خانواده، مانند ریشههای یک درخت است؛ بههمین دلیل در بیماری اعتیاد، بزرگترین ضربه متوجه خانواده میشود. در سیدی «خانواده» برای تبیین این موضوع از مثال طبیعت استفاده شده است. هر انسان در بستر خانواده، مانند یک درخت است و همانگونه که یک درخت از بخشهای مختلفی تشکیل میشود، انسان نیز اگر در مسیر درست قرار گیرد، میتواند همچون درختی پربار و ثمربخش باشد و در غیر این صورت، به درختی بیخاصیت تبدیل شود.
مهمترین بخش یک درخت، ریشههای آن است. این ریشهها انرژی و مواد معدنی را از خاک دریافت کرده و درخت را در زمین استوار نگه میدارند. مهمترین ریشههای انسان نیز خانواده است که بنیان شخصیت و زندگی او را شکل میدهد. کوچکترین بخش یک سیستم اجتماعی، خانواده است و این خانواده است که با حضور پدر و مادر و فراهم کردن شرایط مناسب، فرزندان را پرورش داده و به آنها امید زندگی میبخشد.
ریشههای هر انسان، در بیشتر مواقع خانواده یا خویشاوندان او هستند. حتی ممکن است فردی خانواده نداشته باشد، اما خویشاوند یا افرادی در زندگیاش حضور داشته باشند که پیوندی عمیق و عاطفی با آنها برقرار کرده است. این پیوند کمک میکند تا انسان انرژی اصلی و حیاتی خود را دریافت کند. املاح خاک، مانند مواد اولیه یک کارخانهاند و ریشهها این مواد اولیه را برای رشد درخت فراهم میکنند؛ به همین ترتیب، خانواده و خویشاوندان کسانی هستند که با آنها پیوندی بنیادی داریم و مواد اولیه رشد روحی و روانی ما را فراهم میکنند.
زمانیکه پدر خانواده درگیر بیماری اعتیاد میشود، مانند کالبدی منجمد عمل میکند؛ زیرا اعتیاد انسان را منجمد میسازد. در این حالت، ممکن است نیازهای مادی فرزند خود را تا حدی تأمین کند، اما بسیاری از انتقالهای عاطفی، تربیتی و حمایتی که یک پدر سالم میتواند به فرزندش بدهد، از بین میرود. در نتیجه، فرزند از بسیاری از نیازهای اساسی محروم شده و ممکن است محبت و توجه مورد نیاز خود را در بیرون از خانواده یا از طریق دوستان جستوجو کند که این مسئله در ادامه، مشکلات متعددی را به وجود میآورد.
فرزندی که در یک خانواده متولد شده و در حال رشد است، مانند گیاهی است که به نور پدر و مادر نیاز دارد. هنگامی که پدر یا مادر درگیر اعتیاد میشوند، بهجای نور آفتاب، نوری ضعیف مانند مهتاب به فرزند میتابد. چنین فرزندی شبیه گل شببو میشود و بسیاری از ویژگیها و توانمندیهای یک کودک عادی را نخواهد داشت.
در این سیدی همچنین به موضوع «محرومیت» پرداخته میشود؛ محرومیتی که باعث غم و اندوه انسان میگردد. نداشتن خانواده یا یتیم به دنیا آمدن، اندوهی بزرگ است؛ اندوهی که میتواند انسان را یا به بالاترین نقطه رشد و تعالی برساند یا به پایینترین نقطه سقوط هدایت کند.
نداشتن خانواده یا یکی از اعضای خانواده یک محرومیت بسیار بزرگ است. این محرومیت باعث شده فرد روی خود کار کند و نقطه تحملش را بالا ببرد؛ مانند درخت خرما که در جای بسیار گرم و با آب کم، تلخ یا شور آبیاری میشود. درختی است که محرومیت درباره آن صدق میکند؛ اما با این وجود درختی محکم و نیرومند است و محصولی شیرین و پرخاصیت دارد. انسانها نیز همینگونه هستند.
کسانیکه محرومیت زیاد را تجربه میکنند یا تبدیل به خار شده که محصولی ندارند یا خیلی کم قابل استفاده میباشند یا میتوانند تبدیل به درخت خرما شده و برای همه مفید باشند. پس کسانی هستند که از داشتن خانواده محروم هستند؛ اما همین امر باعث جهش آنها میشود. محرومیت برای افراد بسیاری قابل تحمل نیست.
انسانی ممکن است یتیم به دنیا بیاید؛ اما کسی که خانواده دارد، در طول زندگی ممکن است دچار خطاهایی شود، مانند اعتیاد و از ریشههای خود فاصله بگیرد. چنین فردی یتیم به دنیا نیامده است؛ بلکه یتیم زندگی کرده و یتیم از دنیا میرود. هر انسان، بهعنوان موجودی که خداوند به او اختیار عطا کرده، دارای شخصیت است.
در سالهای طولانیای از تاریخ اروپا که به قرون وسطا معروف است، تاریکی گستردهای حاکم بود. یکی از نمادهای این تاریکی آن بود که انسانها تا حد زیادی از داشتن شخصیت مستقل محروم بودند؛ به این معنا که اجازه تصمیمگیری مستقل نداشتند و از بسیاری آزادیها بیبهره بودند.
بهتدریج مفهوم استقلال شخصیت مطرح شد؛ زیرا انسان و خواستههای آنها اهمیت یافت. در پی این تحول، شیوههای ارتباطی نیز تغییر کرد و مردم مؤدبانهتر سخن گفتند. این روند ادامه پیدا کرد و اروپا به رشد و پیشرفت چشمگیری دست یافت.
شغل انسانها اهمیت زیادی پیدا کرد و این روند ادامه یافت تا جاییکه شخصیت فردی انسان از حد معمول فراتر رفت. بهگونهای که استقلال شخصیت آنقدر گسترش یافت که در یک سوی مرز، فرد و در سوی دیگر، خانواده قرار گرفت و هر یک حریم مشخصی داشتند. در حوزه خانواده، مجموعهای از قوانین وجود داشت که بنیان جامعه را حفظ میکرد. از سوی دیگر، فردیت شخصی به فعالیت، تولید علم و دانش میپرداخت و خانواده همچون درختی بود که این رشد را آبیاری و پشتیبانی میکرد.
در نتیجه این تحولات، اروپا در قرون نوزدهم و بیستم از جهات مختلف از بسیاری از نقاط جهان پیشی گرفت.
مسئله خانواده، همزمان با رشد افراطی مفهوم شخصیت، از جایگاه اصلی خود خارج شد و درحالحاضر در اروپا خانواده جایگاه مشخص و پررنگی ندارد. افراد بهصورت انفرادی و منزوی زندگی میکنند و چنین جامعهای در معرض نابودی قرار میگیرد. خانواده، ژنراتور هر جامعهای است. اگر در خانواده مشکلی به وجود آید یا آسیبهایی مانند اعتیاد شکل بگیرد، خانواده دچار فروپاشی میشود و بهنوعی به یک خانواده ورشکسته تبدیل میگردد. خانواده ورشکسته، خانوادهای است که از نظر عاطفی دچار شکست شده است؛ اعضای آن نمیتوانند در کنار یکدیگر زندگی کنند، قادر نیستند دور یک سفره جمع شوند، از یکدیگر انرژی و آرامش دریافت نمیکنند، هماهنگی میان آنها از بینرفته و ترجیح میدهند ساعتهای طولانی وقت خود را با دوستان و اطرافیان بگذرانند تا اینکه در کنار خانواده باشند.
فردی که وارد بیماری اعتیاد میشود، گویی پا به دنیایی دیگر میگذارد و ارتباطش با خانواده و اطرافیان قطع میشود. در نتیجه، زندگی از تعادل خارج شده و اعضای خانواده از محبت و بسیاری از دریافتهای عاطفی و روانی محروم میگردند. این کمبود باعث میشود آنان برای تأمین نیازها و محبتهای خود به فضاهای دیگر روی بیاورند و همین امر زمینهساز آسیبهای جدی و حتی نابودی آنان شود.
ازاینرو، حضور پدر و مادر بهعنوان ریشههای اصلی خانواده اهمیت بسزایی دارد تا فرد بتواند در کنار خانواده به رشد، آرامش و تعادل دست یابد.
منبع:سیدی «خانواده» بخش ١و٢ از دکتر امین دژاکام
نویسنده: همسفر فاطمه(ج) رهجوی راهنما همسفر اکرم (لژیون هفتم)
ویرایش و رابط خبری: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر اکرم (لژیون هفتم)
عکاس و ارسال: همسفر زکیه رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون ششم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی ملاصدرا (نیکآباد)
- تعداد بازدید از این مطلب :
58