جلسه دوم از دوره سیونهم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی شیخبهایی به استادی همسفر رعنا، نگهبانی همسفر ندا و دبیری همسفر زهرا با دستور جلسه «وادی سیزدهم» روز دوشنبه 6 بهمنماه ۱۴۰۴ ساعت 14:۰0 آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
از اینکه امروز در این جلسه حضور پیدا کردم بسیار خوشحال هستم و امیدوارم در کنار شما عزیزان آموزش لازم را بگیرم.
وادیهایی که در کنگره۶۰ بیان میشود، هرکدام در زندگی کمک بسیاری به من کرده است؛ ولی یکی از کاربردیترین وادیها در کنگره۶۰ که این روزها برای من بسیار مفید بوده، وادی سیزدهم است.
پدر من در بستر بیماری به سر میبردند و حال چندان خوب و مساعدی نداشتند، من هرلحظه نگران بودم برای پدرم اتفاقی بیفتد و پدرم را از دست بدهم. خلاصه این اتفاق افتاد و پدرم از پیش ما رفتند.
این اتفاق، سرآغاز این موضوع شد که احساس کنم دنیا برای من سیاه شده است و امید به زندگی در من از بین برود.
یک زمانی به خود آمدم و با خود گفتم؛ اینطور نمیشود، باید از یکجا شروع کنی. حتی با وجود این که تحت آموزشهای کنگره۶۰ هم قرار گرفته بودم از خود انتظار دیگری داشتم؛ ولی هرچه تلاش و مقاومت میکردم، گویی هیچ آموزشی نگرفته بودم. تا اینکه به مرور زمان توانستم خود را آرام کنم.
من به این نتیجه رسیدم که درست است تو در سوگ هستی؛ ولی نباید در این سوگ بمانی، باید از این سوگ بیرون بیایی و شرایط را مدیریت کنی تا بتوانی به زندگی خود ادامه دهی. تو بچه داری، مادر، همسر، خواهر و برادر داری و مهمتر از همه خودت هستی تا بتوانی به نحو احسنت به زندگی ادامه دهی.
در نتیجه من تصمیم گرفتم به نحو دیگری به زندگی خود نگاه کنم و ادامه بدهم. با خود گفتم دلیل نمیشود که غروب و رفتن پدرم شرایط را برای زندگی من سخت کند تا جایی که نتوانم از زمین بلند شوم. با خود گفتم تو باید رشد کنی و زمانی نیست که بخواهی زانوی غم بغل کنی و خود و اطرافیان را اذیت کنی.
با تمام سختی که برای من وجود داشت، توانستم نگاه خود را به زندگی تغییر دهم و با کمکِ راهنمای خود و آموزش های کنگره، از آن شرایط سخت عبور کنم و به حال بهتری برسم.
احساس کردم رفتن پدر، توانست سکوی پرتابی برای من شود تا بتوانم نقاط کور و منفی درون خود را ببینم و از ناپختگیها دور شوم و به سمت تعادل و تکامل بروم. من توانستم آهسته آهسته بلند شوم و به تکامل برسم.
این وادی در این زمینه بسیار زیاد به من کمک کرد. امیدوارم هیچکس چنین تجربهای نداشته باشد و برای هرکسی پایان هر نقطه، شروع اتفاقات جدید و نقاط جدید باشد.
مرزبان کشیک: همسفر صفورا و مسافر مجید
تایپ: همسفر خزر رهجوی راهنما همسفر سپیده (لژیون بیستم )
عکاس: همسفر شقایق رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون پنجم)
ویرایش و ارسال: همسفر الهام رهجوی راهنما همسفر پریسا (لژیون بیستوششم) دبیر اول سایت
همسفران نمایندگی شیخبهایی
- تعداد بازدید از این مطلب :
11