English Version
This Site Is Available In English

نگاهم را از روی دیگران برداشتم

نگاهم را از روی دیگران برداشتم

جلسه نهم از دوره اول کارگاه‌های آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی کمال‌الملک تهران به استادی همسفر مریم، نگهبانی همسفر نرجس و دبیری همسفر افسانه با دستور جلسه «وادی سیزدهم (چشمه‌های جوشان و رودهای خروشان همه به بحر و اقیانوس می‌رسند.)» روز سه‌شنبه 7 بهمن‌ماه 1404 ساعت 15:00 آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد: 

خیلی خوشحال هستم که امروز در این جایگاه قرار گرفته‌ام تا خدمت کنم. از راهنمایم همسفر زهرا سپاسگزارم که اجازه دادند امروز در این جایگاه قرار گرفته و آموزش بگیرم. در مورد دستور جلسه امروز که در مورد وادی سیزدهم پایان هر نقطه سرآغاز خط دیگری است باید بگویم من همیشه با کلمه پایان مشکل داشتم و نمی‌توانستم از یک مرحله وارد مرحله دیگری شوم و این یک گره در زندگی من بود و همیشه برایم سؤال بود که چرا باید یک موضوع پایان داشته باشد. چرا وقتی خلق شدیم باید پایانی برای آن موضوع باشد و همیشه در پی این بودم که یک چیزی را برای خودم جایگزین پایان کنم. پایان هر چیزی من را به‌هم می‌ریخت؛ پایان یک سریال، پایان یک داستان و پایان یک زندگی و ... همیشه در این استرس بودم که اگر این تمام شود چه‌چیزی می‌خواهد جایگزین آن شود.

به‌خاطر این‌که از درون حس خوبی نداشتم و نمی‌توانستم حس خوبی برای خودم ایجاد کنم؛ چون فکر می‌کردم باید حس‌ها خارجی باشد و یک حس خارجی باید بیاید و زندگی من را ادامه دهد و به من یک حس جدید بدهد و انتظار داشتم دیگران بیایند و به من حس جدیدی بدهند و مدام نگاهم سمت دیگران بود؛ اگر دیگران برایم این کار را نمی‌کردند به‌هم می‌ریختم و واقعاً مانند فرد مصرف‌کننده ناخوش احوال می‌شدم و بحث‌و‌جدل می‌کردم و دیگران را تخریب می‌کردم. مدام در فکر این بودم که با تفریح، رفتن به مسافرت و کارهای دیگر حس خودم را خوب کنم و واقعاً از آن مسافرت لذت نمی‌بردم و تمام فکر و ذهنم درگیر پایان مسافرت بود که اگر این مسافرت تمام شود دوباره چه‌چیزی را جایگزین کنم تا حسم خوب بماند، به‌خاطر همین دائماً در این دور باطل بودم و مانند فرد مصرف‌کننده‌ای شده بودم که حس را به خودش تزریق می‌کند و آن حس سر ساعت می‌پرد و دوباره با همان حال خراب می‌ماند و نمی‌تواند آن حال را تغییر دهد؛ ولی خدا را شکر مسیر کنگره برایم باز شد و توانستم بیایم و آموزش بگیرم و در بستر کنگره حس خودم را تغییر بدهم و متوجه باشم که تفکر من غلط بوده و آن انسانی که فکر می‌کردم عاقل است؛ آن انسانی که فکر می‌کردم خیلی زرنگ است و با حس‌های خوب می‌خواهد زندگی خودش را خوب کند غلط و اشتباه بوده، متوجه شدم که من فقط نیازمند بودم و توانستم آن نیازمندی و آن نگاهی که همیشه نیازمند بود که حس خوب را از دیگران گدایی کند را درمان کنم و تا حدودی ابزار احساسات خودم را در دست بگیرم و با حال خراب دیگران حالم خراب نشود و بتوانم خودم را مدیریت کنم و بیشتر روی خودم توجه داشتم و نگاهم را از روی دیگران برداشتم و به این توجه کردم که کجای راه را اشتباه رفته‌ام؟ کجا حقی را ناحق کرده‌ام؟ کجا از فرمان عقل سرپیچی کرده‌ و پیروی نکرده‌ام که سرچشمه‌های وجودی من تیره و تار شده و آن خمر درونی‌ و حس خوب را نمی‌توانم از خودم بگیرم. من نیازمند حس خارجی نبودم نیازمند یک بستر مناسب بودم که حس درونی خودم را شکوفا کنم؛ خدا را شکر وارد لژیون سردار شدم و از آن انسان مصرف‌کننده و انسان نیازمند به یک انسان بی‌نیاز تبدیل شدم و الآن خودم می‌توانم با کمترین و ناچیزترین کمک فردی باشم برای خوب کردن حال دیگران.

مرزبانان کشیک: همسفر مائده و مسافر قاسم
تایپیست: راهنمای لژیون تغذیه سالم همسفر فاطمه
ویرایش و ارسال: راهنمای تازه‌واردین همسفر طیبه نگهبان سایت
همسفران نمایندگی کمال‌الملک

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .