English Version
This Site Is Available In English

اگر پول نباشد چرخ کنگره نمی‌چرخد

اگر پول نباشد چرخ کنگره نمی‌چرخد

جلسه ششم از دوره پنجم جلسات لژیون سردار همسفران کنگره۶۰ نمایندگی بیستون کرمانشاه با استادی همسفر الهام، نگهبانی راهنما همسفر سهیلا و دبیری همسفر الهه با دستور جلسه «وادی سیزدهم: پایان هر نقطه، سرآغاز خط دیگری‌‌ است.» روز دوشنبه ۶ بهمن‌ماه ۱۴۰۴ ساعت ۱۴:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

قبل از هر چیز خدا را شکر می‌کنم که در محضر اساتید گرامی و شما همسفران عزیز هستم. از نگهبان لژیون سردار تشکر می‌کنم که این فرصت را به بنده دادند تا خدمت کنم و از همه شما آموزش بگیرم. دستور جلسه‌ در مورد وادی سیزدهم است؛ این وادی، وادی پر محتواییست که آقای مهندس در ۴ سی‌دی این وادی را برای من همسفر تشریح می‌کند و حداقل ۲۵۰ دقیقه در موردش صحبت می‌کند. صحبت کردن در مورد این وادی در ۵ تا ۱۰ دقیقه و جمع‌بندی آن واقعاً مشکل است. ان‌شاءالله با کمک همه شما جمع‌بندی این وادی انجام شود. وادی سیزدهم می‌گوید: «پایان هر نقطه، سرآغاز خط دیگری است» و همه ما بارها این وادی را خوانده‌ایم.

هر مرحله‌ای که تمام می‌شود، مرحله دیگری آغاز می‌شود و کلاً چرخه زندگی، چرخه ادامه‌داری است که هیچ توقفی در آن نیست. قبلاً این آموزش و شناخت را نداشتیم و فکر می‌کردیم از یک جایی در زندگی یک شرایطی برایمان پیش آمده که واقعاً سخت است و خودمان را ناتوان‌تر از آن چیزی می‌دیدیم که تغییر وضعیت بدهیم؛ طوری‌که خود را ناامید و در بن‌بست می‌دیدیم؛ ولی همه این وادی‌ها می‌آیند و درس درست زندگی‌کردن، بازی‌های زندگی و قواعدش را به ما یاد می‌دهند. به ما می‌آموزند که اگر در بن‌بست افتادیم، چه‌طوری خودمان را نجات بدهیم و و راه‌هایی برایش پیدا کنیم. در دل همه وادی‌ها امیدی نهفته و پنهان است که اگر وادی را بخوانیم به طرز شگرفی ما را مشتاق‌تر برای زندگی می‌کند؛ اینکه محکم‌تر باشیم و تلاش بیشتری داشته باشیم.

در‌واقع وادی‌ از پارامترهایی مثل تغییر، تبدیل و ترخیص صحبت می‌کند. «تغییر» اگر ما در یک مرحله سختی گرفتار شدیم؛ باید آن شرایط را تغییر بدهیم همین‌طوری نمی‌شود این تغییر را ایجاد کرد. من سال‌ها درگیر ضد‌ارزش‌ها و تاریکی‌ها بودم و نمی‌شود یک‌دفعه به سمت نور بیایی و نیروهای الهی تو را حمایت نمی‌کنند، باید تلاش کنی و اولین کار و حرکتی که می‌کنی این حرکت باید حرکت فکرت باشد. از لحاظ ذهنی، باید من این قدرت را داشته باشم که در جهت مثبت قدم بردارم و از طریق ذهن حرکت کنم. همان‌طوری که آقای مهندس می‌گوید: کل دنیا «ذهنیت» ما است؛ یعنی همه‌چیز ساخته و پرداخته ذهن من است. اگر زندگی‌ام را جهنم می‌بینم، این از زاویه دید من است، مثلاً زاویه دید من با زاویه دید فرد دیگر متفاوت است.

همه تصوراتم از زندگی، نوع نگاه و زاویه دید من است که در اینجا کنگره دیدگاه و نگاه ما و تفسیر ما از مسائل زندگی را تغییر می‌دهد، تمرکز ما را از نداشته‌هایمان می‌گیرد و روی داشته‌هایمان مانور می‌دهد، از اطرافیان می‌گیرد و روی خودمان متمرکز می‌کند و این‌ها باعث می‌شود من در راه مستقیم قرار بگیرم و به آرامش فکری برسم. در‌واقع می‌گوید: این تغییرات باید ذره‌ذره اتفاق بیفتد و قبل از کنگره، چون در ضدارزش‌ها بودم، حسم خراب بود. وقتی‌که حسم خراب باشد نمی‌توانم هیچ حرکتی داشته باشم و شاید زمانی بود که توان بیرون آمدن از خانه را هم نداشتم چه برسد به اینکه بخواهم مثلاً به کنگره بیایم و دست یکی‌دیگر را بگیرم و کمک‌حال او باشم و به او کمک کنم. زمانی‌که من در اینجا آموزش می‌گیرم فکرم مثبت و درست می‌شود و وقتی تصویرسازی مثبت داشته باشم، حسم درست می‌شود و برای اینکه تغییر کنم می‌توانم حرکت کنم. روش کنگره الگویی است وقتی می‌بینم من با آن حال خراب به کنگره آمدم و خیلی‌ها بدون هیچ منت و توقعی با آغوش باز پذیرای من بودند.

انسان وقتی این‌ها را می‌بیند، تلاش بیشتری می‌کند؛ برای اینکه حرکت کند. وقتی دستی برای کمک می‌آید، حرکت راحت می‌شود. ما الآن در لژیون سردار هستیم و نمی‌خواهم خیلی کلیشه‌ای در مورد وادی سیزدهم صحبت کنم. اینجا اصل بحث ما مادی و پول است؛ همان‌طوری که در نوشتار می‌خوانیم و آقای مهندس می‌گوید: «هر سازمان و هر ساختاری برای اینکه سر پا بماند جدا از نیروی متخصص و علم و دانش نیاز به پول دارد، اگر پول نباشد چرخ کنگره نمی‌چرخد.» آقای مهندس همیشه می‌گوید: که من اگر در زندگی از لحاظ اقتصادی آن‌قدر مشکل داشته باشم و همه‌اش در پی این باشم که مثلاً ناهار و شام را چه‌طوری راه بیندازم، اجاره خانه‌ام را چه‌طوری جور کنم، دیگر وقت و انرژی باقی نمی‌ماند برای اینکه من بخواهم به معنویاتم برسم و به فکر رشد دادن و تکامل خودم باشم. تغییرات، باید ذره‌ذره اتفاق بیفتد در کنگره دید و تفسیر ما از مسائل مختلف تغییر می‌کند.

در ادامه می‌آییم حرکت می‌کنیم خدمت می‌کنیم جدا از اینکه فقط به فکر خودمان باشیم، دیگران را هم می‌بینیم؛ یعنی من نمی‌گویم فقط خودم، فقط خانواده خودم و فقط فرزند خودم و به فکر این هستم؛ حتی اگر شده یک کار کوچک هم از دستم برآید برای دیگران انجام دهم. در لژیون سردار هم خیلی‌ها قبل از اینکه من را بشناسند برای من حرکتی کرده‌اند و از مالشان گذشتند. از انرژی و وقتشان گذشته‌اند و چراغ این مکان را برای من روشن نگه داشته‌اند. حالا وظیفه من است که پیرو راه آن‌ها باشم و این کار را انجام دهم. درادامه وادی سیزدهم، به انسان‌های تک بعدی و دو بعدی اشاره می‌کند. ما قبل از کنگره انسان تک بعدی بودیم؛ یعنی درگیر یک خطی در زندگی بودیم یا مصرف مسافرمان بود که باعث شده بود در آن نقطه بمانیم و به چیز دیگری فکر نکنیم، نه به خودمان، نه به فرزندانمان و نه اینکه بخواهیم آب و رنگی به زندگیمان بدهیم و در این نقطه مانده بودیم.

نقطه‌ها زیاد هستند ممکن است نقطه، دلخوری از مسافرم باشد که من نمی‌توانم از آن نقطه تغییر وضعیت بدهم و یک خط جدیدی را شروع کنم. ممکن است بی‌توجهی خانواده همسرم و رفتارهای ناعادلانه اطرافیان باشد یا اشتباهی باشد که در گذشته من انجام داده‌ام و در آن نقطه و در گذشته مانده‌ام. آقای مهندس می‌گوید: «سعی کنید زندگیتان را به آینده موکول نکنید.» زندگی کوتاه‌تر از آن است که ما بخواهیم مثلاً من بگویم حالا مدرکم را بگیرم به دانشگاه بروم لیسانس، فوق لیسانس و دکترا بگیرم و بعداً زندگی می‌کنم. همه‌اش پول در بیارم به امید اینکه سنم بالا رفت و در آستانه پیری، در آرامش به سر ببرم؛ درحالی‌که این‌گونه از یک در آسایش می‌آید و از در دیگر آرامش می‌رود، با این‌که سنت بالا رفته و ثروت خیلی زیادی داری؛ ولی آرامش را در زندگی نداری؛ من می‌خواهم به شمال بروم فقط این نیست به مقصد برسم، یعنی در مسیر جذابیت‌ها خیلی زیاد است که من بخواهم از آن‌ها لذت ببرم. نمی‌شود من الآن سوار ماشین هستم تا شمال بخوابم، آن‌طوری آن لذت و بهره‌ای که باید ببرم را نمی‌برم زندگی هم همین‌طور است.

برای بخشیدن هم یک دفعه‌ای نمی‌شود، باید بستر در وجود من فراهم شده باشد تا من بتوانم بذر بخشش بکارم، بذر که کاشته شد، نوبت به آبیاری آن می‌رسد، مدام باید رسیدگی شود تا این بذر به بار بنشیند، این نباشد که من به یک بار پرداخت در شعبه اکتفا کنم. از لحاظ مالی، شعبه بیستون در وضعیتی است که تلنگری برای من همسفر است که حواسم باشد که اگر پول نباشد، چرخ کنگره نمی‌چرخد، اگر حمایت مالی اعضاء کنگره نبود، آن‌قدر آقای مهندس آن آرامش فکری را نداشت که بخواهد این همه کارهای تحقیقاتی و علمی را انجام دهد. اعم از: درمان اعتیاد، سیگار، اضافه وزن و درمان بیماری‌های لاعلاج. این همه به‌خاطر این است که آقای مهندس از لحاظ ذهنی آرامشی داشتند که همه‌اش درگیر وضعیت مالی شعب نبودند. ان‌شاءالله خداوند آن‌قدر برکت به زندگیمان بدهد که شرمنده این سیستم نشویم و بتوانیم یک کاری برای کنگره انجام دهیم. کنگره به همه ما زندگی دوباره داد که با هیچ پولی، قابل‌معامله نیست.

عکاس: مرزبان خبری همسفر فریده
تایپیست، ویرایش و ارسال: همسفر فریبا نگهبان سایت
همسفران نمایندگی بیستون کرمانشاه

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .