English Version
This Site Is Available In English

تجربه لژیون سردار و قدرت بخشش

تجربه لژیون سردار و قدرت بخشش

دومین جلسه از دوره پنجم لژیون سردار ویژه همسفران آقا، نمایندگی ستارخان به استادی دنور محترم مسافر امیر ، نگهبانی موقت همسفر کاظم ،خزانه داری همسفر فرید با دستور جلسه"پایان هر نقطه سرآغاز خط دیگری است" راس ساعت ۱۲:۳۰ آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:
بسیار خرسندم که بار دیگر این رخصت به من داده شد تا در جمع شما عزیزان حضور داشته باشم و همسفرِ لحظاتتان شوم. پیش از هر چیز، وظیفه خود می‌دانم از ایجنت محترم، گروه مرزبانی و خدمتگزاران لژیون سردار که بنده را دعوت کردند، صمیمانه تشکر کنم. حضور در میان شما بزرگان برای من افتخار است. قرار بود امروز پدرم نیز در این جمع حاضر باشند، اما متأسفانه کار بسیار ضروری و پیش‌بینی‌ناپذیری برایشان پیش آمد که مانع حضورشان شد؛ لذا من به نیابت از ایشان، از همه شما عذرخواهی می‌کنم.
دستور جلسه این هفته پیرامون «وادی سیزدهم» است؛ قانونی که می‌گوید: «پایان هر نقطه، سرآغاز خط دیگری است.» ما در طول حیات خود، از لحظه تولد، مدام در حال نقطه‌گذاری و آغاز خطوط جدید هستیم. این ذات زندگی انسان و لازمه حیات تمام موجودات در این کره خاکی است. حتی زمینی که در آن ساکن هستیم نیز روزی «یوم‌الفصل» یا روز جدایی و تغییری داشته است؛ جهانی دیگر بوده، بیگ‌بنگی رخ داده، نقطه‌ای گذاشته شده و جهانی نو خلق شده است. گرچه از چگونگی و زمان دقیق آن بی‌اطلاعیم، اما قطعیت این تغییر و توالی انکارناپذیر است. شاید ما نیز زندگی‌های قبلی داشته‌ایم و زندگی‌های بعدی در انتظارمان باشد؛ تمام این‌ها نقاطی هستند در امتداد هستی ما. اما با ورود به این دنیا، نقطه‌ای گذاشته شد و سرفصل جدیدی آغاز گردید. تمام مراحل، از دوران جنینی تا تولد و رشد، همگی یوم‌الفصل‌هایی بوده‌اند که ما را به جلو رانده‌اند.
برای من به عنوان یک مسافر، برخی از این یوم‌الفصل‌ها بسیار پررنگ‌تر و برجسته‌تر نمود پیدا کردند. زمانی که با مواد مخدر آشنا شدم، یک نقطه عطف بزرگ و البته تکان‌دهنده در زندگی‌ام رخ داد. شاید امروز با نگاهی متفاوت بگویم «خدا را شکر که اعتیاد را تجربه کردم» چرا که همان مسیر مرا به کنگره و این سطح از آگاهی رساند؛ اما واقعیت آن روزهایم چیز دیگری بود. شروع اعتیاد، آغاز یک یوم‌الفصل بسیار تلخ و ویرانگر در زندگی من بود. تمام تخریب‌هایی که در آن دوران بر جسم و جانم وارد شد، هنوز جلوی چشمانم است، چرا که همه را با پوست و گوشت و استخوانم لمس کردم.
ماجرا از یک نخ سیگار و یک بست مواد شروع شد و ذره‌ذره امتداد یافت. در آن زمان اصلاً متوجه نبودم که در کجای داستان ایستاده‌ام و به چه سمت‌وسویی می‌روم. من باید تغییر می‌کردم، اما در جهت عکس. باید مانند آن «دلو» به سمت آب می‌رفتم تا پر شوم، اما به سمت تاریکی‌ها حرکت کردم. هرچه جلوتر رفتم، اعتیادم عمیق‌تر و سیاهی‌ها پررنگ‌تر شد. روزی به خودم آمدم و دیدم هیچ حس و حالی نسبت به زندگی ندارم؛ افکار خودکشی به سرم می‌زد، هیچ احساسی به خانواده و اطرافیانم نداشتم و کاملاً خنثی شده بودم. درست مانند تکه گوشتی متحرک که روی زمین افتاده باشد، بی‌هدف و بی‌روح بودم.
اما خداوند را شکر می‌کنم که مسیر آشنایی با کنگره برایم باز شد. داستان این آشنایی هم خود یک یوم‌الفصل عجیب بود. من در آن دوران قرص‌هایی مصرف می‌کردم که در عطاری‌ها به نام «دِتا» (یا همان بتا) می‌فروختند. روزی مادرم این قرص‌ها را در جیب من پیدا کرده بود و با نگرانی شدید به عطاری رفته بود تا بفهمد این‌ها چیست. خوشبختانه، شخصی در آن عطاری حضور داشت که گویی مأمور نجات ما بود؛ او که می‌دید مادرم چقدر مضطرب و نگران است، پرسیده بود ماجرا چیست و وقتی فهمیده بود این قرص‌ها را در وسایل پسرش پیدا کرده‌اند، جمله‌ای کلیدی گفته بود: «خانم، ولش کن این چیست و پرس‌وجو نکن. فقط دستش را بگیر و ببر به آنجا؛ جایی هست به نام کنگره، شعبه‌ای نزدیک همین‌جاست، ببرش آنجا.»
همین جمله کوتاه، نقطه پایانی بر سرگردانی ما و سرآغاز خطی نو شد. این اتفاق نه فقط برای من، بلکه برای کل خانواده‌ام یک یوم‌الفصل بود. از آنجا بود که توانستم مسیرم را پیدا کنم و بفهمم زندگی آن چیزی نیست که در اوج ناامیدی می‌بینم. آموختم که اگر خطی را تا آخر رفتی، باید برخیزی و خط دیگری را شروع کنی؛ چه در شغل، چه در ازدواج و چه در تمام مراحل حیات. طلاق، تولد، مرگ، استعفا یا اخراج، همه و همه یوم‌الفصل‌هایی هستند که ما را به مرحله بعد سوق می‌دهند.
در کنگره نیز این قانون جاری است. ما به عنوان «تازه‌وارد» وارد می‌شویم، سفر را شروع می‌کنیم و به خط بعدی می‌رویم. رها می‌شویم، تولد می‌گیریم، خدمتگزار می‌شویم و اگر توفیق یابیم، شال راهنمایی دریافت می‌کنیم. لازمه تمام این مراحل «تغییر» است. سفر در کنگره فقط آمدن و نشستن نیست؛ باید آموزش دید، سی‌دی نوشت و به حرف راهنما گوش سپرد تا تغییر حاصل شود.
انسان مانند آن دلوِ چاه است؛ در ابتدا خالی و خشک است. وقتی به سمت آب (منبع آگاهی و درمان) حرکت می‌کند، تغییر آغاز می‌شود. وقتی داخل آب قرار می‌گیرد، پر می‌شود و ماهیتش عوض می‌گردد. یک سفر اولی هم دقیقاً همین‌طور است؛ داروی OT می‌خورد، آموزش می‌گیرد و بعد از سه یا چهار ماه می‌بینید که اصلاً تبدیل به آدم دیگری شده است. این تغییر چنان مشهود است که همسفران کاملاً متوجه آن می‌شوند. آن‌ها می‌بینند مسافرشان که تا دیروز حال خرابی داشت، حالا با روتین منظم سفر می‌کند و ذره‌ذره به فردی متعادل تبدیل می‌شود. در نهایت، آن دلوِ پر از آب را بالا می‌کشند تا از آن استفاده کنند؛ این همان مرحله «ترخیص» است. فردی که سال‌ها زحمت کشیده و شال راهنمایی گرفته، حالا آماده است تا به دیگران خیر برساند.
نکته مهمی که می‌خواهم به آن اشاره کنم، حضورم در «لژیون سردار» بود. این نیز برای من یک یوم‌الفصل بزرگ محسوب می‌شد. تا همین یک سال پیش، من غرق در مشکلات مالی بودم. با این حال، دل به دریا زدم و عضو لژیون سردار شدم. صادقانه بگویم، قبل از آن با خودم می‌گفتم: «اینجا چه خبر است؟ مگر نگفتند درمان رایگان است؟ چرا باید پول بدهم؟ نکند دارند مرا فریب می‌دهند؟» ذهنیتم پر از مقاومت بود. اما آمدم و خدمت مالی را تجربه کردم.
در کنگره دو نوع خدمت داریم: خدمت‌های اجرایی (مثل مرزبانی و راهنمایی) و خدمت مالی. کسانی که خدمت مالی کرده‌اند، دنور شده‌اند یا پهلوان، حس‌وحال عجیب آن را می‌دانند. از پارسال که این خط جدید در زندگی من آغاز شد، زندگی‌ام از این رو به آن رو گردید. خدا را شکر می‌کنم که توانستم عضو شوم و امسال نیز توفیق یافتم تعهد «دنوری» خود را پر کنم. تأثیر این حرکت حتی در شغل و کسب‌وکارم نیز نمایان شد. من آدمی بودم که شاید دلِ بخشیدن هزار تومان را هم نداشتم؛ بخشش، دلِ بزرگی می‌خواهد. اما آموزش‌های لژیون سردار به من یاد داد که ببخشم و از آن لذت ببرم.
این بخشندگی به من حس عشق می‌دهد. همان‌طور که مادری به فرزندش عشق می‌ورزد، من هم با این کار به دیگران عشق می‌دهم. درست است که پول پرداخت می‌کنم، اما دارم در ساختن کنگره سهیم می‌شوم؛ دارم کمک می‌کنم صندلی‌ای خریده شود تا فرد دیگری بیاید، بنشیند و به درمان و حال خوش برسد. عشقِ این کار به خودم برمی‌گردد. البته ما در لژیون سردار هیچ چشم‌داشتی نداریم، اما واقعیت این است که وقتی این بخشش را انجام می‌دهیم، چنان انرژی و برکتی به زندگی‌مان سرازیر می‌شود که شاید در ابتدا متوجه نشویم، اما وقتی از دورتر نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که چه حس و حال نابی را تجربه کرده‌ایم.
مسئول سایت همسفران آقا شعبه ستارخان: همسفر محمد از لژیون دوم

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .