شخصیت، باور انسان نسبت به موجودیت خودش است. مثلث تخریب شخصیت، از احساس بیلیاقتی، احساس گناه و احساس تهدید تشکیل شده است.
وقتی انسان در حال تعادل است، او میتواند حتی با دانایی اندک از داشتههایش استفاده کند. زمانی که میبینید یک شخص مدارک و درجات خود را قاب میکند و روی دیوار میگذارد، نشانه بیلیاقتی شخص است.
توانایی که در وجود انسان است، امکان بهرهمند شدن از زندگی را فراهم میکند. حالا اگر انسانی که مجموعهای ازتواناییهاست، باور کند پنجاه درصد یا هفتاد درصد تواناییهایش بکار نمیآید و یا این تواناییها کار نمیکند یا جزء تواناییهایش نیستند، این انسان از زندگی کردن محروم میشود و خیلی چیزها را نمیتواند دریافت کند.
احساس گناه هم خیلی قوی هست. کسانی که این احساس را دارند، همیشه دنبال متهم میگردند؛ مثلاً میگویند تقصیر فلانی بود و چنین شد. کسی که دیگران را محکوم میکند، ابتدا خودش را بهصورت کامل محکوم کرده، بعد دیگران را محکوم میکند. چرا؟ چون هر چیزی اول باید ظرف خودش را پر کند تا لبریز شود.
اگر هم مسئلهای وجود نداشته باشد، درگذشته موضوعی را پیدا میکند و درباره آن صحبت میکند و همیشه مشغول این کار است. همیشه سایه گناه و محکوم بودن روی شخص است و از این حالت رها نمیشود. استاد امین میگویند: به نظر من داشتن یکی از این احساسها یعنی بیلیاقتی، بیگناهی و تهدید، کافی است که انسان را از مسیر اصلی خارج کند.
احساس تهدید را کسانی دارند که همیشه به دنبال قدرت میگردند و جایگاهی داشته باشند و کسی نتواند به آنها آسیب بزند. مثلاً اگر دست من سالم باشد کسی دست به من بزند چیزی نمیگویم ولی اگر دست من شکسته باشد یا زخم باشد، کسی دست بزند داد میزنم و بد و بیراه میگویم. این حسهای ذکرشده دقیقاً در صور پنهان ما هست. یعنی با گذشت زمان خوب نمیشود و با تغییر اندیشه و تفکر میتواند این زخم پنهان را خوب کند و وقتی دری باز باشد مدام افکار منفی در حال گردش در ذهن هست و پنج ساعت یا بیشتر انرژی منفی به ما میدهد. اگر کسی بفهمد که کدام یک از این احساسات منفی را دارد، پنجاه درصد کار حل شده است، مانند میکروبی که شناختهشده پنجاه درصد درمان مشخص میشود.
هنگامیکه شخصیت انسان سالم باشد با زندگی و طبیعت میتواند ارتباط خوبی برقرار کند. این موضوع نمیتواند ارتباطی به دانایی داشته باشد. پس انسانها با دانایی کم هم میتوانند از این موضوع بهرهمند شوند.مثلث شخصیت شامل احساس امنیت، احساس شایستگی و احساس معصومیت میشود.
احساس امنیت، من احساس میکنم اگر تلاش کنم به برنامهها و اهدافی که دارم میرسم. احساس شایستگی، من احساس میکنم تواناییهایی دارم که اینها در یادگیری چیزهایی که دوست دارم به من کمک میکند و احساس معصومیت، نه اینکه من معصوم باشم نه، یعنی من احساس میکنم در زندگی خود در جهت پاکی و خیر حرکت میکنم. کسانی که در درون خود این سه حس را داشته باشند، شخصیت آنها در تعادل است.
انتقال صفات شامل دستورالعملهای عملکردی، دستورالعملهای گفتاری و دستورالعملهای اندیشه است؛ مثلاً ما وقتی بهعنوان همسفر وارد کنگره میشویم و در لژیون قرار میگیریم، راهنما از ما میخواهد که این حرفها را نزنیم و به مسافرها چیزی نگویم که فلان کار را انجام ندهد یا انجام بدهد، اینها دستورالعملهای عملکردی و گفتاری میباشند ولی اینها صرفاً باعث کمک کردن به دیگران و مسافران نمیباشد و اندیشه و نگرش ما و تفکرات در مورد آن شخص هم خیلی مهم میباشد و تغییر یا کمک کردن به شخص میشود.
مثلاً در فکرم مسافرم را محکوم به گریز میکنم و این حس را به او انتقال میدهم و او برای اینکه بتواند خود را به من ثابت کند و فکر مرا عوض کند یک بخش از نیروهای او هدررفته و راندمان کارش پایین میآید.
هر چیزی قابل انتقال است، مثل پول که ما به هم انتقال میدهیم، صفات هم قابل انتقال است. یک نفر اگر صفت محبت در وجودش باشد و بذر آن را داشته باشد، حتماً میتواند آن را به دیگران انتقال دهد. انتقال صفات قانونی دارد. مثلا اگر شخصی ریاضی بلد باشد و در دل خود ناراحت باشد، درون انسان اینطور کار میکند که با فعل کار دارد، با فاعل کاری ندارد و نتیجه میگیرد ریاضی چیز خوبی نیست.
منبع: سیدی انتقال صفات استاد امین
نویسنده: همسفر نیلوفر رهحوی راهنما همسفر زهره (لژیون سوم)
رابط خبری: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر زهره(لژیون سوم)
ارسال: همسفر راضیه نگهبان سایت
نمایندگی دکتر احمد-اراک
- تعداد بازدید از این مطلب :
11