دهمین جلسه از دوره هفدهم سری کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ ویژه همسفران آقای نمایندگی ستارخان با استادی همسفر محمد ، نگهبانی همسفر محمد و دبیری همسفر امیرمحمد با دستور جلسه " خانم های مسافر" پنجشنبه دوم بهمن ماه ۱۴۰۴ راس ساعت ۱۴ آغاز به کار نمود.
.jpg)
خلاصه سخنان استاد:
ابتدا لازم میدانم از “نگهبان محترم جلسه”، “دبیر گرامی” و “ایجنت عزیز” که اجازه خدمت در این جایگاه را به بنده دادند صمیمانه تشکر کنم.
همچنین از تیم مرزبانی، “آقا محمد” و “علی آقا" که بستر و امکان برگزاری این جلسه را فراهم کردند و از تمام شما همسفران و همراهان عزیزم که به سخنان من توجه می کنید و در جلسه مشارکت خواهید کرد، قدردانی میکنم.
وقتی که آقا محسن فرمودند که امروز می توانم درباره «خانواده» صحبت کنم، واقعاً خوشحال شدم.
چرا که ایشان در تمام سالهایی که من افتخار رهجوییشان را داشتهام، شاید بیش از هر موضوع دیگری درباره خانواده صحبت کردهاند.
موضوع خانواده و ابراز عشق و محبت به اعضای خانواده، بدون شک از علاقهمندیهای جدی ایشان است؛ و البته باید بگویم که این موضوع، یکی از بزرگترین چالشهای زندگی خود من هم بوده و هست.
یادم میآید اولین جلسهای که در لژیون آقا محسن، در شعبه ابتدای خیابان سهروردی با نام «آکادمی»، شرکت کردم، آقا محسن درباره «خانواده ورشکسته» صحبت کردند و ویژگیهای آن را توضیح دادند.
ایشان میگفتند:
1. در یک خانواده ورشکسته، زن و شوهر و فرزندان زبان یکدیگر را نمیفهمند؛ انگار هرکدام با زبانی صحبت میکنند که برای دیگری ناآشنا و نامفهوم است.
2. در خانواده ورشکسته، اعضا نمیتوانند دور یک سفره بنشینند و با هم غذا بخورند.
3. دائماً دعوا، سروصدا و تنش وجود دارد و بهطور کلی سطح استرس بالاست؛ به عبارتی، ناامنی و تعارض مزمن در خانه حاکم است.
4. در چنین خانوادهای، زن دنبال کار خودش است و مرد دنبال کار خودش؛ برای فرزندان و حتی برای یکدیگر وقتی گذاشته نمیشود. به زبان ساده، فرزند رها میشود.
5. در خانواده ورشکسته پول توجیبی بی حساب و زیاد به فرزندان داد می شود.
با صداقت بگویم: خانواده ما تقریباً همه این ویژگیها را داشت.
فرزند معتاد میتواند محصول یک خانواده ورشکسته باشد؛ اما آیا تمام ماجرا همین است؟
آیا داستان اعتیاد فقط به خانواده ختم میشود؟
خانواده، بهطور ساده، گروهی از افراد با پیوند عاطفی، اجتماعی و گاهی قانونی است که در کنار هم زندگی میکنند و از یکدیگر حمایت میکنند. این پیوند میتواند از طریق خون، ازدواج یا حتی انتخاب شکل بگیرد.
تحقیقی در خارج از کشور انجام شده که نشان میدهد اگر یکی از همکاران اداری ما ناگهان فوت کند، میزان استرسی که به همکاران دیگر وارد میشود، تقریباً در حد یک سرماخوردگی است!
واقعیت این است که نبودن ما، برای همکاران معمولاً اثر عمیق و ماندگاری ندارد اما در مورد خانواده، ماجرا کاملاً فرق میکند.
یادم میآید چند سال پیش هنگام ورزش دچار آسیبدیدگی شدم و پزشک تجویز کرد حدود شش ماه استراحت مطلق داشته باشم.
در تمام آن شش ماه که زمینگیر بودم، این خانواده و فامیل بودند که دائما به من رسیدند، سر زدند و کمک کردند.
در طول مدت شش ماه فقط یک بار منشی مدیرعامل با من تماس گرفت و احوالپرسی کرد.
معمولاً وقتی پدرها برای درمان فرزند معتادشان به کنگره میآیند، اولین سؤالشان این است:
«چرا این اتفاق افتاده؟ من چه خطایی کردهام؟ مقصر کیه؟»
من هم همین مسیر را رفتم. مدام دنبال مقصر میگشتم.
میخواستم بدانم مقصر اعتیاد پسر من کیست؟
وقتی پسرم پانزده–شانزده ساله بود و فهمیدم سیگار میکشد، رفتم مغازه بغلی محلمان و هرچه از دهانم درآمد نثار مغازهدار کردم که چرا به یک نوجوان سیگار فروخته است. حتی تهدیدش کردم.
بعدا سراغ سرایدار ساختمان بغلی رفتم و با خودم فکر کردم او پسرم را درگیر کرده است.
بعد نوبت دوستانش شد، بعد همسرم، بعد ستاد مبارزه با مواد مخدر، افغانستان، سیاستهای غلط کشور، ژنتیک خانواده پدری، آموزشوپرورش، ماهواره، فضای مجازی و… همه را مقصر میدانستم.
سؤال من این بود:
من باید پدرِ چه کسی را دربیاورم؟
دقودلِ این دردم را سرِ چه کسی خالی کنم؟
قبل از آشنایی با کنگره، پسرم حدود شانزده–هفده سال داشت که به یکی از روانپزشکان بسیار معروف مراجعه کردیم.
خانم دکتری بودند که صحبتهای ما را شنیدند؛ البته طبق معمول، بیشتر همسرم صحبت میکرد و مرا به عنوان متهم اصلی معرفی می کرد!
اما خانم دکتر رو کرد به همسرم و گفت: مطالعات نشان میدهد عوامل مؤثر در اعتیاد و شکلگیری شخصیت، تقریباً به این صورت است:
۳۰ تا ۶۰ درصد ژنتیک
۲۰ تا ۳۰ درصد خانواده
۱۰ تا ۲۰ درصد اجتماع(دوستان مصرفکننده، دسترسی آسان به مواد، فقر، بیکاری، حاشیهنشینی، نبود ساختار سالم اجتماعی)
و حدود ۱۰ درصد عوامل ناشناخته
از سهم سی درصدی خانواده، اگر بهطور مساوی تقسیم شود، حدود ۱۵ درصد پدر و ۱۵ درصد مادر نقش دارند.
نتیجه چه بود؟
پدر و مادر، بهطور کلی، مقصر اعتیاد فرزند نیستند یا نقش بسیار محدودی دارند.
در آخر هم نسخه درمانی آن دکتر این بود که این بچه باید در بیمارستان روانی مدتی بستری باشد که البته همسرم با بستری موافقت نکرد.
تجربه شخصی من هم نشان میدهد که ژنتیک نقش پررنگ تری دارد.
مثلا ما در خانواده پدری تعدادی مصرفکننده مواد داریم و در خانواده مادری خودکشی.
اما باز هم استثنا وجود دارد.
مثلا در لژیون خودمان، سالها پیش جوانی آمده بود که برای درمان برادر دوقلوی همسانش به کنگره مراجعه کرده بود؛
یعنی دو نفر با تقریباً ۱۰۰٪ DNA یکسان، شرایط خانوادگی و اجتماعی مشابه،
اما یکی مصرفکننده و دیگری سالم.
یکی از بستگان نزدیک من سالهاست مصرفکننده است، اما برادرش انسانی سالم و موفق است.
یکی از همسایههای قدیمی مادرم، فردی بسیار موفق بود؛ استاد دانشگاه، سالها وزیر، نماینده مجلس و رئیس دانشگاه؛ اما برادرش مصرفکننده هروئین بود.
آقا محسن راهنمای من گفتند که باید سطح استرس و درگیری در خانواده را کاهش بدهم؛
چون استرس، اعتیاد را تشدید میکند و به خانواده آسیب می زند.
در خانه ما، قبلاً درگیریها خیلی شدید بود؛ جیغ، فحاشی، شکستن وسایل، آسیبهای فیزیکی.
ایشان به من گفتند:
«درگیری همیشه دو طرف دارد؛ اگر یک طرف وارد درگیری نشود، آتش طرف مقابل هم کمکم خاموش میشود.»
و من این کار را کردم.
کمکم صداها کمتر شد، درگیریها فروکش کرد و آرامش نسبی به خانه برگشت؛
و در پایان، به این نتیجه رسیدم که:
همه چیز در عالم، خالق و مالکی دارد.
در اصل، خداوند، مالک و حافظ و نگهدار همه مخلوقاتش است.
و من پسرم را به خدا سپردم.
هر روز بعد از نماز صبح میگویم:
«خدایا، من داریوش را رها کردم و به تو سپردم؛
خودت حافظ و نگهدارش باش و او را به راه راست هدایت کن.»
از اینکه به صحبت های من توجه کردید از همه شما سپاسگذارم
مسئول سایت همسفران آقای ستارخان: همسفر محمد از لژیون دوم
.jpg)
- تعداد بازدید از این مطلب :
68