به نام قدرت مطلق الله
سلام دوستان، محبوبه هستم همسفر.
اولین چیزی که میخواهم بگویم این است که خدا را هزاران بار شکر میکنم که در این جایگاه، بهعنوان یک همسفر قرار دارم. دقیقاً با افتخار یک سال است که همسفر هستم. از آقای مهندس و خانوادهی محترمشان صمیمانه تشکر و قدردانی میکنم و از تلاشها و ازخودگذشتگیهایشان بسیار سپاسگزارم؛ چرا که با ایجاد این بستر ارزشمند، باعث شدند بسیاری از افراد به آرامش و یک زندگی سالم دست پیدا کنند.
میخواهم از روز ورودم به کنگره بنویسم. روزی که با حالِ بسیار خراب وارد کنگره شدم را هیچوقت فراموش نمیکنم؛ چون اصلاً تجربهای از چنین جایی نداشتم و هیچ درکی نسبت به آن نداشتم. با کلی نگرانی، ترس، استرس، ناراحتی و تاریکیهایی که تجربه کرده بودم، وارد آن مکان شدم.
در همان لحظهی ورود، خانمی جوان با شال زردرنگ، چهرهای شاد و مهربان، مرا در آغوش گرفت و با محبت از من استقبال کرد، به من خوشآمد گفت و راهنماییام کرد که کجا بروم. همان روز، جشن راهنما برگزار میشد. همهجا را تزیین کرده بودند و فضای جلسه پر از شادی و صمیمیت بود.
وقتی استاد جلسه از من خواست که خودم را بهعنوان تازهوارد معرفی کنم، این کار را انجام دادم. بعد از تبریک حضورم، استاد جلسه به من گفت که روز بسیار خوبی را برای ورود به کنگره انتخاب کردهام، چون آن روز، روز جشن راهنما بود. پس از صحبتهای استاد، تمام افرادی که در جلسه حضور داشتند با صمیمیت مرا تشویق کردند و به من خوشآمد گفتند.
من به جز چند نفر، هیچکدام از آنها را نمیشناختم و حتی یکبار هم ندیده بودم، اما رفتار مهربانانهی آنها بهقدری دلنشین بود که احساس کردم در میان خانوادهی خودم هستم. همان لحظه، تمام نگرانی و استرسم فروکش کرد و با خودم گفتم اینجا تنها جایی است که میتوانم برای خودم، مسافرم و زندگیم کاری انجام بدهم تا به آرامش و شادی برسیم و از تاریکیها و سختیها عبور کنیم.
برایم بسیار ارزشمند بود که در این مکان، هیچکس قضاوت نمیکند، هیچکس زخمزبان نمیزند، کسی به دردها و نگرانیها نمیخندد و طعنه نمیزند؛ چون همهی افراد یک درد مشترک دارند و یک هدف مشترک، و آن هم درمان اعتیاد و رسیدن به رهایی است.
نکتهی دیگری که توجه مرا جلب کرد این بود که هرکدام از اعضای کنگره مسئولیتی بر عهده دارند و همه با عشق، تعهد و بدون هیچ چشمداشتی خدمت میکنند و کار خود را به بهترین شکل انجام میدهند. در دنیایی که کمتر کسی بدون مزد قدمی برمیدارد، این حجم از خود گذشتگی، احترام و خدمت خالصانه برایم بسیار ارزشمند است.
بعد از پایان جشن، مشاوره شدم و با احترام و محبت به من گفتند که در جلسات بعدی هم شرکت کنم تا بیشتر با کنگره آشنا شوم. من با اشتیاق، لحظهشماری میکردم که دوباره در آن مکان امن و مقدس حضور داشته باشم. در ادامه لژیون انتخاب کردم و دوستان بسیار خوبی پیدا کردم.
خدا را شکر میکنم که با کنگره ۶۰ آشنا شدم و اکنون پس از گذشت یک سال، یکی از اعضای کنگره ۶۰ هستم. از خداوند میخواهم که در کنگره بمانیم و ما هم مانند انسانهای باارزشی که در این مکان خدمت میکنند، ماندگار باشیم و بتوانیم با احترام و عشق به دیگران خدمت کنیم.
این نوشته، اولین دلنوشتهی من بود.
ممنون از همه دوستان عزیز
تایپیست:همسفر محبوبه رهجوی راهنما همسفر اعظم (لژیون دوم)
رابط خبری: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر اعظم (لژیون دوم)
ارسال و ویرایش:همسفر زینت رهجوی راهنما همسفر اعظم (لژیون دوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی شهباز
- تعداد بازدید از این مطلب :
211