جلسه پنجم از دوره سوم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی طارم با استادی راهنما همسفر زهرا، نگهبانی راهنما همسفر زری و دبیری همسفر سمیه با دستور جلسه «وادی سیزدهم (پایان هر نقطه، سرآغاز خط دیگری است.) و تاثیر آن روی من» روز دوشنبه ۶ بهمنماه ۱۴۰۴ ساعت ۱۴:۰۰ آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
از خدای خوب و مهربان خود شاکر هستم که توفیق خدمت در این جایگاه را به من داد ابتدای صحبتم میخواهم یادی بکنم از راهنمای عزیز خودم و از ایشان برای تمام زحماتی که برای من کشیدند تشکر بکنم من در هر جایگاهی که هستم و خدمت میکنم حاصل زحمات ایشان است؛ چون قدردان بودن در کنگره یکی از صفاتی است که باید یاد بگیریم در خودمان این صفت را پرورش بدهیم و یادمان نرود که از چه نقطهای به چه نقطهای رسیدیم و در این مسیر چه کسانی ما را همراهی کردند. همه وادیها یک شاه کلید هستند که قفل درون ما را باز میکنند وادی سیزدهم میگوید پایان هر نقطه سرآغاز خط دیگری است و در این وادی به سه مولفه تغییر، تبدیل و ترخیص اشاره شده است که این سه مولفه خیلی شبیه هم هستند و مرحله تغییر که ذرهذره خودش را نشان میدهد این اتفاق میافتد تا این که در یک لحظه به تبدیل میرسد و بعد از تبدیل ایدهآلی که مد نظرمان است به ترخیص میرسد؛ ولی اینطور نیست که دیگر بعد از ترخیص مرحله دیگری وجود نداشته باشد؛ بلکه هر دفتری که بسته میشود دفتر دیگری گشوده میشود.
اگر بخواهم این را به کنگره رفتن ربط بدهم مثل این است که هر مسافری که به رهایی و به درمان میرسد مسافر دیگری شروع به سفر میکند یعنی مسیر هیچ موجودی در هیچ کدام از مراحلی خودش به پایان نمیرسد؛ اگر یک مدتی یک شخصی در تاریکی و انزوا قرار گرفته باشد به این معنی نیست که او به خواب رفته است شاید به ظاهر به خواب رفته باشد؛ ولی در حال گرفتن قوت و قدرت از مبدا خویش است تا راه را بهتر بیابد و فرمان را بهتر به اجرا در بیاورد. هر اتفاقی که در هستی میافتد بیهوده نیست؛ حتی اگر یک شخصی بیمار میشود این به این معنی نیست که او دیگر از هستی حذف شده است چون این مریضیها نیز بیخود نیست حتی یک سارق یا دزد به مشکلات و معضلاتی که برمیخورد به این معنی نیست که او شخصی است که دیگر به درد نمیخورد؛ بلکه باید آن مرحله را پشت سر بگذارد تا بتواند بهتر راه را پیدا کند یعنی با بودن در این مسیر سخت با کسب تجربه و آگاهی از سختیهایی که پشت سر میگذارد میتواند به یک آگاهی برسد که در مسیر پیش رو بهتر عمل کند.
به عبارتی در حیات ما هیچ لعنتی وجود ندارد؛ اگر ما یک چیز را به عنوان لعنت قلمداد میکنیم لعنت نیست برای این است که ما راه را بهتر پیدا کنیم و اگر مصیبتی بر ما وارد میشود درست است آن مصیبت است؛ ولی لعنت نیست عمقش چیز دیگری است حتی اگر ما از خداوند چیزی را میخواهیم و خداوند به ما نمیدهد یک حکمتی دارد زیرا خداوند هیچ موجودی را اذیت نمیکند ما به عدل و عادل بودن خداوند معتقد هستیم؛ اگر مشکل و معضلی است حتماً حکمتی در آن است، این نیست که ما فراموش شده باشیم در سوره والضحی نیز خداوند به بنده عزیز خودش پیامبر میفرماید ما هرگز تو را فراموش نکردهایم؛ اگر در یک برههای از زندگی انسان بهخاطر مشکلاتش تنها میشود در این تنهایی تجربیاتی به دست میآورد که قدرتمندتر میشود برای مثال قدرتمندترین نیروی جهان خداوند است از طرفی تنهاترین کس در هستی نیز خداوند است، پس تنها بودن معنای ضعیف بودن را نمیدهد این برای کسب تجربه و دانش است.
بعضی وقتها این تنهاییها نیز حکمتش این است که مثل نهالی که دورش را پیچک میگیرد و مدتی از چشمها پنهان میشود از آسیب خوردن حیوانات که به آن باغچه میآیند در امان میماند انسانها نیز وقتی نیروهای منفی مانند پیله دور آنها را میگیرند مدتی استعداد و تواناییهایشان نهان میشود تا از سوء استفاده اطرافیان در امان بمانند و با قدرت بیشتر به رشد برسند حال انسان برای این که در مسیری که هست تغییراتی در خودش ایجاد کند و تبدیل و ترخیص اتفاق بیفتد؛ باید این تغییر همراه با آگاهی و دانش باشد چون بدون دانش و آگاهی امکان ندارد آن تغییرات مد نظر را در خود ایجاد بکند؛ حتی اگر سالها در آن مسیر تلاش بکند آن تغییر اتفاق نمیافتد برای مثال اگر شخصی در کویر لوط ۱۰۰۰ متر هم چاه بکند به آب نمیرسد با تمام تلاشهایی که میکند؛ چون در مسیر درست و مکان درست این کار را انجام نمیدهد به نتیجه مطلوب نمیرسد.
همچنین مسافرهای ما که قبلاً برای درمان خود به کلینیک و یا کمپها مراجعه میکردند با تمام سختیهایی که میکشیدند؛ ولی چون مسیر و راه درست را پیدا نکرده بودند به نتیجه مطلوب و تغییری که میخواستند در خود ایجاد کنند نمیرسیدند، حال در مسیری که هستیم هر چهقدر بغرنج و دردناک هم باشد این موقعیت بغرنج به دیدگاه ما بستگی دارد که چهطور به مشکلات در آن موقعیت نگاه کنیم ممکن است شخصی ناامیدی را برای خود رقم بزند و شخص دیگری از آن به عنوان یک درس و تجربه استفاده کند که این بستگی به دانایی و پختگی شخص دارد؛ چون نیروی منفی در مسیری که میخواهید آن تغییر را رقم بزنید دل انسان را خالی میکند و وقتی که دلش خالی شد احساس میکند هر چیزی که به دست آورده بود در زندگی باخته است و این قابل جبران نیست.
زیرا تفسیر غلط از مسائل باعث میشود انسان به ناامیدی ختم شود؛ ولی اگر احساس کند که شرایط جبران کردن وجود دارد ضعیفترین انسان هم اگر باشد دست به کار میشود تا خود را به آن تغییر و تبدیل برساند در کنگره۶۰ جهانبینی که آموزش داده میشود روش درست زندگی کردن است؛ اگر این جهانبینی به قلب انسان راه پیدا کند میتواند آن شاه کلید را به دست بگیرد و قفلهای درون خود را باز کند. انسان در مسیر خود ممکن است با خیلی از کلیدها آشنا شود و از آنها شگفت زده شود و از خوشش بیاید؛ ولی آیا میتواند از همه آن کلیدها استفاده کند؟!
برای مثال یک همسفر وقتی سیدی گوش میکند و در تفکر و عقل خود تمام مطالب را جایگزین میکند برایش مفهوم نفس، روح خیلی جالب است؛ ولی این مرحله اول است که در عقل و یا فکر او نشسته است وقتی این مطالب وارد قلب او شد آنجا است که یاد میگیرد چهطور از این قفلها استفاده بکند ممکن است انسان خیلی زحمت بکشد و سالها سیدی نوشته باشد؛ اما نشانه به قلب ننشستن مطالب این است که بعد از سالها شرایط زندگیش درست نشده باشد، پس تغییر مطلوب در تبدیل شدن نمایان میشود. امیدوارم من همسفر نیز بتوانم از آموختههای خودم در کنگره۶۰ به صورت عملی استفاده کنم و قفلهای درونم را با کلیدهای وادیهای کنگره۶۰ باز کنم و بتوانم با تبدیل درست به ترخیص مدنظر برسم ممنونم که به صحبتهای من گوش دادید.
مرزبانان کشیشک: همسفر زیبا و مسافر محسن
عکاس: همسفر مرضیه رهجوی همسفر پروانه ( لژیون دوم)
تایپیست: همسفر نفیسه رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون اول)
ویرایش و ارسال: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون اول) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی طارم
- تعداد بازدید از این مطلب :
2