جلسه سوم از دوره چهل و سوم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران نمایندگی ابوریحان به استادی همسفر اعظم، نگهبانی همسفر فاطمه و دبیری همسفر فهیمه با دستور جلسه (وادی سیزدهم: پایان هر نقطه، سرآغاز خط دیگری است.) روز سهشنبه ۷ بهمنماه ۱۴۰۴ ساعت ۱۴:۰۰ آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
از راهنمایم، خانم زینب و از ایجنت و مرزبانها و نگهبان جلسه تشکر میکنم که این اجازه را به من دادند تا در این جایگاه خدمت کنم. پایان هر نقطه، سرآغاز خط دیگری است. همانطور که در نوشتن، نقطه پایان جمله است تا یک جمله دیگر را آغاز کنیم، در زندگی ما نیز همینطور میباشد. در مسیر زندگی، تجربههایی که تمام میشوند، مقدمهی تجربه جدید میباشند که این مقدمه، رشد و حرکت دوباره میباشد. حالا این پایانها و شروعها چه چیزی را میخواهند؟ چه چیزی را به من یادآوری کنند؟ اولین چیزی که به من یادآوری میشود، امید است؛ تحول است. میگوید: «پایان شب سیه، سفید است.» میخواهند به من بگویند که زندگی همیشه اینطور نمیماند. اگر امروز حالت بد است، فردا حالت خوب میشود. اگر امروز مریض هستی، فردا مریضی وجود ندارد. امید داشته باش.
دومین چیزی که میگوید: شروع و حرکتهایت محکمتر باشد. امروز یک چیزی شروع میشود. مثل من که برای اولین بار وارد کنگره شدم و یک تازهوارد شدم. در سه جلسه تازهوارد بودم و بعد وارد سفر اول شدم و سفر اولی شدم. باید قدمهایم را محکم بردارم و به حرف راهنمایم گوش بدهم، سیدی بنویسم، تجربه کسب کنم، مشارکت بگیرم، خدمت بگیرم و خودم را کمکم تغییر بدهم و به قول آقای مهندس، ذرهذره تغییرات را در خودم ایجاد کنم تا از آن آدم گذشته فاصله بگیرم.
این را برای خودم میگویم: من قبل از کنگره، به خاطر اعتیاد، همه تمرکز خودم را روی اعتیاد گذاشته بودم و خودم را فراموش کرده بودم، بچههای خودم را فراموش کرده بودم. شاید میتوانستم مادر بهتری باشم ولی نبودم. شاید میتوانستم همسری بهتری باشم ولی نبودم و تمرکز من روی چیز دیگری که اصلاً به من ربطی هم نداشت، نمیگذاشت که من این کار را انجام بدهم. الان خدا کنگره را به من داده است. آقای مهندس و خانوادهاش این همه انرژی گذاشتهاند تا من بیایم، یاد بگیرم و آن را در زندگی و روی خودم پیاده کنم. باید از این چیزی که هست، به اندازه لازم استفاده کنم و قدر آن را بدانم.
این آغازها و پایانها به من میخواهند بگویند، این است که هیچ پایانی هم مطلق نیست. همانطور که نقطه میگذاریم پایان و شروع دوباره و خط دوباره، مشکلات هم وقتی پایان مییابد، دیگر پایان نیست. من فکر میکردم پایان اعتیاد، پایان همه مشکلات است. در صورتی که وقتی اعتیاد کنار رفت، چیزهایی که در لایهلایهی زندگی من بود، در لایههای فکر من بود و من به آن فکر نمیکردم، تازه رو آمدند و من متوجه شدم مسائل دیگری نیز وجود دارد که من باید به آنها بپردازم.
این آغاز و پایانی که در وادی سیزدهم به ما میگویند، منظور آن نیست که من منتظر پایان آن باشم. من یک انسان هستم، یک اشرف مخلوقات، با همه موجودات فرق میکنم. همیشه باید تلاش کنم. به قول استاد امین: «لیس للإنسان الا ما سعی.» همیشه باید تلاش کنم، همیشه باید برای خودم هدفی داشته باشم، برای خودم برنامهریزی کنم و برای رسیدن به برنامههایم تلاش کنم. بعد از زمستان، بهار است. بعد از مدرسه ابتدایی، راهنمایی است و بعد از راهنمایی، دبیرستان و الی آخر؛ اما این پایانها باید برای من درس داشته باشد، به من تجربه بدهد. وقتی سفر اول من تمام میشود، باید من انسانی صبورتر و آرامتر باشم. باید بدانم آخر جاده منتظر قدمهای محکم من میباشد، منتظر قدمهای جدیدتر من میباشد. پایانها برای من باید باشکوه باشد تا بتوانم آغازهای باشکوهتری را رقم بزنم. پایانها وقتی برای من باشکوه میشوند که من یاد بگیرم و در بعضی از مسائل، قلمی که خداوند برای من در نظر گرفته، قلم را به دست بگیرم و نقاشی خودم را زیباتر، با رنگهای قشنگتر ارائه بدهم تا بتوانم آدم مهمتری باشم، بتوانم خدمت بکنم.
همانطور که در نوشتارها آمده است، هدف از خلقت من آموزش و خدمت میباشد. امروز اینجا هستم تا آموزش بگیرم. امروز اینجا هستم تا خدمت کنم. برای همه شما پایانهای باشکوه و آغازهای باشکوهتر خواستارم.
رهایی ۴۰ سیدی همسفر زهرا و همسفر لیلا رهجوی راهنما همسفر مرجان
.jpg)
رهایی ۳۰سیدی همسفر مژگان رهجوی راهنما همسفر سمیه
.jpg)
پایان خدمت همسفر فاطمه ورزشبان شطرنج، همسفر الهه ورزشبان دارت، همسفر سعیده ورزشبان والیبال و شروع خدمت همسفر نادیا ورزشبان شطرنج، همسفر راحله ورزشبان دارت و همسفر حدیث ورزشبان والیبال
مرزبانان کشیک: همسفر فاطمه، مسافر رضا
تایپ: همسفر معصومه رهجوی راهنما همسفر فرشته (لژیون سوم)
ویراستاری و ارسال: همسفر هستی رهجوی راهنما همسفر رویا (لژیون اول) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی ابوریحان تهران
- تعداد بازدید از این مطلب :
113