جلسه سیزدهم از دوره پنجم جلسات لژیون سردار نمایندگی حر به نگهبانی پهلوان همسفر سریه، دبیری پهلوان همسفر سارا و استادی راهنما همسفر شیرین با دستور جلسه «وادی سیزدهم ( پایان هر نقطه، سرآغاز خط دیگری است.) و تأثیر آن روی من» در روز سهشنبه ۷بهمنماه ۱۴۰۴/۱۱/۷ رأس ساعت ۱۳ آغاز به کار نمود.
سخنان استاد:
دستور جلسه «وادی سیزدهم (پایان هر نقطه، سر آغاز خط دیگری است.) و تأثیر آن روی من» این جمله دو کلید واژه دارد، نقطه و خط. به قول استاد اگر می خواهیم چیزی را متوجه شویم؛ باید معنی آن را داشته باشیم و معنی کلمات را بگذاریم کنار هم تا متوجه شویم که یک جمله چه چیزی میخواهد به ما بگوید. در حد توان و فهم خودم چند جملهای را میگویم چون وادی سیزدهم خیلی وسیع و پر است. نقطه به خودی خود هویت ندارد، طول و عرض دارد؛ ولی هویتی ندارد. اگر ما نقطهها را کنار هم بگذاریم ، تشکیل یک خط میشود. برای مثال: شخصی میخواهد، ادامه تحصیل بدهد، خط زندگیاش تحصیل است.
نقطههای این خط چیست؟ مدرسه رفتن، کتاب خواندن، منظم بودن، کیف و کفش گرفتن، تکلیف نوشتن، بهموقع خوابیدن، تمام آنها نقطههایی است که اگر کنار هم قرار بگیرند، میشوند، خط. حالا اگر من بخواهم فقط یک نقطه را در نظر بگیرم و داشته باشم، بهطور مثال: فقط بروم آن کتابها را بخرم. آیا واقعاً من آن خط را دارم؟ یا فقط استادم را انتخاب کنم؟ آیا به من محصل گفته میشود؟ نه تمام این نقطهها کنار هم خط تحصیل من را تشکیل میدهد. حالا ما در دنیا و زندگی خودمان، خطهای زیادی داریم، انسانهایی هستند که فقط در یک خط زندگیشان جلو میروند و میگویند: من میخواهم، یک خط تحصیل داشته باشم و فقط میخواهم تحصیل کنم.
دیگر خانواده، رفاه و شغل همه را کنار میگذارد. یک نفر هم میخواهد، فقط رفاه داشته باشد، فقط کار میکند و کسب درآمد میکند. دیگر خانواده را کنار میگذارد، تفریح را کنار میگذارد. به این انسانها، انسانهای تک بُعدی میگویند و فقط یک خط در زندگی خود دارند. اما انسانهایی هم هستند که دو بُعدی هستند، یعنی: چند خط در زندگیشان است، خط (عقل، عشق و ایمان) و وادی سیزدهم هم خیلی وسیع، درباره آن توضیح داده است. انسانهایی که دو بُعدی هستند با آن ایمان و امنیتی که در وجودشان است، راه درست را انتخاب میکنند و عاقلانه پیش میروند و با آن عشقی که دارند، آن مسیر را طی میکنند.
حالا در وادی سیزدهم این خطوط را به نهرهایی تشبيه میکنند. یکسری از افراد هستند که به آنها انسانهای سه بُعدی گفته میشود. علاوه بر این خطوط، یک خط دیگری هم در زندگی آنها است که با حسهای بیرونشان دریافت و حس میکنند و زندگی را میفهمند به این انسانها میگویند: انسانهای سه بُعدی. حالا اگر من بخواهم، این وادی سیزدهم را به لژیون سردار ارتباط بدهم. اگر من آمدم و عضو لژیون سردار شدم، خط تمام نشده است. نقطه سر خط. باید یک خط دیگری را جلو بروم و باید تمام تلاشم را بکنم. اولین سالی که میخواستم، لژیونسردار شرکت کنم، اسم آن لژیون مالی بود و پنج میلیون تومان بود. میخواستم، عضو لژیونسردار شوم، خیلی مشتاق بودم و خیلی به این در و آن در زدم که واقعاً عضو شوم.
در لژیون سردار، زمانی که مسافرم اشتیاق من را دید به من گفت: شیرین این مبلغ پنج میلیون تومان است، میخواهی مبل بخر یا لژیون سردار شرکت کن. آن زمان ما مبل هم نداشتیم، من بدون هیچ مکثی گفتم: سردار. آمدم و بلافاصله کارت کشیدم و عضو شدم. همیشه تصورم از لژیون سردار این بود که من اگر عضو لژیون سردار شوم، مطمئناً سردار چندیدن برابرش را به من برمیگرداند. این تجربه است که من دارم و حسش کردم، نه تنها برنگشت؛ بلکه به مشکلات مالی بسیاری برخورد کردیم.
یعنی اصلاً قابل قیاس نبود. یک روز نشستم و با خود فکر کردم، مسیری که رفتهای اشتباه بود و آن برداشتی که از لژیون سردار داشتی اشتباه بود. اینکه من فقط کارت بکشم و پیش خواهر لژیونیهایم و در شعبه بگویم، من عضو لژیون سردار هستم یا دنور هستم و یا غیره کافی نیست، مهم این است که در وجودم، بکارم و وقتی که دهان باز کرد و آن بذر شکفته شد و آن میوهای که به من میدهد، آن چه میوهای است؟ آیا قابل خوردن است؟ آنموقع میوهای که به من داد، اصلاً قابل خوردن نبود. نه تنها حالم را خوب نکرد، البته خدارا شکر میکنم که تجربه خیلی خوبی بود و از آن سال به بعد این توفیق را داشتم که عضو لژیونسردار باقی بمانم. در لژیونسردار فقط و فقط بهخاطر آن حس بخشش، رشد و تکاملی که باید داشته باشم را دریافت میکنم.
گفتم: خدایا فقط از تو میخواهم که در این لژیون باقی بمانم. حالا اگر دادی که مرحمت خودت و اگر هم ندادی که حتماً نیاز است که در آن مرحله بمانم تا رشد کنم و اینکه دادههای خداوند فقط مالی نیستند، رزق و روزی خداوند فقط در مال نیست و در پول، ثروت، خونه و ماشین نمیتوانیم، پیدایش کنیم. همین حالخوش، روزی که خداوند نصیبم کرده که کنار شما عزیزان باشم و چهره شما عزیزان را ببینم، همین یک روزی بزرگ است که بهخاطرش خدا را هزاران بار شکر میکنم. از خداوند خالصانه میخواهم که خطهای زندگیمان را درست انتخاب کنیم، عاشقانه پیش بریم و عاقلانه تمامش کنیم. از اینکه به صحبتهای من گوش کردید، ممنونم از شما.
تایپیست: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر ستاره (لژیون پنجم)
ارسال: همسفر پریناز رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون شانزدهم)
همسفران نمایندگی حر
- تعداد بازدید از این مطلب :
30