English Version
This Site Is Available In English

بی‌نظمی روح و روان

بی‌نظمی روح و روان

می‌خواهم از مسیری بنویسم که آرام‌آرام مرا با خودم آشتی و نگاه من را به زندگی تغییر داد.

پیش از ورود به کنگره، زندگی من شبیه دویدن‌های بی‌وقفه‌ای بود که هیچ‌گاه به مقصد نمی‌رسید و در این شتاب همیشگی، نه جسمم آرامش داشت و نه روانم. شب‌ها دیر می‌خوابیدم، ذهنم پر از فکر و دلشوره بود و صبح‌ها با خستگی از خواب بیدار می‌شدم؛ انگار هیچ تعادلی در زندگی‌ام وجود نداشت.

آن روزها تصور می‌کردم این بی‌نظمی طبیعی است و چاره‌ای جز تحمل کردنش را ندارم؛ اما کم‌کم فهمیدم جسم و روان من برای آرام گرفتن، به نظم، توجه و تعادل احتیاج دارند.
وقتی خوابم منظم‌تر شد، متوجه شدم که چقدر اخلاقم تغییر کرده و صبرم بیشتر شده است و این اولین نشانه‌های تعادل درونی من بود با کوچک‌ترین موضوع عصبانی نمی‌شدم و واکنش‌هایم آرام‌تر شده بود.

این تغییر ساده باعث شد احساس امنیت بیشتری درون خود داشته باشم. به مرور متوجه شدم سال‌ها بی‌توجهی، جسم مرا خسته و روانم را ناآرام کرده بود. همیشه احساس سنگینی داشتم و حوصله‌ هیچ کاری را نداشتم، بی‌آنکه دلیلش را بدانم.

تصمیم گرفتم با خودم مهربان‌تر باشم و به جای فشار آوردن، به نیازهای واقعی‌ام توجه کنم. حرکت‌های ساده و توجه بیشتر به بدنم، حال مرا بهتر و ذهنم را آرام‌ کرد. کم‌کم افکارم نظم گرفت و آشفتگی‌ها کمتر شد.

در مورد خوردن هم فهمیدم سال‌ها بدون آگاهی غذا می‌خوردم و بیشتر از روی استرس یا ناراحتی به سراغ خوراکی‌ها می‌رفتم. غذا خوردن برای من راهی برای آرام شدن لحظه‌ای بود، نه مراقبت از خود.
به‌تدریج یاد گرفتم با حوصله غذا بخورم و به پیام‌های بدنم گوش دهم. وقتی نوع و زمان خوردنم تغییر کرد، احساس سبکی و آرامش بیشتری را تجربه کردم.

به مرور فهمیدم احترام گذاشتن به جسم، احترام گذاشتن به روان است.
به‌عنوان یک همسفر، این تغییرات ابتدا در درون خودم شکل گرفت. وقتی من آرام‌تر شده و به تعادل جسم و روان نزدیک‌تر شدم، فضای خانه نیز تغییر کرد. تنش‌ها کمتر شد و آرامش بیشتری در روابطمان احساس می‌شد.
دیگر احساس نمی‌کردم باید همه‌چیز را کنترل یا مدام نگران باشم. یاد گرفتم هر کس مسیر خودش را دارد و من تنها باید نقش خودم را درست و آگاهانه ایفا کنم.

این مسیر به من یاد داد آرامش با زور به دست نمی‌آید؛ بلکه آرامش نتیجه‌ انتخاب‌های درست، مداوم و احترام به تعادل درونی است. همچنان روزهایی هست که خسته می‌شوم یا اشتباه می‌کنم؛ اما تفاوت امروز من با گذشته در این است که ناامید نمی‌شوم.

اکنون می‌دانم هر زمان حالم خوب نیست، بایستی اول به خودم برگردم به جسمم، به روانم و به تعادلی که بین این دو برقرار می‌کنم نگاه کنم. این آگاهی ساده، زندگی مرا عمیقاً تغییر داد. امروز احساس می‌کنم قدم‌هایم محکم‌تر و نگاهم روشن‌تر شده است.

قدردان مسیری هستم که به من یاد داد از خودم شروع کنم. قدردان آموزش‌هایی هستم که بدون اجبار، مرا به تعادل جسم و روان رساند. این مسیر برای من فقط یادگیری نبود، زندگی دوباره بود و من با تمام وجودم برای این تغییرِ عمیق و ماندگار شکرگزار هستم.

نویسنده: همسفر بهار رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون ششم)
ویرایش و رابط خبری: راهنما تازه‌واردین همسفر الهه
عکاس و ارسال: همسفر زکیه رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون ششم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی ملاصدرا (نیک‌آباد)

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .