سلام دوستان علی اصغر هستم مسافر، آنتی ایکس مصرفی روزی ۱/۵ گرم شیره کشیدنی، راهنما مسافر رضا لژیون مرزبانی، ورزش والیبال، رهایی ۳ سال و ۲ ماه و ۲۱ روز
سکوت میان موجها
این روزها، نفسهایم سنگینتر از همیشه شدهاند. انگار قلبم در حال تمرین برای یک وداع است. مرزبانی، جایگاهی نبود که بتوان آن را تنها با وظیفه توصیف کرد؛
آنجا مدرسهای بود که هر لحظه اش بوی رهایی میداد و هر قدمش با اعتبار آمیخته بود
بزرگترین گنجینهای که از این دوره برمیچینم، نگاههاست. احترامی که از اعضای محترم نمایندگی شفا دریافت میکردم، نه برای شخص من، بلکه برای
جایگاهی بود که به نمایندگی از آنها ایستاده بودم. این احترام، مسئولیت سنگینی بود که مرا
وادار میکرد هر روز با وجدانی پاکتر از خواب بیدار شوم.
اما شیرینترین حس، دیدن تازه وارد ها بود. آن نگاههای آمیخته به اضطراب و امید، آن شور
نهفته که در سیمای هر قدمگذار جدید موج میزد. دیدن آنها، یادآور ابتدای راه خودم بود؛
یادآور آن نقطهای که در آن، همه چیز نامعلوم و ترسناک به نظر میرسید. هر سلامی به یک
تازه وارد، در حقیقت سلامی دوباره به خودِ ِ گذشته بود و به من حس یک حافظ مطمئن را میداد
که راه را بلد است. این حس خوب، بالاتر از هر پاداشی بود.
مرزبانی به من
آموخت که استقامت، نه فریاد زدن، بلکه پایداری در سکوت است. یاد گرفتم که دیوارها با سیم
خاردار ساخته نمیشوند، بلکه با صداقت و پایبندی به اصول استوار میمانند. اینجا آموختم که
خدمت در مرزبانی، نقطهی پایانی بر یک فاز از آموزشهای من بود، اما پایان کار
نبود. این پایان، به مشابه یک مدال افتخار در سینه میماند، اما مسیر پیش رو، خطی نامتناهی از
خدمت به خود و کمک به دیگران در مسیر رهایی است.
ِ مرزبان امروز، مسافر فردای کنگره است. با کولهباری از تجربه، با قلبی مملو از عشق و احترامی
که آموخته ام، آمادهام تا در خط بعدی، با همان اشتیاق، قدم بردارم.
خدا قوت و خسته نباشید به همه دوستانم در لژیون مرزبانی که در طول این ۱۴ ماه خدمت زحمات زیادی کشیدند و آموزشهای فراوان از آنها آموختم
درود بر بنیان کنگره ،۶۰ مهندس دژاکام. سپاسگزارم که این فرصت آموزش و خدمت را فراهم آوردید.
مرزبان خبری: مسافر علیاصغر
تنظیم و ارسال: سایت شفا
- تعداد بازدید از این مطلب :
6