنگره را به من نشان داد، از بنیانگذار کنگره و از راهنمایان کنگره۶۰ که راه درست زندگی کردن را به من آموختند، سپاسگزارم.
نویسنده: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون اول)
رابط خبری: همسفرالهام رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون اول)
ارسال: همسفر پریناز رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون شانزدهم) دبیرسایت
همسفران نمایندگی حر
- تعداد بازدید از این مطلب :
84