در ابتدا خداوند را شاکر و سپاسگزارم که سعادت بودن در کنگره نصیبم شد تا بتوانم آموزش بگیرم؛ در سی دی «زخم عشق» به نکات جالبی اشاره میشود. در ابتدای سیدی آقای مهندس به این نکته اشاره میکنند که چنانچه شخصی را دوست داشته باشیم، حتماً خانواده و فرزندان او را هم دوست خواهیم داشت و اگر شخصی را دوست نداشته باشیم، قطعاً خانواده و فرزندان او را نیز دوست نخواهیم داشت، هر کس ادعایی غیر از این داشته باشد دروغ است؛ ایشان این مطلب را به کنگره تعمیم میدهند و میفرمایند: چنانچه کنگره را دوست داشته باشیم باید تمام بخشها و قسمتهای آن را دوست داشته باشیم و کسی نمیتواند ادعا کند که کنگره را دوست دارد؛ اما راهنماها، تازهواردین یا مسافرین را دوست ندارد! اگر بخشهایی از کنگره را دوست نداشته باشد؛ نشاندهنده آن است که کنگره را نیز دوست ندارد، من از این مطلب این آموزش را گرفتم که در تعامل با محیط اطرافم، چه جمع دوستانم، محیط کار یا محیط خانواده و... نباید به طور سلیقهای عمل کنم. باید این نکته را مدنظر داشته باشم که انسانها با هم متفاوت هستند و من نباید انتظار داشته باشم که همه طبق میل و خواست من رفتار کنند، این من هستم که باید خودم را با محیط اطرافم سازگار کنم. من امروز این نکته را میدانم که انسان هر قدر سازگارتر باشد دارای آرامش بیشتری خواهد بود .
در ادامه استاد امین در مورد عشق و زخم عشق صحبت کردند: عشق هم میتواند دوا و مرهم باشد، هم میتواند زخم و درد باشد؛ این بستگی به من دارد که چگونه با آن برخورد کنم.
گاهی انسان تصور میکند که عاشق چیزی یا شخصی است؛ درحالیکه اگر بهخوبی دقت کند متوجه میشود که مجذوب آن چیز یا آن شخص شده، نه عاشق؛ چون عشق به دنبال خود زایش و تولید دارد؛ اما مجذوب شدن مانند این است که چراغنفتی داریم و فتیله آن را برای داشتن نور بیشتر تا حد ممکن بالا میکشیم مسلم است که در این صورت نفت داخل چراغ خیلی زود به پایان میرسد؛ این مثال این مطلب را بیان میکند که من اگر عاشق باشم از عشق و محبتی که در وجودم است میتوانم برای مدت طولانی مثلاً ۳۰، ۴۰ یا حتی ۸۰ سال به معشوق خودم هدیه دهم؛ اما در زمانی که مجذوب کسی باشم، برای اینکه به خواستههایم برسم تمام آنچه در وجود خود دارم را ظرف مدت چند ماه شاید چند سال کوتاه، نثار آن شخص میکنم تا زودتر به خواسته خود برسم و این امر سبب میشود؛ ذخایر درونی محبت من خیلی زودتر از آنچه که باید به پایان برسد و من با مشکل مواجه خواهم شد دقیقاً مانند زمانی که فتیله چراغ را بالا میکشیم و نفت آن زود به پایان رسیده، چراغ خاموش میشود و ما در تاریکی خواهیم بود .
عشق مسئلهای است که در آن سؤال و معمای زیادی وجود دارد در حدی که خیلیها تاکنون نتوانستهاند شناخت درستی نسبت به آن داشته باشند؛ بنابراین آن را یک چیز تخیلی و ماورایی میدانند که باید در آسمانها به دنبال آن گشت. نکتهای که در مورد عشق و هر مسئله دیگر وجود دارد این است؛ اگر انسان دانش خود را در مورد آن مسئله بالا ببرد، کل مسئله برایش عوض میشود. اگر عدهای از انسانها تا به امروز در مورد مسئله عشق دچار مشکل و توهم هستند به دلیل عدم شناخت آنهاست.
عشق فقط به جنس مکمل نیست، در مورد هر مسئله یا هر بخشی از زندگی میتواند اتفاق بیفتد؛ برای مثال کسی که در تاریکی است، عاشق نور و روشنایی است. انسان مصرفکننده عاشق رهایی است. کسی مثل من که یکعمر دنیایی از سؤالهای بیجواب در ذهنش میچرخید، کسب دانش و آگاهی برایش رهایی و عشق است.
حضرت حافظ میفرمایند: «که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها» بهدستآوردن عشق آنچنان که خیلیها فکر میکنند کار خیلی سختی نیست، میتوان عشق را به دست آورد؛ اما سختی در ادامه و نگهداری عشق است، آنجا که من باید برای چیزی که به دست آوردهام، از استراحتم، بعضی از خواستههایم و... گذشت کنم تا چیزی را که میخواهم به دست آورده و حفظ کنم؛ برای مثال اگر من میخواهم مدرک تحصیلی لیسانس داشته باشم، باید برای مطالعه و درسخواندن زمان کافی را در نظر بگیرم، از استراحت، تفریح و گردشم بگذرم تا بتوانم به موفقیتی که موردنظرم است برسم؛ اینها همان مشکلهایی است که در ادامه برای داشتن عشق پیش میآید.
اگر انسان از زاویه درستی وارد شود و بهخوبی دقت کند، متوجه میشود که عشق شفا است و میتواند باعث شود بدیهای شخص بسوزد، خاکستر شود و از آن خاکستر انسان جدیدی متولد شود؛ اما درعینحال چنانچه نگاه درستی به عشق نداشته باشیم ممکن است آن سوختن باعث نابودی ما شود و از چرخه حیات خارج شویم.
منبع: سی دی «زخم عشق» از دکتر امین دژاکام
نویسنده: راهنمای تازه واردین همسفر مریم
ویرایش و ارسال: راهنما همسفر پروانه نگهبان سایت
همسفران نمایندگی آبیک
- تعداد بازدید از این مطلب :
1977